تاریخ انتشار :چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵.::. ساعت : ۱:۲۷ ب.ظ
print
فاقددیدگاه
واشنگتن پست:

نظم جهانی جدید ۲۰۱۷

نویسنده:

روزنامه واشنگتن پست نوشت: سوال مهمی که در سال 2017 مطرح خواهد بود، این است که آیا شاهد زوال تدریجی نظم بین المللی هستیم که بعد از جنگ جهانی دوم در جهان حاکم شد و تحت سلطه قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا بود؟


نظم جهانی جدید 2017
 

این روزنامه در این مطلب به قلم’رابرت جی. ساموئلسون’ آورده است: ««با متلاشی شدن شوروی سابق در۱۹۹۱ این مفهوم در اذهان همگان جا افتاد که ایالات متحده تنها ابرقدرت حقیقی جهان است،’صلح آمریکایی'(Pax Americana)صلح وکامیابی را برای همگان به ارمغان خواهد آورد؛ جهانی سازی و تجارت، کشورها را به هم گره خواهد زد.مدل اقتصادی وسیاسی آمریکا که مبتنی است بر درهم آمیختن بازار با نظارت دولت، الگو برداری خواهد شد. استانداردهای متعالی معیشت و زندگی هم موجب خواهد شد تا آرمان های دمکراتیک و نهادهای دمکراتیک رونقی قابل ملاحظه پیدا کنند.
اگر ازحیث قدرت نظامی قضیه را نگاه کنیم؛ هیچ کشوری درجهان قدرت مبارزه با آمریکا را ندارد.جنگ خلیج فارس درسالهای ۱۹۹۱-۱۹۹۰ به خوبی این حقیقت را ثابت کرد .البته سلاح های هولناک هسته ای هم در میان بود اما به نظر می رسید که جایشان امن است. معدودی از کشورها دارای این سلاح ها بودند و دو کشور آمریکا و روسیه هم که بزرگ ترین زرادخانه تسلیحات هسته ای را در جهان دارند، در این قضیه اعلام بی طرفی کردند چون به نظر می رسید با هم به تفاهم رسیده اند که اگر یک تبادل سلاح هسته ای اتفاق بیفتد، همه بازنده خواهند بود.
خلاصه آنکه صحنه طوری چیدمان شده بود که به قول یک مفسرسرشناس گویی’پایان تاریخ’ است.اما درواقع اینطورنبود.مطلقا، این دیدگاه اطمینان بخش، تعریفی صحیح از واقعیت امروز جهان نیست؛ اگر هم فرض گیریم که در گذشته چنین بوده است .
آینده حقیقی درتمامی ابعاد با آینده خیالی به کلی مغایر است. در سراسر جهان، اقتصادها کند شده است و در همه کشورهای بزرگ شامل آمریکا، چین و آلمان رشد اقتصادی در مقایسه با وضعیت سابق خود بشدت تنزل یافته و یک رکود جهانی را رقم زده است.
جای تعجب نیست، آنطور که پیش بینی می شد سیاستهای دمکراتیک نتوانست به نحو احسن کامیابی بوجود آورد .
رفع توهم دمکراتیک معادل شد با نومیدی اقتصادی .
داعیه جهانی سازی و تجارت ؛ بکلی رسوا و بی آبرو شد و وظیفه اش صرفا این بود که از رشد دستمزدها و اشتغال کارگران صنعتی در جوامع پیشرفته بکاهد. در این کشورها جمعیت روز به روز رو به پیری می رفت و دولت ها هم مجبور بودند باری سنگین فوق تاب توان خود را به دوش بکشند و روز به روز بر مزایای رفاهی و بازنشستگی بیافزایند.
مردم هم به جای تقویت آرمانهای دمکراتیک؛ به سمت پوپولیسم اقتصادی و ملی گرایی گرایش پیدا کردند.’برگزیت ‘ و انتخاب ‘دونالد ترامپ’ ، قوی ترین مصادیق این دست گرایشهاست.
مفهوم تنها یک ابرقدرت بازمانده هم چندان خوشایند نمی نماید. قدرت؛ یعنی اینکه بتوانی هرچه دلت می خواهد را بدست آوری.
در واقع تعبیر ‘ ابر قدرت’ شاید قدری گمراه کننده باشد و یا اصلا منسوخ است.
با همین استاندارد، دو کشور چین و روسیه ؛ امروز یک ابر قدرت نیستند، اما قدرت هایی مهم می باشند.
آمریکا نمی تواند با فرستادن سرباز به نقاط بحرانی هر چیزی که دلش می خواهد را به راحتی بدست آورد.
