تاریخ انتشار :سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶.::. ساعت : ۱۱:۲۸ ق.ظ
print
فاقددیدگاه

بسترهای سیاسی و حقوقی کنشگری جمهوری اسلامی ایران در نظام بین الملل

ایران در اتخاذ سیاست های تهاجمی خود باید تمام تلاش خود را برای حفظ روابط دوستانه و تمامیت ارضی و امنیت این کشورها نماید و در عین حال این تلاش باید در قالب روابط مقتدرانه باشد در غیر اینصورت نشان دادن ضعف به معنای استمرار روابط خصمانه آنان خواهد بود. ..

دریافت نسخه چاپی دریافت نسخه تلفن همراه

بین الملل 400x200 - بسترهای سیاسی و حقوقی کنشگری جمهوری اسلامی ایران در نظام بین الملل

اندیشکده راهبردی تبیین – مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای مجلس خبرگان رهبری در سال ۹۵ « مقابله قوی، تهاجمی و متکی بر منطق » را راه اساسی خنثی کردن طرح ها و توطئه های جبهه  مستکبران معرفی کردند. بر این اساس و برای مقابله با سیاست های خصمانه دشمنان لازم است تا یک سیاست تهاجمی متکی بر منطق و خرد در زمینه های سیاسی، حقوقی و رسانه ای اتخاذ شود. حقوق بشر و افشای سیاست های استکباری قدرت های سلطه گر و ایجاد روابط دوستانه و متحدانه با کشورهای مستضعف می تواند مصادیق سیاست های تهاجمی خرد گرا علیه دشمن باشد.

 

آمریکا اکنون با ابزار موازنه قوا در فضای بین الملل به دنبال تحمیل هژمونی خود بر دیگر کشورهای جهان است. این موضوع نشان میدهد که هر کشوری که بخواهد داعیه دار استقلال مادی و فکری باشد و این هژمونی را نپذیرد خود به خود به عنوان دشمن محسوب میشود حتی اگر آن کشور به آمریکا لبخند بزند و با آمریکا همکاری نماید. به عبارت دیگر تنها کشورهایی به عنوان دوست آمریکا محسوب میشوند که برده قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا شوند و اندیشه لیبرال دموکراسی آن را به عنوان اندیشه برتر بپذیرند؛ در غیر اینصورت دشمن محسوب میشوند.

 

مقابله قوی به معنای مقابله همه جانبه ای است که مانع از تحقق اهداف دشمن و ضربه خوردن به منافع مادی و معنوی و ایدئولوژیک خودی است که ممکن است این مقابله در قالب مقابله دفاعی و بازدارنده باشد یا در قالب مقابله تهاجمی که « بهترین دفاع، حمله است.»

مقابله منطقی و به حق ابزاری است برای الگو سازی از ایدئولوژی اسلامی. مقابله منطقی مشروعیت زا برای ما و مشروعیت زدا برای دشمنان خواهد بود. این ابزار باید سالم و درست باشد چرا که هدف، وسیله را توجیه نمی کند. از طرفی این افکار عمومی به عنوان یک سلاح می تواند در جهت حفظ منافع خودی یا ضربه زدن به منافع دشمن مورد استفاده قرار گیرد. تاکید رهبری بر مقابله خردگرایانه و منطقی را می توان به عنوان یک سلاح کارآمد به شمار آورد. سلاحی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است: “خرد شمشیری برنده است”.

 

 ۱-موارد سیاست تهاجمی خردگرای ایران

الف- در بعد سیاسی

در بعد سیاست تهاجمی خردگرایانه و منطقی میتوان به عناصر دیپلماسی تهاجمی اشاره کرد. در این دیپلماسی تهاجمی، می بایست با یک اعتماد به نفس و اتکا به داشته های مادی و معنوی خود، قدرت خود و ضعف و خطاهای طرف مقابل را به رخ کشید. کوچک شمردن قدرت نظامی خود یا بزرگ کردن قدرت نظامی دشمن برخلاف این سیاست تهاجمی است. شاید این نوع دیپلماسی را بتوان در یک جمله خلاصه کرد: طلبکار بودن خودی و بدهکار دانستن طرف مقابل.

