در اندیشکده راهبردی تبیین برگزار شد

نشست «ارزیابی آخرین وضعیت سیاسی و میدانی یمن»

چند روز پس از گفتگوهای یمنی-یمنی، اندیشکده راهبردی تبیین میزبان یکی از کارشناسان برجسته‌ حوزه یمن بود تا آخرین وضعیت سیاسی و میدانی یمن را مورد بررسی قرار دهد.

اندیشکده راهبردی تبیین – چند روز پس از گفتگوهای یمنی-یمنی در استکهلم سوئد، در 25 آذرماه 1397 اندیشکده راهبردی تبیین میزبان یکی از کارشناسان برجسته‌ی حوزه یمن بود تا ضمن ارزیابی توافقات صورت‌گرفته در سوئد، آخرین وضعیت سیاسی و میدانی یمن مورد بررسی قرار گیرد. آن‌چه در ادامه می‌آید، بخشی از سخنرانی کارشناس مدعو در این نشست است که به دلیل برخی ملاحظات، امکان معرفی ایشان وجود ندارد.

******

آخرین وضعیت سیاسی یمن بیشتر به بحث مذاکرات اخیر در استکهلم سوئد و مواضع بازیگران خارجی در قبال یمن و چشم انداز آینده مربوط می‌شود. وضعیت میدانی در طول یک ماه اخیر که بحث مذاکرات پیش آمد و نماینده ی سازمان ملل تلاش  زیادی کرد برای اینکه بتواند صلح یا آتش بسی را در یمن ایجاد و مسیر کمک‌های انسان‌دوستانه را در حدیده باز کند، لازم است که جداگانه بررسی شود که آیا می تواند به صلح برسد و بحث آتش بس اتفاق بیفتد؟ در ابتدا نتوانستند و موفق نشدند، چون طرف مخالف نمی خواست و اراده کرده بود که جنگ را ادامه بدهد و به یک دستاوردی برسد. این چیزی که باعث شد اینها پای میز مذاکره حاضر شوند، بحث قتل آقای خاشقچی بود که حامیان و طرفداران آتش‌بس در یمن همه  زورشان را روی همین قضیه زدند و فشار آوردند تا این‌که عربستان مجبور شد پای مذاکره بیاید و دولت هادی را نیز مجبور به انجام مذاکره کرد. در طول روند مذاکرات، تقریباً درگیری ها یک مقدار فروکش کرد. در الحدیده متوقف شد ولی در جبهه های دیگر درگیری های پراکنده ای ادامه دارد که البته خیلی جدی نیست.

 

مقدار زیادی از درآمدهای انصار الله از خود «الحدیده» بود. در این چند ماهه ی اخیر که فشارها روی «الحدیده» زیاد شد، این درآمدها هم تقریباً متوقف شده است از جمله درآمدهای گمرگی. حتی کمک های بشردوستانه و امثال اینها در آنجا می رسید، انصار الله اینها را دریافت می کرد و در همین نقل و انتقال و پخش کردن آن بین مردم درآمدهایی برای آنها کسب می شد که این را از دست داده و تحت فشار هستند.

 

جبهه‌های مختلف در یمن

ما دو جبهه در شمال داریم که یکی از آنها جبهه ی « میدی» در گوشه ی شمال غربی یمن است. بندر و شهر «میدی» یک شهر بسیار کوچکی است که بیشتر بحث ماهیگیری و قاچاق در آنجا دارد اتفاق می افتد. و یک جبهه  هم در شمال «صعده» است که چند محور باز کرده اند و دارند فشار می آوردند تا با تهدید صعده، توان نظامی  انصارالله را تا حدودی پراکنده کنند و از تمرکز انصارالله بر حدیده بکاهند.

دو جبهه دیگر هم وجود دارد:  یکی سمت «جوف» است و دیگری سمت «مأرب».  یک جبهه ‌ای هم از سمت «نِهم»  با هدف ورود از شمال شرقی صنعا ایجاد کرده‌اند که به دلیل کوهستانی بودن این مناطق موفقیتی حاصل نکرده اند. یک جبهه ی دیگر «البیضا» است.  کل استان «البیضا» دست انصار الله است ولی گروه هایی خاندانی با گرایش القاعده‌ای و سلفی همچون آل حمیقان نیز آنجا حضور دارند که در جبهه ی هادی قرار گرفته اند و علیه انصار الله کمین گذاشته و عملیات ایذایی انجام می‌‎دهند اما بحث تصرف سرزمینی از سوی آن‌ها مطرح نیست. محور بعدی در بحث میدانی و جنگی، شهر «تعز» است. جبهه تعز باز دو بخش دارد: یکی فضای داخل شهر است که تقسیم شده است. مناطق شرقی شهر تعز به سمت فرودگاه بین المللی این شهر دست زیدی‌هاست که به دلیل تفکرات ایدئولوژیک خود با انصارالله ائتلاف کرده اند و تبادل آتش با بخش‌های مرکزی و جنوب دارند. یک هم  درگیری اخوانی ها و سلفی ها در درون شهر است که حتی از درگیری با انصار الله هم شدیدتر است. در بحث استان تعز هم مناطق کوهستانی نزدیک به شهر تعز باز دست انصار الله هست و با ایجاد مواضع کوچک، حلقه ی محاصره  دور شهر  بوجود آورده اند که اجازه نمی دهد  کاروان نظامی از سمت « لهج» و « عدن» وارد شهر بشود و توازن قوا را در آنجا به هم بزند.

 

طبق توافق، سنگر بندی های انصارالله در شهر حدیده برچیده می‌شود، ولی در خانه ها و ساختمان‌ها حضور دارند. یک منطقه ای به نام زیدیه در شهر الحدیده هست که ساکنان آن با انصارالله قرابت مذهبی دارند و به عنوان یک عقبه قابل اتکا برای انصارالله محسوب می‌شوند. بنابراین هسته¬ی مرکزی شهر الحدیده بافتی هست که به این راحتی¬ها تسلیم کسی نمی¬شود. بقیه¬ی جاهای شهر اهل سنت هستند.

 

از حدود یک سال پیش که اماراتی ها پیشروی خود از نوار ساحلی به سمت «الحدیده» را آغاز کردند، ابتدا «المخاء» را تصرف کردند و اکنون نیز به دیواره های  شهر الحدیده رسیده‌اند. اما این پیش‌روی آن‌ها فقط در همان جاده ی ساحلی بوده و تا ده کیلومتر آن طرف تر را برای دفع حملات ایذایی انصارالله امن کرده اند، با این‌حال هنوز در مناطق «حیس» و «التحیتا»، حملات و کمین‌های انصار الله اتفاق می افتد و توان نظامی و انتقال تجهیزات مخالفین را با مشکل مواجه کرده است.

