تغییر راهبرد یا عقب‌نشینی تاکتیکی؛

نگاهی به درخواست‌های مکرر دولت ترامپ برای مذاکره با ایران

اخیراً ایالات متحده آمریکا با عقب‌نشینی از موضع خود اعلام کرده که حاضر است بدون هیچ پیش شرطی  با ایران مذاکره کند. در این یادداشت پژوهشی علل و انگیزه های این تغییر رویکرد بررسی شده است.

اندیشکده راهبردی تبیین- همزمان با خروج ایالات متحده از توافق برجام، دولت ترامپ تصمیم گرفت تا با اتخاذ سیاستی کاملا تهاجمی فشارهای اقتصادی، سیاستی و امنیتی را بر ایران تشدید کند. ارکان این رویکرد جدید که کمپین فشار حداکثری نام گرفته است در سخنرانی مایک پمپئو در بنیاد هریتج مطرح شد. در همان زمان بسیاری از کارشناسان روابط بین الملل برآورده شدن خواسته های آمریکا از سوی ایران را به معنای تسلیم ایران و یا به عبارتی چشم پوشی ایران از اصول سیاست داخلی و خارجی خود تفسیر کردند. بنابراین چنین به نظر می رسد که ایران قصد ندارد تا ۱۲ خواسته دولت ترامپ از ایران را بپذیرد. در چنین شرایطی ایالات متحده به تدریج متوجه شد که اصرار بر این خواسته ها می تواند درهای دیپلماسی با ایران را ببندد در نتیجه در هفته های اخیر دونالد ترامپ و وزیر امور خارجه اش بر مذاکره بدون قید و شرط با ایران تاکید کرده اند ولی با این حال بر دستیابی به توافقی اصرار می ورزند که به نوعی آن شروط ۱۲ گانه در آن محقق شده باشد.

 

سخنرانی پمپئو در بنیاد هریتج حاکی از راهبرد جدید آمریکا در قبال ایران بود که در قالب ۱۲ شرط از سوی وزیر امور خارجه آمریکا مطرح شد

 

راهبرد نوین ایالات متحده در قبال ایران در دوران ترامپ

سخنرانی پمپئو در بنیاد هریتج حاکی از راهبرد جدید آمریکا در قبال ایران بود که در قالب ۱۲ شرط از سوی وزیر امور خارجه آمریکا مطرح شد. شروطی که توسط پمپئو در بنیاد هریتج مطرح شد تا آنجا با واقعیت فاصله  داشت که برخی تحلیلگران امور بین المللی آن را «سخنرانی احمقانه ای» توصیف کردند.[1] حتی پمپئو در سخنرانی خود چنین ادعا کرد که هر چند فهرست این شروط طولانی است اما شامل درخواست های «بنیادی» آمریکا از ایران می شود. شروط مورد نظر دولت ترامپ شامل موارد زیر می شود: ۱) ایران تمام جنبه های نظامی فعالیت های هسته ای پیشین خود را به آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کند، ۲) ایران به غنی سازی اورانیوم خاتمه دهد و فراوری پلوتونیم انجام ندهد. این شرط شمال تعطیلی راکتورهای آب سنگین ایران می شود، ۳) ایران به آژانس بین المللی انرژی اتمی اجازه دسترسی به کلیه تاسیسات اتمی خود در سراسر کشور را بدهد، ۴) ایران برنامه تولید موشک های بالستیک خود را رها کند و از تولید سامانه های موشکی با قابلیت حمل کلاهک هسته ای خودداری کند، ۵) ایران تمام شهروندان آمریکایی و اتباع متحدان آمریکا را آزاد کند، ۶) ایران از «گروههای تروریستی» در خاورمیانه از جمله حزب الله لبنان، گروههای فلسطیمی حماس و جهاد اسلامی حمایت نکند، ۷) ایران به استقلال عراق احترام بگذارد و اجازه دهد گروههای شبه نظامی شیعه خلع سلاح و منحل شوند، ۸) ایران از حمایت از شورشیان حوثی در یمن خودداری کند و اجازه دهد بحران در یمن با راهکاری سیاسی و صلح آمیز خاتمه یابد، ۹) ایران تمامی نیروهای تحت فرمان خود را از سوریه خارج کند، ۱۰) ایران به حمایت خود از طالبان و دیگر «گروههای تروریستی» در افغانستان خاتمه دهد. ایران همچنین دیگر به رهبران گروه القاعده پناه ندهد، ۱۱) سپاه پاسداران ایران باید به حمایت از «گروههای تروریستی» و «شبه نظامیان هم پیمان» سپاه پاسداران خاتمه دهد، ۱۲) ایران باید به رفتار تهدیدآمیز خود علیه همسایگانش که بسیاری از آنها متحدان آمریکا هستند خاتمه دهد. این شرط شامل تهدید ایران به تخریب اسرائیل و پرتاب موشک به سوی عربستان سعودی و امارات عربی متحده می شود. این شرط همچنین شامل تهدید کشتیرانی بین المللی و حملات سایبری مخرب می شود.[2] «رابرت آینهورن»[3]، مقام سابق وزارت خارجه آمریکا و عضو تیم آمریکا در مذاکرات برجام، می گوید « این که باور کنیم دولت (ترامپ) می تواند فهرست خیالی از اهداف جاه طلبانه و غیر واقع بینانه خود را در مذاکره به دست بیاورد رویایی بیش نیست»[4]. «مت رید»[5] پژوهشگر در «بنیاد آمریکای جدید»[6] در واشنگنتن بر این عقیده است که کاخ سفید با ارائه این پیشنهادات نشان داده است که آمریکا یا به دنبال «یک بده و بستان کلان و یا هیچ گونه بده و بستان» است. به باور آقای رید ایالات متحده خواستار آن است که ایران برای همیشه محور مقاومت را رها کند و به ازای آن تحریم اقتصادی علیه ایران برچیده شود در صورتی که چنین امری برای حکومت ایران غیر قابل مذاکره است.[7] 