در ضرورت تغییر سیاست بازدارندگی به سمت سیاست تهاجمی ایران در فضای بین الملل این التزام وجود دارد که سه نکته به دقت رعایت شود: تعریف رقیب یا دشمن، اولویت بندی رقیب یا دشمن و در نهایت معرفی دشمن برای افکار عمومی.

 ۱- معرفی دشمن یا رقیب:

بدون شناخت همه جانبه طرف مقابل از جمله درباره آنچه که می اندیشد و اهداف او و ابزاری که برای رسیدن به آن هدف استفاده خواهد کرد، نمی توان سیاست تهاجمی در پیش گرفت. در این مجال به دلیل اهمیت جایگاه خصمانه آمریکا و  رهبری آن علیه جمهوری اسلامی ایران تنها به رویکردهای آمریکا میپردازیم.

 

 

آنچه آمریکا را به پیش می برد نوع اندیشه و ایدئولوژی حاکم بر ان دولت است. پس از فروپاشی شوروی، ایالات متحده امریکا تلاش نمود تا هژمونی خود را در جهان تحمیل کند و جهانی‌سازی پروژه‌ای بود که نظریه‌پردازان آمریکایی برای دنیا پیچیده بودند و منظورشان جهانی‌سازی فنّاوری، اقتصاد و فرهنگ آمریکایی بود[۲].  اندیشه حاکم در امریکا، واقع گرایی ناشی از اندیشه ماکیاولی است که قدرت را زمینه پیشرفت در همه زمینه ها همچون اقتصاد و فرهنگ میداند. به همین دلیل است که افزایش قدرت نظامی اولین گام در پیشبرد اهداف امریکا و توسعه هژمونی آن است. آنها بر این اعتقادند که برای جلوگیری از محیط آنارشی[۳] گونه ی نظام بین الملل و جلوگیری از جنگ می توان از سازو کار موازنه قوا بهره جست[۴] و دولت ها برای تضمین بقای خویش باید حفظ یا بهبود موضع قدرت خویش را هدف اصلی سیاست خارجی خویش قرار دهند و از آنجا که قدرت در تحلیل نهایی به معنی توانایی اقدام به جنگ است، لذا دولت ها همواره بر ایجاد و گسترش تشکیلات نظامی تاکید دارند.[۵]

آمریکا اکنون با ابزار موازنه قوا در فضای بین الملل به دنبال تحمیل هژمونی خود بر دیگر کشورهای جهان است. این موضوع نشان می دهد که هر کشوری که بخواهد داعیه دار استقلال مادی و فکری باشد و این هژمونی را نپذیرد خود به خود به عنوان دشمن محسوب میشود حتی اگر آن کشور به آمریکا لبخند بزند و با آمریکا همکاری نماید. به عبارت دیگر تنها کشورهایی به عنوان دوست آمریکا محسوب میشوند که برده قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا شوند و اندیشه لیبرال دموکراسی آن را به عنوان اندیشه برتر بپذیرند؛ در غیر اینصورت دشمن محسوب میشوند.

 

ایران در پاسخ به جنایات آنها ( مثل پاسخ به حوادث تروریستی در تهران که پس از نشست ریاض و ائتلاف امریکایی –عربی و تهدیدات مستقیم از سوی سران عربستان سعودی اتفاق افتاد) باید به طور مستقیم مزدوران آنها که متولی جنگ نیابتی هستند در عراق و سوریه همراه با تبلیغ رسانه ای در کوتاه ترین زمان مورد هدف قرار دهد یا در طولانی مدت به طور مستقیم گروههای معارض علیه آن کشورها از هر جهت تقویت نماید اما نباید به هیچ وجه تا حد ممکن به طور مستقیم وارد جنگ با این کشورها شود.