 

وضعیت اقتصادی

مقدار زیادی از درآمدهای انصار الله از خود «الحدیده» بود. در این چند ماهه ی اخیر که فشارها روی «الحدیده» زیاد شد، این درآمدها هم تقریباً متوقف شده است از جمله درآمدهای گمرگی. حتی کمک های بشردوستانه و امثال اینها در آنجا می رسید، انصار الله اینها را دریافت می کرد و در همین نقل و انتقال و پخش کردن آن بین مردم درآمدهایی برای آنها کسب می شد که این را از دست داده و تحت فشار هستند. زیرا انتقال مواد غذایی یا سوخت اتفاق نمی افتد. البته از سمت شهرهای «مأرب» و «عدن» راه‌هایی وجود دارد ولی  به دلیل ایست و بازرسی‌های منصور هادی و اخذ مالیات‌های غیررسمی، قیمت کالاها بسیار افزایش پیدا می‌کند. مثلاً یک کپسول گاز  اگر در مأرب 1000 ریال است وقتی به صنعا می رسد تا 5000 ریال قیمت آن افزایش می‌یابد. این فشار اقتصادی وجود دارد و با خارج شدن الحدیده به عنوان یک برگ برنده از دست انصارالله، فشارهای اقتصادی نیز تشدید خواهد شد. البته انصارالله می‌تواند با اخذ مالیات از جاهای دیگر تا حدودی کسب درآمد کند.

 

 

بحث از اهمیت بندر عدن برای امارات مطرح می‌شود، ولی قضیه فراتر از این حرف ها است. طبق برآورد ما کل عایدی که امارات می تواند از بندر عدن داشته باشد در مقابل هزینه هنگفتی که در آن‌جا متحمل می‌شود بسیار ناچیز و غیر قابل مقایسه است. امارات در حدود چهل تا بندر را در جاهای مختلف دنیا تحت کنترل و مدیریت خود گرفته است. یک شرکت به اسم « بنادر دبی» دارند که این چهل تا بندر را مدیریت می کند. نقشه این بنادر نشان می‌دهد که تقریبا همه آن‌ها در جاهای مهم و کلیدی جهان واقع شده‌اند. اما این‌که بخواهند روی بندر عدن این همه هزینه کنند و آن را تحت تصرف خود بگیرند، اصلاً معنا ندارد.

 

مذاکرات و مفاد توافق

در بحث مذاکرات، با پرونده ی خاشقچی، محمد بن سلمان را تحت فشار قرار داده و تهدید کردند که وی را  تحت تعقیب قرار می دهند و مؤاخذه خواهند کرد. بنابراین محمد بن سلمان مجبور شد که این امتیاز را بدهد و تیمی را برای مذاکره راهی سوئد کند. توافقات انجام شده در پایان دور اول مذاکرات به این شرح است:

1-در کل استان و شهر الحدیده آتش بس اتفاق بیفتد. این آتش بس، شهر و بندر حدیده به همراه دو بندر کوچک دیگر به نام‌های «الصلیف» و « رأس عیسی» را شامل می‌شود.

2- نیروهای انصار الله باید از شهر عقب نشینی کنند و نیروهای هادی هم از اطراف شهر باید عقب نشینی داشته باشند. هر چقدر آنها عقب بروند، اینها هم باید عقب تر بیایند. یعنی استان باید از نیروهای نظامی خالی بشود و هیچ گونه تجهیزات نظامی دیگر وارد این منطقه نشود.

3- گذرگاه ها و راه‌ها باید باز بشود و مسیرهای انتقال کمک های بشردوستانه امن شود. تمام ایست و بازرسی ها و سنگربندی ها باید از داخل شهر برداشته شده و شهر به حالت عادی برگردد.

4- درآمدهای بندر الحدیده در بحث نقل و انتقال مواد غذایی، سوخت و … تحت نظر کارشناسان سازمان ملل در بانک مرکزی یمن ذخیره شده و از آنجا حقوق کارمندان باید پرداخت بشود.

5- نیروهای سازمان ملل تحت فرماندهی یک هلندی در الحدیده مستقر می شوند تا بر روند آتش بس نظارت کرده و مانع از بازگشت مجدد نیروهای نظامی و نقض آتش‌بس شوند.

6- هیأتی از دو طرف برای بررسی نحوه عقب نشینی و انجام گام ‌به گام آن تشکیل می شود.

7- کشتی هایی که می رفتند جیبوتی بازرسی می شدند بعد می آمدند در الحدیده بار خود را تخلیه می کردند، دیگر به جیبوتی نمی روند و  در بندر الحدیده و تحت نظر سازمان ملل بازرسی خواهند شد.

تمامی موارد فوق لازم الأجرا بوده و باید ظرف مدت 22 روز پس از امضای توافق، عملیاتی شود.آقای «گریفیس» نماینده ی سازمان ملل در یمن، از توافق طرفین برای گفتگو درباره بازگشایی فرودگاه صنعا در آینده نزدیک سخن گفته است. بحث بازگشایی فرودگاه صنعا و باز شدن مسیر شهر تعز هنوز قطعی نشده است.

 

نتایج مذاکرات برای انصارالله

این مذاکرات، یک‌سری محاسن و معایبی برای انصارالله در بردارد:

محاسن مذاکرات برای انصارالله: حسن مذاکرات به این است که 200 کیلومتر از نوارساحلی که جنگ تمام عیار در آن جریان داشت و انصارالله مجبور شده بود بیشتر نیروهایش را در این منطقه متمرکز کند، امن خواهد شد و انصارالله می‌تواند بخشی از توان نظامی خود را به جبهه‌های دیگر منتقل کند. از دیگر محاسن این مذاکرات این است که کمک های انسان  دوستانه وارد می شود، حقوق کارمندان پرداخت می شود و یک پولی به داخل جامعه تزریق شده و می تواند گردش مالی ایجاد کند تا مردم از این فشار اقتصادی یک مقدارخارج شوند. این می‌تواند برای انصارالله به عنوان یک دستاورد محسوب شود.