توافق عام هسته ای دیگر رنگ باخته است. کره شمالی سلاح اتمی دارد. هر اندازه تعداد کشورهایی که سلاح هسته ای دارند بیشتر باشد ؛ ضریب خطر وقوع یک محاسبه غلط هم بالا می رود.
بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا تصادفا یک استراتژی جهانی را مطرح کرد بر این مبنا که با قوای نظامی از متحدانش حفاظت کند وضمن آن امیدوار باشد که صلح باعث جوامعی مرفه ، با ثبات و دمکراتیک شود. دریک چنین فضایی، داعیه روانشناختی و سیاسی کمونیسم هم منسوخ خواهد بود.
به رغم یک سری ناکامی ها، این استراتژی درکل موفق بود. اروپا و ژاپن از نو ساخته شدند؛ شوروی سابق شکست خورد و کمونیسم بکلی منسوخ اعلام شد.
این روایتی بود که آمریکا به دنبال طرح ریزی نظم بین المللی بعد از دوران جنگ سرد رفت.
اما آنچه که پیش بینی نشد ؛ واکنش سایر کشورها و پیچیدگی های تاریخ بود.
نظم جهانی ؛ حالا به دلائل متعدد در تغییر دائمی است.
بسیاری ازکشورها و در صدر آنها چین و روسیه از نقش رهبری آمریکا در جهان ناراضی اند. بسیاری از آمریکایی ها هم از این خصوصیت آمریکا خسته و دلزده اند.فناوری های جدید به خصوص تجارت الکترونیک و میدان جنگ سایبری هم روز به روز قوت بیشتری به خود می گیرند.
و اما نکته قابل تأمل این است که رهبران آمریکا در برهه هایی خود به افول قدرت آمریکا کمک کردند.
‘باراک اوباما’قدرت نظامی را بی اهمیت شمرد و این احساس آنقدر ملموس بود و انتشار یافت که بهره بردن از قابلیت های جنگی آمریکا را هم متحدانش و هم دشمنانش اصلا به حساب نیاوردند . سوریه مصداق بارز آن است .
این مسئله عواقبی هم داشت .
از پایان جنگ جهانی دوم، رهبری آمریکا برای حفظ صلح جهانی یک امر واجب و اساسی بوده است. چه بخواهیم چه نخواهیم، ما پلیس جهان بوده ایم و هیچ مامور پلیس دیگری در معرکه وجود ندارد.
حال، این رهبری از بین رفته است، همینطور هم صلح . به مرور بدتر هم خواهد شد.
‘ترامپ ‘ هم ایده های خود را برای تضعیف این نظم بین المللی دارد.
عرصه مورد دلخواه ترامپ، تجارت است. او تهدید کرده است که تعرفه هایی سخت علیه واردات کالا از کشورهای چین و مکزیک اعمال خواهد کرد. اگر این وعده ترامپ عملی شود و منجر به وقوع یک جنگ تجاری شود ؛ اقدام متقابل طرف مقابل بشدت بر روی کارگران و شرکت های آمریکایی اثر خواهد گذارد. آخرین باری که در آمریکا سیاست حمایت از تولید داخل به عنوان محرک اقتصادی به اجرا گذاشته شد سالهای دهه ۱۹۳۰ بود که تجربه ناموفقی از آب در آمد.
‘ هنری کیسینجر’ در آخرین کتاب خود به نام ‘ نظم جهانی’ می نویسد : ‘ هم اکنون که نظم بین المللی در حال چرخش از یک سیستم به سیستمی دیگر است ، جهان در معرض بزرگ ترین خطر خود قرار دارد’.
او اضافه می کند: ‘ موانع دارند یکی یکی از بین می روند و میدان عمل برای پرهزینه ترین مدعاها و سنگ دل ترین بازیگران باز است. این سیر آشوب ها آنقدر پیش می رود تا اینکه نظمی جدید در جهان برقرار شود’.
این یعنی یک هشدار تأمل برانگیز.

***

• این مطلب، صرفاً جهت اطلاعِ مخاطبان، نخبگان، اساتید، دانشجویان، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران بازنشر یافته و الزاماً منعکس‌کننده‌ی مواضع و دیدگاه‌های اندیشکده راهبردی تبیین نیست.
 
• پیوند اصل گزارش در پایگاه «واشنگتن پست»:
https://www.washingtonpost.com/opinions/the-new-world-order/2017/01/01/fc54c3e6-ce9d-11e6-a747-d03044780a02_story.html?utm_term=.676a6d13ae04
 
• منبع: ایرنا
برچسب ها: ~ ~ ~

دیدگاه خود را به ما بگویید.

لطفا معادله را به روز کنید

طراحی سایت
طراحی سایتقالب وردپرس