 

ایالات متحده خواستار آن است که ایران برای همیشه محور مقاومت را رها کند و به ازای آن تحریم اقتصادی علیه ایران برچیده شود در صورتی که چنین امری برای حکومت ایران غیر قابل مذاکره است

 

  هر کدام از این شروط دارای معایب عمده ای است که برآورده شدن آنها از سوی ایران را تقریبا غیر ممکن می سازد. درخواست اول، دوم و سوم با وجود توافق برجام بی معنی است چرا که با اجرای این توافق کلیه برنامه هسته ای ایران تحت نظارت کامل آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دارد و حتی ایران پذیرفته است که پروتکل الحاقی را تا تصویبش در مجلس شورای اسلامی به صورت داوطلبانه به صورت کامل اجرا کند. در خصوص غنی سازی باید گفت که برجام و قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل هم حق غنی سازی اورانیوم ایران را به رسمیت شناخته است. درخواست چهارم با امنیت ملی ایران در تضاد کامل قرار دارد و در حالی که ایران تحت تحریم تسلیحاتی قرار دارد موشک های ساخت داخل می تواند سیاست بازدارندگی ایران را تا حد زیادی تقویت کند به گونه ای که دشمنان منطقه ای و فرا منطقه ای ایران را از اقدام نظامی محدود یا گسترده علیه ایران بازدارد. شرط پنجم آمریکایی ها زمانی قابلیت اجرا دارد که ایالات متحده نیز تمامی ایرانی های محبوس در آمریکا را آزاد کند. تحقق شرط ششم آن چنان بعید است که راه هرگونه مذاکره در خصوص آن عملا غیر ممکن است چرا که ایران هویت و منافع خود را در پشتیبانی از حزب الله و حماس تعریف کرده است و چشم پوشی از آن نه تنها به مثابه نادیده انگاری منافع ملی، بلکه زیر پا گذاشتن هویت ایرانی اسلامی است. شروط هفت، هشت و نه نشان می دهد که ایالات متحده نه تنها به درخواست های دولت ایران بی توجه است بلکه به منافع و خواسته های دولت های منطقه نیز بی توجه است چرا که حضور ایران در سوریه و عراق به درخواست دولت قانونی این کشور ها و همچنین مردم آنها در جهت مبارزه با گروه های افراطی، که خود آمریکایی ها هم به تروریست بودن آنها اذعان دارند، صورت گرفته است. در مورد یمن هم مقامات ایرانی به صورت رسمی اعلام کرده اند که مستشاران نظامی ایران در این کشور حضور ندارند. شرط دهم بیانگر آن است که ایالات متحده از حقایق تاریخی نیز غافل است چرا که مردم ایران از جمله اولین ملت هایی بودند که قربانی تروریسم طالبان شدند و حال چطور امکان دارد که از قاتلان خود حمایت مالی و نظامی بکنند. یازدهمین شرط آمریکا و به تبع آن قرار دادن سپاه در فهرست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا در واقع توجیهی برای اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی بر ایران  و یا درگیری نظامی با ایران است. در نهایت شرط آخر آمریکایی ها با واقعیت های جاری در منطقه همخوانی ندارد چرا که مانند عراق صدام حسین، عربستان بن سلمان است که با تهدیدات نظامی و اقتصادی خود علیه ایران صلح و امنیت منطقه ای را به خطر انداخته است.