معایب مذاکرات برای انصارالله: این که یک نیروی خارجی به الحدیده می‌آید و به اصطلاح یک استان را تحت نظر خود می گیرد و انصارالله دیگر خیلی در این استان احاطه و سلطه  رسمی نخواهد داشت و این منطقه ی استراتژیک از دست او خارج می‌شود را می‌توان از معایب مذاکرات برای انصارالله برشمرد. ولی همین که توانستند عربستان را با مقاومت خود و تحت فشار و جو روانی جامعه جهانی پای مذاکره بیاورند و از او این توافق را بگیرند بسیار حائز اهمیت است.

 

 

علی رغم آن چیزی که همه فکر می کنند عربستان برای ما در منطقه خطرناک است، اما باید گفت که خطر واقعی برای ما از جانب امارات است. فقط هم به خاطر حرفه ای بودن آن هاست.

 

میزان عقب نشینی نیروهای ائتلاف از نوار ساحلی

میزان عقب نشینی نیروهای ائتلاف از نوار ساحلی، بستگی به نحوه توافقات طرفین دارد. اگر انصارالله بخواهد 50 کیلومتر عقب نشینی کند یعنی باید بیاید در « محویت» مستقر شود. نیروهای ائتلاف نیز باید از حدیده و المخا خارج شده و این چندکیلومتر را عقب نشینی کنند. باید منتظر بود و دید چگونه با یکدیگر بده و بستان خواهند کرد، چون در حال حاضر انصارالله در بافت اجتماعی شهر حضور دارد و هرکس چنین وضعیتی داشته باشد برنده است. بنابراین می‌توان گفت که این منطقه برای ائتلاف قابل نفوذ نیست، زیرا اگر بخواهند توافق را نقض کنند و تحرکات جدیدی را شروع کنند، توسط انصارالله رصد شده و به محض این‌که یک کیلومتر جلوبیایند، انصارالله هم مقابله به مثل خواهد کرد، زیرا این بازی را خیلی خوب بلد است.

 

وضعیت سنگر بندی شهر حدیده

طبق توافق، سنگر بندی های انصارالله در شهر حدیده برچیده می‌شود، ولی در خانه ها و ساختمان‌ها حضور دارند. یک منطقه ای به نام زیدیه در شهر الحدیده هست که ساکنان آن با انصارالله قرابت مذهبی دارند و به عنوان یک عقبه  قابل اتکا برای انصارالله محسوب می‌شوند. بنابراین هسته ی مرکزی شهر الحدیده بافتی هست که به این راحتی ها تسلیم کسی نمی شود. بقیه ی جاهای شهر اهل سنت هستند.

 

دیدگاه آمریکایی‌ها و سایر بازیگران خارجی در قبال جنگ یمن

در آمریکا دو اتفاق افتاده است. مجلس سنای آمریکا بر پایان جنگ در یمن تأکید کرده و یک شبه قطعنامه‌ای نیز صادر شده است و گفته‌اند که باید حمایت آمریکا از جنگ یمن متوقف بشود. این تصمیم خیلی هم باب میل ترامپ نبود و با فشاری که روی ترامپ آورده او را مجبور کرده است  که عربستان را به عقب نشینی از سیاست‌ها و ورود به روند صلح وادار سازد. در این‌جا استارت عقب نشینی عربستان زده شده است و در آینده هم این عقب نشینی تکرار خواهد شد، مگر این که دوباره بتوانند بازی  را به هم بزنند چون در سناریوسازی و بر هم زدن بازی بسیار حرفه ای هستند. اما در قضیه خاشقچی، مجلس سنای آمریکا همچنان محمد بن سلمان را تحت فشار قرار داده و اهرم فشار را نمی توانند از روی او بردارند، بنابراین تا امتیاز کامل را از محمد بن سلمان نگیرند و در پازل خود بهکار گیری نکنند دست از سر او برنمی دارند.

 

 

علی رغم آن چیزی که همه فکر می کنند عربستان برای ما در منطقه خطرناک است، اما باید گفت که خطر واقعی برای ما از جانب امارات است. فقط هم به خاطر حرفه ای بودن آن هاست.

 

در آمریکا ما دو تا به اصطلاح جبهه داریم، یعنی دو اراده ی سیاسی وجود دارد. یکی از آن ها قوه ی عاقله ی آمریکا است که با بحث جنگ یمن مخالف است. دیگر اراده اما خواهان ادامه جنگ یمن است و بارها خواسته‌ که وزارت دفاع آمریکا را وارد جنگ یمن بکند اما بدنه ی وزارت دفاع قبول نکرده، بخشی از بدنه وزارت خارجه آمریکا نیز  همچنان مقاومت می کند و یک اختلافی در آمریکا بر سر همین جنگ یمن و بحث حمایت از عربستان و اسرائیل وجود دارد. این دو تا جبهه بندی در آمریکا وجود دارد. ما این را در بحث یمن داریم می‌بینیم و این امر در کش و قوس صلح الحدیده کاملا مشهود است. این اتفاقات، کاملاً تحت فشار آن قوه ی عاقله ی آمریکا دارد اتفاق می افتد. اختلافات راهبردی میان آن‌ها وجود دارد وآقای ترامپ کلاً متضاد و مخالف این طیف دارد عمل می کند و  هر جا که می تواند بر خلاف آن سیاست ها و راهبردهای قبلی حرکت می کند.  روند کنونی، تحقق صلح در یمن را نشان می‌دهد. ممکن است به نفع انصارالله نباشد، اما فعلاً عربستان مجبور می شود جنگ را در یمن قطع کند. حسن آن این است که اماراتی ها نیز مجبور به تخلیه یمن و خروج از این کشور می‌شوند، چون دلیلی برای ماندن آن ها وجود ندارد.

ما آمریکا را دو شقه می بینیم: آمریکای دموکرات ها و آمریکای ترامپ . مواضع انگلیس و فرانسه در قبال یمن نیز ادامه حمایت یا طرفداری  از عربستان به خاطر منافع اقتصادی خودشان است.  این دو کشور علی رغم میل باطنی خود دارند به عربستان امتیاز می دهند. ترکیه و قطر هم که به اصطلاح سوار بر پرونده ی خاشقچی شده و با اِعمال فشار هنرمندانه دارند استفاده خود را از این قضیه می‌برند. در یمن یک سری از اخوانی ها به صورت سنتی با قطر همراه هستند و قطر توانسته است که این ها را از جبهه های مقابل انصارالله عقب بکشد. یک امتیازهایی در « نِهم » و «صِرواح» به آن‌ها دادند و آن‌ها هم مقداری کوتاه آمده و عقب نشینی کردند و خیال انصارالله تا حدودی از جبهه ی اخوانی ها راحت شده است.