 

سیاست خارجی آمریکا در پرتوقدرت، به دنبال گسترش و تعمیق سیاست اتحادسازی با دیگر کشورها در مناطق حساس استراتژیک است تا از این رهگذر بتواند به امنیت مطلق خود برسد[۶] . در این بین ، ایالات متحده معتقد به استمرار سیاست خارجی تهاجمی خود در سایر کشورهای مخالف خود در منطقه، مخصوصاً ایران است.[۷] چرا که آمریکا تثبیت هژمونی در خاورمیانه را پیش زمینه هژمونی جهانی خود میداند. [۸] سفر ترامپ به غرب آسیا نشان از سیاست خارجی او در  نگریسته شدن به این منطقه از دریچه تل‌آویو است.[۹]

 

۲-اولویت بندی دشمن یا رقیب:

در سیاست تهاجمی اولویت بندی، اصلی ضروری است. به عنوان مثال تلاش غرب به رهبری آمریکا، ایجاد اختلاف بین کشورهای اسلامی است تا زمینه های تضعیف آنها و فروپاشی حاکمیت و حتی تمامیت ارضی آنها را فراهم نماید و با استفاده از سیاست استعماری «تفرقه بینداز و حکومت کن» بر منابع این کشورها مسلط گردد.

 

دوران ریاست جمهوری آقای ترامپ، دوران تجاری است که ترس از جنگ ( از جمله ایران هراسی) برای آنان سودمندتر از خود جنگ برای ایشان است. به عبارت دیگر، اقای ترامپ میداند جنگ علیه ایران حتی با جنگ نیابتی به معنای به خطر افتادن مستقیم منافع آمریکا در منطقه و خسارات جبران ناپذیر به اقتصاد آنهاست. لذا آمریکا برای سودبردن ناچار است تا برای «ایران هراسی» حد خاصی را تعریف کند و مانع از بروز جنگ مستقیم یا نیابتی علیه جمهوری اسلامی ایران گردد.

 

حال با این اوصاف، در سالهای اخیر آمریکا وعربستان در تخاصم آشکار با سوریه به حمایت همه جانبه از تروریست های جهانی اقدام نمودند و اکنون با کشورهای در هم پاشیده ای چون لیبی، سودان، یمن، سوریه و عراق مواجهیم. هر چند برخی کشورهای اسلامی عربی علیه ایران به حد مخاصمه تدابیری را اتخاذ نموده اند و برخی دیگر عملا آلت تخاصم آمریکا علیه ایران شده اند. اما نباید در اولویت بندی سیاست تهاجمی نظامی در راس قرار گیرند. به عبارت دیگر حفظ استقلال و تمامیت ارضی و امنیت کشورهای همسایه یا عربی-اسلامی باید اولویت اول باشد. در این بین عدم مقابله نظامی بین کشورهای اسلامی و همسایه باید به عنوان یک خط قرمز پررنگ به شمار رود و حتی ایران تمام تمام تلاش خود را در جهت غیرعملی صلح و حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات بین این کشورها انجام دهد. مصداق این کلام، روابط خصمانه عربستان و امارات و مصر با قطر یا ترکیه و قطر و عربستان و امارات با سوریه و یا عربستان و امارات با یمن است. هر چند در بعد سیاسی و دیپلماسی و حقوقی باید با این کشورها تهاجمی عمل نمود؛ چرا که نشان دادن ضعف در این موارد به معنای چراغ سبزی است برای استمرار رفتار خصمانه آنان علیه ایران یا متحدان ایران.

 در مقابله به مثل با رفتار دشمنانه این کشورهای همسایه و مسلمان، نباید تا لحظه آخر، به طور مستقیم وارد نبرد شد چرا که این، بازی در پازلی است که دشمنان برای منطقه خاورمیانه و تضعیف این کشورها ترسیم نموده اند. هر چند سران جوان و بی تجربه عربستان ممکن است دست به هر اقدامی بزنند اما ایران در پاسخ به جنایات آنها ( مثل پاسخ به حوادث تروریستی در تهران که پس از نشست ریاض و ائتلاف امریکایی –عربی و تهدیدات مستقیم از سوی سران عربستان سعودی اتفاق افتاد) باید به طور مستقیم مزدوران آنها که متولی جنگ نیابتی هستند در عراق و سوریه همراه با تبلیغ رسانه ای در کوتاه ترین زمان مورد هدف قرار دهد یا در طولانی مدت به طور مستقیم گروههای معارض علیه آن کشورها از هر جهت تقویت نماید اما نباید به هیچ وجه تا حد ممکن به طور مستقیم وارد جنگ با این کشورها شود.