شروط تحقق ناپذیر

مقامات دولت ترامپ خواستار آن هستند که ایران شبیه کشوری به تعبیر آنها نرمال رفتار کند. پمپئو که همواره سعی می کند خود را در مسیر خط فکری رئیس جمهور فعلی آمریکا قرار دهد، خواهان آن است که تحقق شروط ۱۲ گانه جزئی از توافق احتمالی جدید با ایران باشد. با این وجود مواضع اخیر ترامپ نشان می دهد که او چندان بر اجرا شدن این شروط و حتی قید آنها در توافق جدید با ایران نیست بلکه بیشتر به دنبال دستیابی به توافقی است که در آن منافع آمریکا بیشتر از برجام برآورده شده باشد. در همین راستا «جیمز اکتون»[8] مدیر برنامه سیاست هسته ای در  بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی بر این نکته صحه می گذارد که «برای ایران بسیار دشوار است که به دولت ترامپ برای اجرا شدن وعده هایش اعتماد کند».[9]  با وجودی که پمپئو ادعا می کند که سیاست خارجی ایالات متحده بر پایه سنت واقع گرایی، خویشتن داری و احترام پایه گذاری شده است اما نشانه ای از این دیده نمی شود که رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران دارای این شاخصه ها باشد. همچنین در مورد ایران اختلافات درونی بین رئیس جمهور، وزارت خارجه و شورای امنیت ملی سبب شده است که آنها نتوانند درباره یک هدف مشخص در قبال ایران به توافق برسند به جز آن که از طریق فشار حداکثری و اعمال تحریم های بی سابقه ایران را از درون منفجر سازند.[10] اختلاف میان آن ها از آنجا ناشی می شود که ترامپ بر این عقیده است که می توان با فشارهای اقتصادی ایران را به پای میز مذاکره بازگرداند ولی پمپئو و بولتون برنامه وسیع تری را برای ایران در نظر گرفته اند که می تواند جنگ با ایران را در پی داشته باشد[11].  در این بین دو پیامد سیاست فشار حداکثری سبب شده است تا ایران و ایالات متحده تا مرز یک درگیری نظامی پیش بروند امری که به هیچ وجه مطلوب دولت ترامپ نیست. نخست آن که سیاست دولت ترامپ در قبال ایران از پشتیبانی متحدین اروپایی آمریکا برخوردار نیست. دوم آن که در سیاست ایالات متحده هیچ راهی برای ورود ایران به مذاکره گشوده نشده است. به عبارت دیگر ایالات متحده در ازای خواسته های بلندپروازانه خود حتی حاضر نیست که پیشنهاد مشوق های عملی و ملموسی را به ایران پیشنهاد دهد[12]. همین امر موجب شده است که تنش ها بین دو کشور به اوج خود برسد که نمونه آن اتهامات آمریکا در ماجرای حمله فجیره، حمله به نفت کش ها در دریای عمان و سقوط پهپاد آمریکایی توسط پدافند هوایی ارتش ایران است.