مصر هم به خاطر منافع اقتصادی خود در روابط با عربستان، از یکسو و به خاطر بحث اخوانی ها از سوی دیگر، در جبهه شمال در صنعا، صعده و میدی، هم با اعزام خلبان و هم به صورت زمینی حضور دارد.  مصر نگران باب المندب نیست و حضور این کشور در تحولات یمن به دلیل دو ملاحظه است: یکی این‌که با اماراتی ها برضد اخوان همراه شده است زیرا برای مصر، اخوان خطر درجه یک محسوب می‌شود. یکی هم این که با عربستانی ها بر سر منافع اقتصادی همراه شده است. عربستان در مصر سرمایه‌گذاری‌هایی کرده و به این کشور کمک مالی می‌کند.

 

بحث نفوذ اصلاً در قاعده ی جنگی انصارالله وجود ندارد. آن چیزی که در ذهن شما هست برای آن ها تعریف شده نیست. به قول معروف مردانه می جنگند و هیچ وقت این‌که از پشت بروند و یک کسی را دور بزنند و مورد حمله قرار دهند یا در عمق نفوذ کنند و اقدامی را صورت دهند در قاموس آن‌ها وجود ندارد.

 

روسیه هم کاملاً فرصت طلبانه به رژیم صهیونیستی و به محمدبن سلمان چسبیده است. همان جوری هم که در جی بیست دیدید حسابی محمدبن سلمان را تحویل گرفت. این امر یک دهان کجی به طیف اوباما بود. بزرگ-ترین خطر برای روسیه، اوباما است، طیف دموکرات ها است. همان شعارها، همان حرف ها، همان سیاست ها بدترین زنگ خطر برای روسیه  است. اخوانی ها تقریباً آن موقع در پازل اوباما حرکت می کردند. اخوانی ها هنوز برای روسیه ی یک زنگ خطر خیلی وحشتناک هستند. روس‌ها می دانند که قدرت اخوانی‌ها خیلی زیاد است، چرا؟ چون گفتمان دارند. بنابراین روس‌ها هر حرکتی را قبول می کنند الا اخوان چون گفتمان دارد و گفتمان حرکت می کند و مرز نمی شناسد، ولی حرکت هایی همچون داعش، چون فاقد گفتمان بوده و صرفا حرکت نظامی دارد، اصلاً خطری برای روس‌ها ندارد و خیلی با آن مشکل ندارند.

 

حضور امارات در یمن و چند ملاحظه

بحث از اهمیت بندر عدن برای امارات مطرح می‌شود، ولی قضیه فراتر از این حرف ها است. طبق برآورد ما کل عایدی که امارات می تواند از بندر عدن داشته باشد در مقابل هزینه هنگفتی که در آن‌جا متحمل می‌شود بسیار ناچیز و غیر قابل مقایسه است. امارات در حدود چهل تا بندر را در جاهای مختلف دنیا تحت کنترل و مدیریت خود گرفته است. یک شرکت به اسم  « بنادر دبی» دارند که این چهل تا بندر را مدیریت می کند. نقشه این بنادر نشان می‌دهد که تقریبا همه آن‌ها در جاهای مهم و کلیدی جهان واقع شده‌اند. اما این‌که بخواهند روی بندر عدن این همه هزینه کنند و آن را تحت تصرف خود بگیرند، اصلاً معنا ندارد. مثلاً بخواهند به خاطر یک میلیارد دلار این همه هزینه و جنگ و تلفات را تحمل کنند، منطقی بنظر نمی‌رسد زیرا یمن جای مناسبی برای سرمایه‌گذاری کلان و طولانی مدت نیست.

این کشور مدام تحت به اصطلاح برو بیاهای دولت ها و آمد و شد گروه‌های مختلف از جمله  القاعده بوده است. اخوانی ها، القاعده ای ها و حتی یک بخش‌هایی از داعش نیز در اطراف عدن حضور دارند. بنابراین با توقف جنگ، اماراتی‌ها مجبور هستند که از یمن خارج بشوند. چون حضور نظامی آن ها در آن جا به عنوان اشغال نظامی محسوب می شود. در شرایط فعلی، حضور اماراتی‌ها در یمن، تحت ائتلاف عربستان و با ادعای حمایت از دولت مشروع و قانونی یمن رقم خورده است که با توقف جنگ این بهانه از دست آن‌ها گرفته خواهد شد و دیگر امکان حضور و سرمایه‌گذاری نخواهند داشت. در حال حاضر نیروی خارجی در یمن نیروی اماراتی است و عربستان نیرویی در آن‌جا ندارد. با توافق میان انصارالله و نیروهای منصور هادی، همان قوه عاقله‌ای که محمد بن سلمان را تحت فشار گذاشت، اماراتی‌ها را نیز می‌تواند مجبور به ترک یمن کند. هزینه‌ای که اماراتی‌ها برای حدودا صد و بیست گروه مسلح تحت امر خود و  منصورهادی در جنوب یمن می‌پردازد نیز بسیار هنگفت بوده و نمی‌تواند این پرداخت‌ها را بدون هیچ دستاوردی ادامه دهد.

امارات یا باید از یمن خارج شود و یا اینکه برود زیر پوست جنوبی های یمن، پشتوانه سیاسی، امنیتی و نظامی آن‌ها را عهده دار شود و با وعده و وعید آن‌ها را ترغیب کند که مستقل شوند. اماراتی‌ها جنوب یمن را در اختیار داشتند و با حرکت از سمت تعز به الحدیده، به دنبال استقرار طارق صالح در این منطقه و سپس حرکت به سمت شمال یمن برای عقب راندن انصارالله از صنعا و روی کارآوردن حاکمیتی تحت سیطره و فرمان خود در یمن بودند. این سناریوی اصلی آن‌ها در یمن بود که با توقف آن‌ها در الحدیده و مذاکرات اخیر عملا به شکست انجامیده است. مذاکره اماراتی‌ها با جنوبی‌ها به منظور فعال سازی مجلس جنوب و استقلال این منطقه نیز می‌تواند با مخالفت عربستان مواجه شود، زیرا عربستان موافق تجزیه یمن نیست. اگر جنوب یمن مستقل بشود دیگر عربستان راهی به دریا نخواهد داشت و از طرفی عربستان 4 سال جنگ کرده و با استقلال جنوب یمن، بدون هیچ دستاوردی باید صحنه را به نفع امارات ترک کند.