 

یکی از ضروریات جمهوری اسلامی ایران، عدم تثبیت تعریف دشمن در افکار عمومی است. به عبارت دیگر ایران در کوتاه مدت تعریف مناسبی از دشمن و رقیب برای افکار عمومی ارائه میدهد اما در طولانی مدت به دلیل عدم استمرار اطلاع رسانی از جزییات جنایات توسط دشمن، خود در مظان اتهام قرار میگیرد. به این معنی که جای مظلوم و ظالم عوض میشود و پاسخی به افکار عمومی داده نمیشود.

 

بر عکس، دشمنی کشورهایی چون آمریکا و رژیم صهیونیستی ایدئولوژیک بوده و با یک لبخند قابل حل نیست. در این میان، هر چند در بعد نظامی، ایران شروع کننده جنگ نیست اما در صورت کوچکترین تجاوز نظامی از سوی آنان، ایران باید بلافاصله و بدون فوت وقت پاسخ نظامی بدهد و این همان مقاومت اسلامی است. اما در ابعاد دیگر همچون سیاسی و حقوقی و رسانه ای باید سیاست تهاجمی علیه آنان در پیش گیرد چرا که به قول معصوم علیه السلام تکبر در برابر متکبر عین تواضع است. دوران ریاست جمهوری آقای ترامپ، دوران تجاری است که ترس از جنگ ( از جمله ایران هراسی) برای آنان سودمندتر از خود جنگ برای ایشان است. به عبارت دیگر، اقای ترامپ می داند جنگ علیه ایران حتی با جنگ نیابتی به معنای به خطر افتادن مستقیم منافع آمریکا در منطقه و خسارات جبران ناپذیر به اقتصاد آنهاست. لذا آمریکا برای سودبردن ناچار است تا برای «ایران هراسی» حد خاصی را تعریف کند و مانع از بروز جنگ مستقیم یا نیابتی علیه جمهوری اسلامی ایران گردد.

 

آنگونه که در بخش پیشین بیان شد، تنها در بعد نظامی علیه کشورهای همسایه و بخصوص کشورهای اسلامی باید سیاست بازدارندگی در پیش گرفت اما از جهتهای دیگر از جمله حقوقی نباید سیاست منفعلانه حتی در برابر کشورهای اسلامی در پیش گرفت. نشان دادن ضعف در برابر کشورها در ابعاد حقوقی به معنای نشان دادن چراغ سبز برای استمرار جنایات و خطاهای آنان علیه جمهوری اسلامی است.

 

۳- معرفی دشمن یا رقیب برای افکار عمومی:

یکی از ضروریات جمهوری اسلامی ایران، عدم تثبیت تعریف دشمن در افکار عمومی است. به عبارت دیگر ایران در کوتاه مدت تعریف مناسبی از دشمن و رقیب برای افکار عمومی ارائه می دهد اما در طولانی مدت به دلیل عدم استمرار اطلاع رسانی از جزییات جنایات توسط دشمن، خود در مظان اتهام قرار می گیرد. به این معنی که جای مظلوم و ظالم عوض می شود و پاسخی به افکار عمومی داده نمی شود. به عنوان مثال نسل جدید شناخت کافی از جنایات ارتکابی گروهک منافقین در دهه شصت ندارد و شبهات بسیاری در اذهان نسل جدید وجود دارد. در صورت عدم معرفی صحیح یا عدم استمرار و تثبیت معرفی دشمن ( که ضعف ایران در قسمت دوم است)، دشمن می تواند با استفاده از امپراتوری رسانه، برای خود مشروعیت زایی نماید و جای ظالم و مظلوم را عوض و موجبات اتحاد علیه ایران را فراهم نماید. صراحتا در گزارش «کدام راه به سوی ایران» سال ۲۰۰۹ موسسه بروکینز [۱۰]بیان شده است، «قرار است واشنگتن قبل از متهم کردن ایران به نقض برجام و اتخاذ تدابیری شدید علیه ایران(از قبیل حمایت نظامی از تغییر نظام)، ژستی منطقی در قبال ایران اتخاذ کند و سپس با اقداماتی به هدف نهایی خود که مدت ها به دنبال آن بوده یعنی براندازی نظام سیاسی حاکم بر تهران دست یابد.» نکته مهم این جملات، ژست منطقی ایست که آمریکا در فضای بین الملل علیه ایران گرفته و خواهد گرفت. ژست منطقی گام اول برای هر اقدام دیگر از سوی آمریکا ست.