 

ایران هویت و منافع خود را در پشتیبانی از حزب الله و حماس تعریف کرده است و چشم پوشی از آن نه تنها به مثابه نادیده انگاری منافع ملی، بلکه زیر پا گذاشتن هویت ایرانی اسلامی است

 

   بسیاری بر این باورند که رفتار سیاست خارجی دولت ترامپ می تواند ناشی از شخصیت دونالد ترامپ باشد و از این رو برای تحلیل رفتار او به روانشناسی سیاسی روی می آورند. روانشناسان سیاسی عصبانیت بی حد و حصر او را به نارسیسیم و پارانویا نسبت می دهند که مصادیق آن را می توان به وضوح در توییت های او و یا کنفرانس های مطبوعاتی اش مشاهده کرد. حتی می توان حس خود بزرگ بینی را نیز در رفتارهای او دید. چنین حالاتی سبب شده است که او از ضربه زدن به دیگران احساس ناراحتی نکند و حتی زمانی که به دیگران آسیبی وارد می کند احساس خوشحالی نیز کند.[13] پس بدیهی است که با اعمال تحریم های شدید و بی سابقه علیه ایران مشکلی نداشته باشد حتی اگر به دلیل مواد دارویی و لوازم پزشکی جان بسیاری از ایرانی ها با خطر روبرو شود! علاوه بر این حس خود بزرگ بینی ترامپ این اجازه را به ترامپ نمی دهد که حتی شکست در انتخابات ۲۰۲۰ را به ذهن خود خطور دهد در نتیجه سعی دارد که فضای سیاست خارجی ایالات متحده چندان تنش آلود نشود و راه مذاکره و دیپلماسی همچنان باز باشد. در نتیجه او تلاش می کند تا شروط ۱۲ گانه را مبنای آغاز مذاکره با ایران قرار ندهد تا همچنان راه برای پیگیری دیپلماسی در مواجهه با ایران باز باشد.

نتیجه گیری

ترامپ از هفته های آغازین حضورش در کاخ سفید مصمم بود تا به شعارهای تبلیغاتی خود در مبازرات انتخاباتی اش جامه عمل بپوشاند در همین راستا تصمیم گرفت آمریکا را از توافق برجام خارج کند. در ادامه تیم سیاست خارجی و امنیتی دولت او تصمیم گرفت با اعمال سیاست فشار حداکثری ایران را وادار به پذیرش شروط ۱۲ گانه بکند. در چرایی رفتار دولت ترامپ که «ریچارد هاس»، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، در حساب توییتری اش آن را سیاست خروج از همه چیز اعلام کرده است، می توان سه دلیل را بر شمرد: ا) اختلافات درونی بین اعضای کلیدی دولت ترامپ، ۲) عللی که تنها روانشناسی سیاسی قادر به توضیح آن است و ۳) نزدیکی به انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰.  مجموعه همه این عوامل باعث شده است تا با دولت ترامپ با تغییر تاکتیکی تصمیم بگیرد که تا خود را مشتاق مذاکره با ایران نشان دهد. در واقع در شرایطی که جناح تندرو به رهبری بولتون در دولت ترامپ به حاشیه می رود، خودبزرگ بینی ترامپ و همچنین نزدیکی انتخابات ۲۰۲۰ موجب شده است تا دولت ترامپ در مواجه با ایران احتیاط ببیشتری از خود نشان دهد به گونه ای که ۱۲ خواسته خود را به عنوان پیش شرط آغاز مذاکرات با ایران مطرح نکند.

 

منابع و ارجاعات

[1] https://www.washingtonpost.com/news/…/mike-pompeo-gives-a-silly-speech-on-iran/

[2] https://www.heritage.org/defense/event/after-the-deal-new-iran-strategy

[3] Robert J. Einhorn

[4] https://www.wsj.com/articles/mike-pompeo-lays-out-next-steps-on-iran-1526909126

[5] Matt Reed

[6] New America Foundation

[7] https://www.thenational.ae/world/mena/pompeo-puts-12-demands-on-iran-carte-blanche-in-the-middle-east-is-over-1.732714

[8] James Acton

[9] https://www.politico.com/story/2019/06/02/pompeo-iran-trump-negotiations-1349845

[10] https://www.foreignaffairs.com/articles/united-states/2019-06-05/american-foreign-policy-adrift

[11] https://www.washingtonexaminer.com/opinion/how-trump-just-separated-himself-from-pompeo-and-bolton-on-iran

[12] https://www.foreignaffairs.com/articles/united-states/2019-06-05/american-foreign-policy-adrift

[13] Barnett, Michael (2018), What is International Relations Theory Good For?, in Jervis, Robert, Gavin, Francis, Rovner, Joshua, Labrosse, Diane, CHAOS IN THE LIBERAL ORDER, Columbia University Press: New York.

ارسال دیدگاه