 

 

اصلاً اگر عربستان از جنگ یمن خارج شود، امارات نمی تواند بجنگد، ائتلاف به هم می خورد، مشروعیت از میان می رود و منصور هادی مجبور است کوتاه بیاید. حتی انصارالله می‌تواند کاری بکند که منصور هادی مثل گذشته بر سر دولت قرار بگیرد و با تقسیم مساوی قدرت میان مؤتمر، اخوانی‌ها و انصارالله وارد یک روند سیاسی شده و با این اقدام عاقلانه آینده سیاسی و مشروعیت خود را تضمین کند.

 

ردپای رژیم صهیونیستی در تحولات یمن

نکته ی بسیار مهمی که خیلی دیده نمی شود، بحث حضور رژیم صهیونیستی در تحولات یمن است. تمام حرکت های امارات در یمن در پازل رژیم صهیونیستی انجام می شود. وقتی ما به مدیریت جنگی امارات در یمن نگاه می کنیم، بسیار مدیریت هنرمندانه و حرفه ای است. این نوع مدیریت از امارات به تنهایی برنمی آید و سابقه ی آن را ندارد. نوع مدیریت، خیلی حرفه ای است. این‌ که کجا و چطور حمله کنند، چگونه عقب نشینی  کنند، چه قدر نیرو بیاورند و از چه کسانی استفاده کنند، یک مدیریت حرفه ای از لحاظ نظامی می‌طلبد که از عهده ی عربستان و امارات و مصر و این ها برنمی آید. ما صهیونیست‌ها را پشت این قضیه می‌بینیم. نیروهای تحت فرمان امارات شناسایی می کنند که چطوری دارند کمین می خورند، عقب می روند و دفعه ی بعد می آیند آن جاهایی که کمین خوردند را پاکسازی می‌کنند، این شیوه مدیریت آن ها زیبا و جالب است. این که می‌گوییم اماراتی ها دارند در پازل صهیونیست‌ها حرکت می کنند، یک واقعیت است و ما این را خیلی واقعی می بینیم.

بازی امارات در پازل صهیونیست‌ها را ما خیلی جدی می بینیم. این امر از خیلی وقت پیش شروع شده  و به زمانی برمی‌گردد که آقای «محمد دحلان»  مشاور شیخ محمد بن زاید شد، یعنی آقای دحلان حلقه ی وصل رژیم صهیونیستی به امارات شد و توانست در این ده ساله،  امارات را به عنوان یک قدرت منطقه ای بالا بیاورد. علی رغم آن چیزی که همه فکر می کنند عربستان برای ما در منطقه خطرناک است، اما باید گفت که خطر واقعی برای ما از جانب امارات است. فقط هم به خاطر حرفه ای بودن آن هاست. آنها خیلی حرفه ای عمل می کنند. در بحث تحریم اقتصادی ما امارات وارد شده و به تمام صرافی هایی که با آن در ارتباط بودند اعلام کرده است که هر کس هر چه قدر می تواند در ایران دلار بخرد. به هر قیمتی که می‌خواهد باشد. در این بحران دلار این جوری وارد شدند و سعی کردند ذخایر ارزی ایران را بمکند و از کشور خارج کنند. الان نیز بحث تحریم شرکت های ایرانی در امارات کلید خورده و حلقه را آرام آرام و  خیلی حرفه ای دارند تنگ می کنند. ما احساس می کنیم فشار اقتصادی از جانب امارات خیلی قوی و با فشار دردناک ادامه پیدا خواهد کرد. آن چیزی که ما از امارات می بینیم، مدیریت صهیونیستی است. این حرفه ای عمل کردن، آرام  و به‌تدریج حلقه را تنگ کردن، روزنه‌ها را بستن، کار رژیم صهیونیستی است. تیم های مشترک با هم دارند، تیم  های اطلاعاتی مشترک درست کرده‌اند و به اصطلاح دارند با هم کار می کنند.

اماراتی‌ها آموزش های پیشرفته‌ای می بینند و رژیم صهیونیستی دوم را خلق می‌کنند البته از مدل عربی آن! ابوظبی هم دیگر امارت‌های این کشور را ساکت کرده و به گونه‌ای حلقه‌های امنیتی را دور آن ها ایجاد کرده است که نمی توانند تکان بخورند و یا مخالفتی داشته باشند. تمام راه‌های اقتصادی، امنیتی و نظامی آن‌ها را بسته است در حالی که قبلاً این جوری نبود و امارت ها یک مقدار مستقل بودند و مخالفت می کردند، اما الان دیگر هیچ صدایی از آن ها در نمی آید. این  اتفاقات دارد در امارات  رقم می خورد و در منطقه هم چهار ضلعی رژیم صهیونیستی، امارات، عربستان و آمریکای ترامپ شکل گرفته است. موتور محرک  این ائتلاف چهار ضلعی اسرائیلی ها هستند و کاملاً بر خلاف تمام سیاست ها و راهبردهای اوباما حرکت میکنند. یعنی هر چه اوباما رشته بود این ها پنبه کردند و پنبه خواهند کرد. تمام آن هژمونی جهانی، دهکده ی جهانی، جهانی سازی، تمام این قصه ها و شعارها را تا آن‌جا که بتوانند بر هم می‌زنند. مگر این که آن قوه ی عاقله که آمریکا که دارد قضایا را در سنا این جوری جلو می برد و  قطعنامه علیه محمد بن سلمان صادر می‌کند، آرام آرام مولر را هم به جان ترامپ بیندازد و فشار بیاورد و او را تهدید کرده و وادار به پیگیری همان سیاست های قبلی کند.

 

انصارالله، مساله نفوذ و مدل نبرد

بحث نفوذ اصلاً در قاعده ی جنگی انصارالله وجود ندارد. آن چیزی که در ذهن شما هست برای آن ها تعریف شده نیست. به قول معروف مردانه می جنگند و هیچ وقت این‌که از پشت بروند و یک کسی را دور بزنند و مورد حمله قرار دهند یا در عمق نفوذ کنند و اقدامی را صورت دهند در قاموس آن‌ها وجود ندارد. در بحث کشته شدن علی عبدالله صالح نیز او را مردانه هدف قرار دادند و وی را در منزلش کشتند. وقتی اعلام می‌کند که من از ائتلاف با انصارالله خارج شده‌ام و با اعلام جنگ به انصارالله، فراخوان می‌دهد و از یاران خود می‌خواهد که به مقابله با انصارالله برخیزند  طبیعی است که نیروهای انصارالله نیز به وی حمله خواهند کرد، زیرا توافق را نقض کرده است. آموزه های دینی و اعتقادی آن ها این جوری است. یعنی دشمن را خیلی تعقیب نمی کنند یا به عقبه دشمن زیاد نفوذ نمی‌کنند.