ایران بدون شک باید در معرفی دشمن و مهمتر از آن در تثبیت و استمرار این معرفی در طولانی مدت برای مخاطبان داخلی و خارجی و نسل های بعدی، سیاست تهاجمی و نه انفعالی در پیش گیرد. یا به بیان بهتر باید در جنگ رسانه و هدایت افکار عمومی داخلی و خارجی تهاجمی عمل نماید.

 

باید تفسیر نوع معاهده به مجلس سپرده شود. دولت نباید با تفسیر به رای خود و تعیین نوع معاهده و به بهانه اینکه فلان معاهده و قرارداد معاهده اجرایی (یا ساده )است و نه معاهده تشریفاتی، از ارجاع معاهده به مجلس سرباز زند. به عبارت دیگر صراحت اصل 77 قانون اساسی موجب میشود که دولت یا هر مرجع دیگری موظف به ارجاع هر نوع قرارداد بین المللی به مجلس باشد و حق تفسیر به رای و بهانه تراشی ندارد. این اولین گام برای ارتباط با مراجع بین المللی است و بدون حل این مشکل امکان حرکت تهاجمی و قوی وجود ندارد.

 

ب- در بعد حقوقی

آنگونه که در بخش پیشین بیان شد، تنها در بعد نظامی علیه کشورهای همسایه و بخصوص کشورهای اسلامی باید سیاست بازدارندگی در پیش گرفت اما از جهت های دیگر از جمله حقوقی نباید سیاست منفعلانه حتی در برابر کشورهای اسلامی در پیش گرفت. نشان دادن ضعف در برابر کشورها در ابعاد حقوقی به معنای نشان دادن چراغ سبز برای استمرار جنایات و خطاهای آنان علیه جمهوری اسلامی است.

به نظر می رسد جمهوری اسلامی ایران نتوانسته است به اندازه ای کافی از ظرفیت های حقوقی و نخبگان عرصه حقوق در فضای بین المللی بهره کافی ببرد. برخی غربگرایان که دارای لابی های قدرت در نظام حکومتی ایران نیز هستند  توانسته اند به بهانه های مختلف از جمله به بهانه مصلحت اندیشی، مانع اتخاذ رویکرد حقوقی تهاجمی علیه کشورهای دشمن یا رقیب شوند. نمونه بارز این لابیگری و ضعف حقوقی را می توان در پیگیری پرونده ایران در دیوان دادگستری بین المللی علیه آمریکا در قضیه ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران در آبهای خلیج فارس مشاهده نمود که هرگز در آن دیوان به نتیجه نرسید.

پیگری ضعیف کشتار حجاج در عربستان سعودی میتواند زنگ خطری باشد در نشان دادن ضعف ایران و بالتبع انتظار استمرار رفتارهای متخاصمانه رژیم ال سعود علیه ایرانیان. نمونه های دیگر این ضعف را می توان در پیگیری پرداخت غرامت ۸ سال جنگ تحمیلی علیه ایران توسط عراق و یا دفاع از قربانیان سلاحهای شیمیایی در آن جنگ مشاهده نمود.