 

اگر آتش بس شکننده باشد …

عربستان با سناریوسازی توسط امارات به جنگ یمن وارد شد و محمد بن سلمان توسط محمد بن زائد تحریک شده و به نوعی بازی خورد. عربستان در پازل امارات بازی کرد وگرنه این جنگ، برنامه ی عربستان نبود. صحنه را یک جوری برای آن درست کردند و او را تحریک کردند که ایران دارد یمن را می گیرد و در مرزهای عربستان مانور می کنند و این ها حزب الله دیگری خواهند شد و شما ساکت نشسته‌اید و اقدامی نمی‌کنید! از این طریق محمد بن سلمان را تقریباً تحریک و تهییج به ورود به جنگ یمن کردند. انصارالله هم این قصه را می داند، یعنی می داند که عربستان بازی خورده است و خودش اراده ای برای این کار نداشته است. به همین دلیل انصارالله خیلی ملاحظه کرد که عربستان را عصبانی نکند و چند هیئت مذاکره کننده فرستاد برای رایزنی با عربستانی ها، اما چون این رایزنی‌ها نتیجه بخش نبود، انصارالله مجبور به مقابله شد. رهبران انصارالله خیلی مدارا کردند، چون کاملاً اشراف داشتند به این قضیه که قصه ی این جنگ، قصه ی عربستان نیست و باید حواس آن ها به جای دیگری باشد. انصارالله حاضر بود به عربستان امتیازاتی بدهد و همین الآن هم اگر عربستان پای کار بیاید امتیاز می‌دهد تا عربستان را از معادلات یمن خارج کند. برای همین هم در شروع مذاکرات گفتند ما دیگر موشک و پهباد نمی زنیم، یعنی این امتیاز را همان اول برای ورود به مذاکرات و اثبات حسن نیت خود به عربستان دادند. اگر بتوانند آتش بس را به این سمت ببرند که با اعطای امتیاز به عربستان، آن‌ها را از غائله یمن خارج کنند، امارات خود به خود نابود شده است. اگر بتوانند این جوری مدیریت کنند و علی‌رغم تمام هیجانات مردمی و قتل ها و کشتارها و جنایت ها، برنامه خود را بر اساس آینده ای بهتر برای یمن پیش‌ ببرند، موفقیت بزرگی حاصل کرده‌اند. اصلاً اگر عربستان از جنگ یمن خارج شود، امارات نمی تواند بجنگد، ائتلاف به هم می خورد، مشروعیت از میان می رود و منصور هادی مجبور است کوتاه بیاید. حتی انصارالله می‌تواند کاری بکند که منصور هادی مثل گذشته بر سر دولت قرار بگیرد و با تقسیم مساوی قدرت میان مؤتمر، اخوانی‌ها و انصارالله وارد یک روند سیاسی شده و با این اقدام عاقلانه آینده سیاسی و مشروعیت خود را تضمین کند. حتی اگر انصارالله  یک چهارم قدرت را برای خود نگه دارد و سه چهارم دولت را به دیگر بازیگران داخلی امتیاز بدهد،  باز می ارزد و به نفع آن ها است. الأن چهارسال است که انصارالله دارد می‌جنگد، فرض بگیرید ده تا استان هم زیر نظر آن ها باشد، اما دستاورد زیادی برای آن‌ها ندارد و نمی‌توانند قدرت اقتصادی داشته باشند، قدرت امنیتی فوق‌العاده‌ای برای خود رقم بزنند یا حاکمیتی داشته باشند و با تشکیل دولت، از مشروعیت منطقه‌ای و بین المللی برخوردار شوند. همه این موارد، زنجیروار به یکدیگر متصل است و در حال حاضر به دلیل جنگ، فشارها بر انصارالله زیاد شده است.

 

[stitr7]

 

آینده یمن؛ تجزیه یا وحدت؟

انصارالله یک پیشروی نظامی داشته، وضعیت راهبردی آن هم، توان نظامی به علاوه ی نفوذ اجتماعی او بوده است و از انصارالله در یک شهر، تبدیل  شده به  انصارالله در یک استان، بعد شد انصارالله در چند استان، الان هم پایتخت در کنترل انصارالله است. خب این توسعه را انصارالله داشته است و در حال حاضر دو سناریو محتمل‌تر به نظر می‌رسد: 1- تجزیه رسمی یمن به دو بخش شمالی و جنوبی یا به صورت مناطق تحت نفوذ نیروهای  حاکم بر آن مناطق 2- حفظ وحدت یمن که انصارالله معمولاً روی این مورد تأکید داشته است. اما سوال این است که کدام یک از این سناریوها محتمل تر است.

با توجه به این دو سناریو، من می گویم امارات در این پیش فرض به سمت استقلال جنوبی‌ها حرکت خواهد کرد. این که جنوبی ها قبول کنند و بیایند پای قضیه یا نیایند بحث دیگری است. چون این صلح دارد با فشار قوه ی عاقله ی آمریکا جلو می رود و آن‌ها احتمالا جلوی این برنامه امارات را خواهند گرفت. یعنی به این رهبران جنوبی پالس می دهند که شما در این قضیه ورود نکنید و از این طریق برنامه امارات را متوقف می کنند. بنابراین امارات در پیش‌برد این برنامه خود، معارضانی دارد که تحقق آن را ناکام خواهند گذاشت. اگر امارات نتواند مدیریت کند و استقلال جنوب را رقم بزند، رفتن گروه‌های یمنی به سمت توافق محتمل است. چون در یمن فقط باید میان چهار جریان مختلف شامل حزب اصلاح، مؤتمر، انصارلله و جنوبی‌ها توافق بشود وگرنه جنگ ادامه خواهد یافت. است. القاعده در یمن تحت امر اخوانی‌ها قرار دارد و خیلی امکان ترسیم خط و مرزی میان آن‌ها با اخوانی‌ها وجود ندارد. داعش‌ هم که خیلی عددی ندارد که آن هم از القاعده منشعب شده است.

 

مسیر رسیدن به توافق

 در رابطه با این که توافق باید چه شکلی انجام شود، باید این چهار جریان کنار همدیگر بنشینند و همان گفتگوهای ملی در زمان ریاست جمهوریِ منصور هادی را ادامه دهند و به اصطلاح قانون اساسی را بر اساس طرح‌های دو اقلیمی و شش اقلیمی تدوین کنند. فقط الان یک ذره موازنه به هم خورده و عددها تغییر کرده است. فکر کنم آن موقع انصارالله سی یا سی و پنج نماینده داشت اما الان این عدد باید تغییر کند. یعنی باید میان چهار جریان فعال در یمن تقسیم شود.

اگر بپذیریم که نفوذ اجتماعی انصارالله فقط در میان شیعیان یمن است و در بقیه گروه‌های جمعیتی از نفوذ لازم برخوردار نیست، می‌توان امیدوار بود که حداقل، زمین در دست آن‌ها است. اما اگر بخواهد توافق صلح اتفاق بیفتد اولین شرط آن عقب نشینی است. تحویل سلاح های سنگین است. یعنی این ها را از او می گیرند. البته انبارهای سلاح به هم نمی خورد. انبارهای موشکی آن ها هم وجود دارد. یعنی انصارالله براحتی سلاح را تحویل نخواهد داد. هسته ی مرکزی انصارلله که که از صعده، عمران و … آمده‌اند، یک نیروی نظامی هستند که کسی جلوی آن ها را نمی تواند بگیرد. شما فقط هواپیما را از جنگ یمن حذف کنید، نیروهای انصارالله کل یمن را در دو ماه می گیرند. بنابراین اگر انصارالله با امتیاز دادن به عربستان، این کشور را از جنگ یمن خارج کند و حملات 200 هواپیمای ائتلاف قطع شود، هیچ نیرویی در زمین نمی‌تواند جلودار انصارالله باشد.

در حال حاضر نمی‌توان گفت که سهم هر کدام از جریان‌های  قدرت در یمن چه قدر خواهد بود. اگر بخواهیم روی یک قدرت نظامی صحبت کنیم خب انصارالله نصف قدرت می شود. اگر بخواهیم بر اساس جمعیت به قضاوت بپردازیم، باید بگوییم یک سوم جمعیت یمن زیدی ها هستند. اگر بخواهیم بر اساس شهرهایی که در اختیار آن ها است، تقسیم بندی قدرت را مشخص کنیم، باید بگوییم که چهار پنجم در اختیار انصارالله است، اما این اتفاق نمی افتد و جنوبی ها قبول نمی کنند. جنوبی‌ها می گویند پنجاه درصد قدرت باید برای ما باشد.  سهم پنجاه درصدی من را کنار بگذار تا وارد گفتگو شویم! کمتر از پنجاه درصد به او بدهید اصلاً در گفتگوها حاضر نمی ‌شود. یعنی هم در دولت، هم در گفتگو، هم در قانون اساسی و… باید پنجاه درصد خود را ببیند وگرنه می-گوید من یک کشور مستقل بودم الان می توانم جدا بشوم. می تواند امتیاز بگیرد، می تواند حرف بزند. حالا جریان مؤتمر یک مقدار تضعیف شده، اما همچنان قدرت دارند و شهر نفتی را در کنترل خود دارند.

 

سرنوشت توافق

الان نمی شود گفت که چه می شود. ما می توانیم بگوییم چه حالتی بهترین حالت است. بهترین حالت این است که توافق اتفاق بیفتد. حالا هر جور آن، عیبی ندارد. اگر انصارالله بگوید من یک پنجم دولت هستم، این اشکال ندارد چون نیروی نظامی، نیروی مردمی و بدنه ی اجتماعی خود را از دست نمی دهد. سهم یک پنجمی خود از قدرت را بگیرد، مثلاً بخش امنیتی – نظامی و یا اقتصادی آن را در اختیار بگیرد تا بتواند حداقل، ائتلاف عربستان – امارات را کنار بزند تا در ادامه،  کار به روند سیاسی، انجام رأی گیری و استقرار دموکراسی برسد. در چنین حالتی انصارالله می تواند از مردم رأی بگیرد. با رأی واقعی مردم، جایگاه انصارالله محکم می شود، مشروعیت پیدا می‌کند و بین المللی می شود. به نظر من انصارالله می‌تواند در رأی گیری نصف رأی ها را بگیرد. الان هفده میلیون در قسمت تحت کنترل انصارالله حضور دارند. از این هفده میلیون، حداقل ده میلیون آن با انصارالله همراه هستند و می تواند رأی آن‌ها را داشته باشد، چون تشکیلات آن ها قوی است. بنابراین اگر بروند پای گفتگو و توافق سیاسی، به نفع آن ها است.

 

اگر انصارالله خلع سلاح شود اما جنگ ادامه یابد …

انصارالله قبل از خروج نیروی نظامی که سلاح تحویل نمی دهند. اصلاً نیروی نظامی ای در صنعا وجود ندارد که بتواند در برابر انصارالله  مقاومت بکند. ارتشی وجود ندارد. الان ارتش خودِ این ها هستند. پادگان های رسمی صنعا و اطراف  آن و در شهرهای دیگر، همه خالی هستند. چرا؟ چون انصارالله نمی تواند وارد آن‌ها بشود و سیبل هستند. الان نیروهای انصارالله و تجهیزات آن‌ها مثل حزب الله لبنان در خانه ها و اماکن زیرزمینی مستقر هستند. حزب الله مگر پادگان دارد؟ حزب‌الله و موشک های آن ها مگر جای مشخص و شناخته شده‌ای دارند؟ انصارالله هم مثل حزب الله می شود. شرایط انصارالله حتی از حزب‌الله هم بهتر است و خیلی راحت می توانند تجهیزات خود را جابه جا کنند. بنابراین در نتیجه توافق، توان انصارالله خیلی پایین نخواهد آمد. درست است که این توافق، یک عقب نشینی حساب می شود ولی اگر ما اصل و فرع قضیه را بفهمیم، متوجه می‌شویم که اصل در این‌جا بر هم زدن یک ائتلافِ خیلی خطرناک است. الان عربستان و امارات، جنوب یمن را کاملاً در کنترل خود دارند و اگر این ائتلاف را به هم زدید، جنوب آزاد می شود، کل نیروهای انصارالله در جنوب آزاد می شوند و این کمک بزرگی به انصارالله است که نیروی زیادی از زیدی‌ها را در جبهه جنوب (حضرموت، إبین و المکلا) مستقر کرده و نمی‌تواند آن‌ها را جابه‌جا کند.