۲- نهادهای بین المللی به عنوان ابزار سیاست تهاجمی خردگرا

ایجاد ارتباطی صحیح با سازمان های بین المللی به معنای ترس و وادادگی به این سازمانها نیست بلکه نیازمند نگاه جدی تر و روابط معقول تری است؛مشکل اساسی در این رابطه، عدم هماهنگی قوای سه گانه در ارتباط با سازمان های بین المللی است. یکی از مهمترین مشکلات، کوتاهی مجلس و دولت در تصویب معاهده های بین المللی است. اصل ۷۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید: ” عهدنامه ، مقاوله نامه ، قراردادها و موافقتنامه های بین المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد. در طول چهار سال گذشته دولت یازدهم علاقه شدیدی به محرمانه بودن قراردادها و فعالیت های خود داشت اما این محرمانه بودن برخلاف اصل اعتماد نظام و دولت به مردم و برخلاف اصول قانون اساسی است. باید این خلا قانونی حل شود و بدون حل این مشکل نمی توان توقع یک سیاست تهاجمی داشت.

باید تفسیر نوع معاهده به مجلس سپرده شود. دولت نباید با تفسیر به رای خود و تعیین نوع معاهده و به بهانه اینکه فلان معاهده و قرارداد معاهده اجرایی (یا ساده )است و نه معاهده تشریفاتی، از ارجاع معاهده به مجلس سرباز زند. به عبارت دیگر صراحت اصل ۷۷ قانون اساسی موجب می شود که دولت یا هر مرجع دیگری موظف به ارجاع هر نوع قرارداد بین المللی به مجلس باشد و حق تفسیر به رای و بهانه تراشی ندارد. این اولین گام برای ارتباط با مراجع بین المللی است و بدون حل این مشکل امکان حرکت تهاجمی و قوی وجود ندارد.

 

قدرتمند بودن لازمه ایجاد روابط غیرخصمانه روابط بین المللی است. در راستای نشان دادن قدرت، ایران نیازمند در پیش گرفتن سیاست تهاجمی است. البته منظور تهاجم نظامی مستقیم و غیردفاعی نیست. بلکه باید در ابعاد مختلف سیاسی و حقوقی سیاست تهاجمی در پیش گیرد.

 

 میتوان یک تقسیم بندی کلی درخصوص نهادهای بین المللی جهت روابط منظمتر ارائه نمود:

الف- نهادهایی که دارای ضمانت  اجرای قوی قضایی و غیرقضایی هستند: در این دسته میتوان به شورای امنیت سازمان ملل و دیوان دادگستری بین المللی و داوری های بین المللی اشاره نمود. نهادهایی که پس از محکومیت یک دولت در آنها، موجب خسارات مادی و معنوی فراوان است. باید تشکیلات ویژه حقوقی برای روابط با این نهادها ایجاد شود که با نظم و غیرمتاثر از تغییر دولت ها باشد که کرسنت میتواند مثال مناسبی باشد.

ب- نهادهایی که ضمانت اجرای آن تنها افکار عمومی است همچون شورای حقوق بشر. این مورد بیش از آنکه نیازمند تشکیلات حقوقی باشد نیازمند یک تشکیلات سیاسی-رسانه ای و یک سیاست تهاجمی قوی است.

 

 نتیجه گیری

 غرب به رهبری آمریکا و مزدورانش، به دلیل نوع اندیشه حاکم بر آن، به دنبال ضربه زدن به ایران است خواه ایران سیاست لبخند در پیش گیرد خواه سیاست تهاجمی. ضعیف بودن در عرصه بین المللی موجب تحریک حس ترحم دشمن نمی شود بلکه موجب حمله همه جانبه به موجود ضعیف به عنوان یک طعمه خواهد شد. لذا قدرتمند بودن لازمه ایجاد روابط غیرخصمانه روابط بین المللی است. در راستای نشان دادن قدرت، ایران نیازمند در پیش گرفتن سیاست تهاجمی است. البته منظور تهاجم نظامی مستقیم و غیردفاعی نیست. بلکه باید در ابعاد مختلف سیاسی و حقوقی سیاست تهاجمی در پیش گیرد.