خیلی از فرماندهان ارتش که در «حضرموت» ماندند، بصورت ایدئولوژیک با انصارالله هستند، اما به ظاهر ائتلاف خود را با منصور هادی اعلام کرده و حقوق خود را هم از طرف وی دریافت می‌کنند. بنابراین اگر فشار برداشته شود، بسیاری از این نیروها و قبایلی که از ترس و اجبار و تهدید با منصور هادی ائتلاف کرده‌اند، حمایت خود را از انصارالله اعلام خواهند کرد و انصارالله در رأی‌گیری و مباحث سیاسی می‌تواند این‌ها را با خود همسو و همراه کند. درست است که نیروهای انصارالله در ابتدای کار مقداری تندروی و رفتار قلدرمآبانه داشتند، اما وقتی از عدن خارج شدند، عقلانیت رفتاری آن‌ها نمود بیشتری پیدا کرد و  به همین دلیل بسیاری از شهرها و روستاها را توانستند از طریق توافق با رؤسای قبایل و بدون اقدام نظامی تحت کنترل و مدیریت خود درآورند. خود سید عبدالملک شخصیتی کاریزماتیک است که اگر سمت قبایل برود، بسیاری از آن‌ها با وی همراه خواهند شد. تشکیلات انصارالله نیز مرکز محور بوده و سید عبدالملک با قدرت و جایگاه معنوی که در میان نیروهای انصارالله دارد، قادر به مهار اختلاف سلیقه میان رهبران و مدیریت این اختلافات می‌باشد و به نوعی می‌توان گفت که حرف ایشان فصل الخطاب است.

 

 

[stitr8]

 

ایران و انصارالله

ما در حال حاضر خیلی برای آن ها  سودی نداریم. یعنی چسبیدن ما به آن ها، آن ها را تحت فشار قرار می دهد. خیلی از عصبانیت عربستان در قبال تحولات یمن به نگرانی آن از روابط انصارالله با ایران مربوط می‌شود. انصارلله خیلی هم سعی کرد در رسانه ‌های خود اعلام کند که ما به ایران وابسته نیستیم ولی عربستان این حرف را از آن ها قبول نکرد. البته انصارالله واقعا خودش دارد فعالیت می‌کند و کار را پیش می‌برد و با ما رابطه نظامی ندارد. کمک مستشاری ما هم به درد انصارالله نمی خورد. گفته می‌شود که در بحث فناوری موشک ما به آن‌ها کمک کرده و آموزش داده‌ایم. اما در یمن یک گارد حرس الجمهوری بود که بخشی از آن در زمینه موشکی فعالیت می‌کرد و پس از اینکه صنعا به دست انصارالله افتاد نیز به فعالیت و تحقیقات خود در زمینه موشکی ادامه داد و بسیاری از تجهیزات موشکی از کارافتاده را بازیابی کرد. در حال حاضر این گروه مهندسی پشتوانه توان موشکی و پهبادی انصارالله است. البته انسان های باهوشی هستند و خیلی زود توانستند به فناوری مورد نظر دست پیدا کنند، خیلی زود توانستند سیاستمدار شده و رفتارهای اشتباه خود را اصلاح کنند، منافذ و سوراخ‌های امنیتی را بستند و در عرض چهار سال منطقه وسیعی را در قبضه خود درآوردند. این اقدامات، قدرت تشکیلاتی قوی می خواهد. برای تأمین امنیت صنعا، آن را بلوک بندی کرده و هر بلوک را به یک نفر واگذار کردند، تشکیلات امنیتی خیلی سنگین ولی نامحسوس و بدون نشانه نظامی ایجاد کردند که هر کس بخواهد کوچک‌ترین اقدام ضد امنیتی انجام دهد را سریعا شناسایی و دستگیر می‌کنند. الان اخوانی ها می خواستند از داخل مناطق تحت کنترل انصارالله حرکت کنند و به جبهه طرف مقابل بپیوندند که همه آن‌ها را در مسیر  زدند. این امر نشانه اشراف اطلاعاتی که در عرض چهار سال به آن دست پیدا کرده‌اند. یک ائتلاف عربی خطرناک با پشتوانه آمریکا بر علیه آن‌ها شکل گرفته، ولی همچنان مقاومت می کنند. مطمئنا این مقاومت با چهار نفر مستشار شکل نگرفته است و خود آن‌ها توانسته‌اند که به خوبی مدیریت کنند. این سلاح هایی هم که آمریکایی ها اعلام می کنند ما در فلان مسیر گرفتیم و متعلق به ایران بوده، همگی خبرسازی است. یمن، کشور قاچاقچی ها است. سلاح های سنگین و نیمه سنگین همین جور دارد دست به دست می شود، می رود و برمی گردد. اصلاً آن جا خرید و فروش سلاح عادی است. قاچاقچی های بین المللی و شناخته شده سلاح در صنعا هستند، خطوط قاچاقی که این ها دارند از آن استفاده می‌کنند، کسی نمی تواند مانع آن بشود. شما هر جا را ببندید از یک جای دیگر می آیند. الان جدیدترین سلاح-های روسی ممکن است در صنعا خرید و فروش بشود. این قدرت آن شبکه ی قاچاق است و ربطی به انصارالله و دولت ندارد. ببینید یمن چقدر مرز دریایی طولانی دارد، چه کسی می تواند این همه مرز را ببندد؟ این همه مرزهای بیابانی و دریایی سبب می‌شود که قاچاق سلاح در آن جا عادی باشد و از سودان و دیگر کشورهای آفریقایی به طور مرتب رد و بدل شود.

 

انصارالله، حزب الله آینده؟

در نتیجه سیاست ورزی خوب انصارالله، توافق در همین چهارچوب فعلی نیز می‌تواند منافعی زیادی را برای انصارالله در پی داشته باشد و می‌توان امیدوار بود که انصارالله به یک بازیگری مثل حزب الله از نظر مشروعیت داخلی و کنش‌گری منطقه‌ای تبدیل شود. این حداقل کار است و حتی آن‌ها می‌توانند از حزب الله هم جلوتر بروند و قوی‌تر از حزب الله در دولت سهم داشته باشند. وقتی در دولت حضور یافتند و جایگاه خود را تقویت کردند، می‌توانند در نقش یک بازیگر مشروع و قوی در سطح منطقه عمل کنند. در یمن هیچ‌کس فعال مایشاء نیست و حکومت بر مردم یمن به گفته علی عبدالله صالح «رقص بر سر افعی هاست»  و اگر کسی بخواهد دیگر گروه‌ها را نادیده بگیرد، آن یکی می آید و به اصطلاح معادله را به هم می زند. بنابراین باید توافقی میان جریانات مختلف شکل بگیرد و با هم یک دولتی را تشکیل بدهند که همه در آن سهیم باشند.

 

ارسال دیدگاه