در ایام انتخابات ریاست جمهوری برخی کاندیدها، سیگنال های ضعف به دشمنان ارسال نموده اند که این بمعنای فشار بیشتر، تحریم های بیشتر و بالا رفتن احتمال تهاجم مستقیم و غیرمستقیم به منافع ایران است و باید منتظر تحمیل برجامهایی دیگر به بهانه حمایت از تروریسم و برنامه موشکی بود.

 به دلیل مخفی کاری های دولت و ضعف مجلس در انجام وظایف خود، ایران نمی تواند از یک سیاست حقوقی تهاجمی بین المللی بهره ببرد.

 دشمنان ایران به دنبال تضعیف منطقه ای جهان اسلام ونیز تضعیف ایران و متحدان آن در منطقه است. مهمترین ابزار برای این تضعیف ایجاد اختلاف و تغییر اولویت ها است که متاسفانه برخی کشورهای اسلامی همچون عربستان، ترکیه، قطر، امارات در این پازل اختلاف افکنی، به نفع دشمنان ایفای نقش کرده اند. به همین دلیل ایران در اتخاذ سیاست های تهاجمی خود باید تمام تلاش خود را برای حفظ روابط دوستانه و تمامیت ارضی و امنیت این کشورها نماید و در عین حال این تلاش باید در قالب روابط مقتدرانه باشد در غیر اینصورت نشان دادن ضعف به معنای استمرار روابط خصمانه آنان خواهد بود.

نکته آخرآنکه قرن بیست و یک، قرن توسعه سازمان های مردم نهاد علیه عملکرد منفی دولت هاست. ایران باید ضعف خود در رسانه و اطلاع رسانی را با تقویت نهادهای مردم نهاد در کشور ثالث علیه کشور دشمن را جبران نماید.


منابع و پی نوشت ها:

پی نوشت ها

[۱] حکمت ۴۲۴ نهج البلاغه.

[۲]  نامدار وندایی سالار، واقعیت‌های اتحاد منطقه‌ای ایران و روسیه، اندیشکده راهبردی تبیین، ۱۱/۳/۱۳۹۶٫

[۳] منظور از آنارشیک فقدان اقتدار مرکزی و وجود ناامنی دائمی است نه هرج و مرج

[۴] جعفری، علی اکبر. نظریه نئورئالیسم و اتحاد استراتژیک میان آمریکا- اسرائیل، پژوهشنامه حقوق و سیاست، شماره ۶، ۱۳۸۶، ص ۱۱۸٫

[۵]  فالتزگراف، رابرت و دوئرتی، جیمز. نظریه های متعارض در روابط بین الملل، ترجمه ی وحید بزرگی و علیرضا طیب، تهران، نشر قومس، چاپ سوم، ۱۳۸۳، ص ۱۶۲٫

[۶]  متقی ابراهیم و دیگران، بررسی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه پس از ۱۱ سپتامبر، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین المللی دانشگاه ازاد اسلامی واحد شهرضا شماره چهارم پاییز ۱۳۸۹،  ص ۱۷٫

[۷]  همان ص ۲۱٫

[۸] تخشید، محمدرضا و نوریان، اردشیر. یک جانبه گرایی آمریکا و تأثیر آن بر نقش منطقه ای جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه علوم سیاسی، سال یازدهم، شماره ۴۱ ، بهار.۱۳۸۷ ص ۱۱۳٫

[۹]  فایضی محمد محسن، سفر ترامپ به سرزمین های اشغالی؛ مقدمه شکل‌گیری سیاست منطقه‌ای ترامپ، اندیشکده راهبردی تبیین، ۱۷/۳/۱۳۹۶٫

 

[۱۰] Which path to Persia; https://www.brookings.edu/wp-content/uploads/2016/06/06_iran_strategy.pdf

برچسب ها: ~ ~ ~ ~

دیدگاه خود را به ما بگویید.

لطفا معادله را به روز کنید