تأثیر نبرد غزه بر سیاست آمریکا درباره فلسطین

این یادداشت به تأثیر نبرد حماس و رژیم صهیونیستی در بهار سال جاری بر سیاست‌های دولت بایدن در قبال مسأله فلسطین می‌پردازد.

اندیشکده راهبردی تبیین- بایدن در ایام تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری‌اش از راهبرد دو دولت برای مسأله فلسطین دفاع کرده و خواستار مذاکره میان گروه‌های فلسطینی و رژیم صهیونیستی بود. مخالفت با برخی شهرک‌سازی‌ها و مخالفت با الحاق بلندی‌های جولان به سرزمین‌های اشغالی، از جمله این موارد بود. در عین حال موقعیت متزلزل نتانیاهو نیز سبب شد صداهای مخالفی مانند رابرت مالی در تیم سیاست خارجی بایدن، بلندتر شنیده شود، ولی حوادث اخیر در قدس که به نبرد حماس با رژیم صهیونیستی در غزه انجامیده، می‌تواند بر این سیاست‌ها، حداقل در کوتاه‌مدت تأثیرگذار شود.

 

راهبرد دولت بایدن درباره فلسطین

برنامه‌های توسعه‌طلبانه رژیم صهیونیستی در بیت‌المقدس و راندن ساکنان محله شیخ‌جراح از منازل‌شان، موجی از خشم و نفرت علیه این زیاده‌خواهی‌ها در میان فلسطینیان برانگیخت. با تسری تعرض صهیونیست‌های رادیکال و نیروهای نظامی رژیم به مسجدالاقصی، حماس تهدید به واکنش نمود[۱]. سرانجام با نادیده‌انگاری تهدید حماس، این گروه به تعرض به قبله اول مسلمین واکنش نشان داد و با حملات موشکی به سرزمین‌های اشغالی، سران حکومت صهیونیستی را غافلگیر نمود. نبردی ۱۲ روزه که سرانجام با وساطت دولت‌های آمریکا و مصر به آتش‌بس انجامید.

 

آمریکا که همواره مدافع سنتی رژیم صهیونیستی در برابر تضییع حقوق فلسطینیان بوده، این بار نیز بر «حق دفاع مشروع» رژیم در برابر پاسخ موشکی حماس تأکید کرد

 

آمریکا که همواره مدافع سنتی رژیم صهیونیستی در برابر تضییع حقوق فلسطینیان بوده، این بار نیز بر «حق دفاع مشروع» رژیم در برابر پاسخ موشکی حماس تأکید کرد تا نشان دهد علی‌رغم مواضع ظاهراً میانجی‌گرانه برای حل مسأله از طریق راهبردهای دیپلماسی، هم‌چنان مشروعیت اخلاقی و حتی موقعیت سیاسی و حقوقی مناسبی برای میانجی‌گری ندارد. به همین دلیل راهبردهای ارائه‌شده از سوی دولت‌های مختلف اعم از جمهوری‌خواه یا دموکرات، نتوانسته گرهی از مسأله پیچیده فلسطین بگشاید. این امر به‌ویژه با رونمایی از «معامله قرن» توسط ترامپ، بیش از پیش خود را نشان داد. به همین دلیل بایدن در تبلیغات انتخاباتی‌اش بر بازگشت به راهبرد «دو دولت» تأکید داشت. بدین ترتیب که کرانه باختری و غزه در چارچوب مرزهای ۱۹۶۷ از طریق یک اتصال زمینی به یکدیگر، دولت فلسطین را تشکیل داده و قدس شرقی نیز پایتخت آن باشد. در عین حال که فاقد ارتش مستقل بوده و از سوی دیگر سایه امنیتی رژیم همواره بر سر آن قرار داشته باشد[۲].

اما بایدن پس از استقرار، همین راهکار ناعادلانه را نیز به طور جدی پیگیری نکرده و برخی تصمیمات ترامپ مانند رسمیت‌بخشی به بیت‌المقدس به عنوان پایتخت این رژیم را تأیید کرد. او درباره ادعای الحاق جولان به سرزمین‌های اشغالی نیز منفعل بوده است. درباره تجاوزات این رژیم به کرانه باختری نیز با وجود مخالفت‌های لفظی با توسعه شهرک‌ها، اقدامی عملی سامان نداد. هم‌چنین دولت بایدن نیز مانند دولت اوباما، هیچ‌گونه حمایتی از رسمیت‌بخشی به عضویت فلسطین در سازمان ملل انجام نمی‌دهد و آن را منوط به پذیرش رژیم صهیونیستی می‌داند.

 

نظم جدید منطقه‌ای پس از حل مسأله فلسطین

از دلایل کاهش رغبت دولت‌مردان آمریکا به حل مسأله از طریقی که حداقلی از مطلوبیت‌های فلسطینیان را شامل بشود می‌توان موج قیام‌های عربی و بحران‌های متعاقب آن در لیبی، سوریه و یمن را قلمداد کرد. رخدادهایی که مسأله فلسطین را در منظر کاخ سفید به حاشیه راند. مبارزه ادعایی آمریکا با داعش در عراق، بار دیگر نیروهای نظامی آمریکا را روانه بغداد نمود و اعتراض‌های وارده به این سیاست را در عرصه عمومی ایالات متحده برانگیخت. چنان‌چه شعار «پایان جنگ‌های بی‌پایان» را از جمله مهم‌ترین شعارهای سیاست خارجی ترامپ قرار داد. از سوی دیگر ورود به بحران سوریه به تنش‌هایی میان آمریکا با ترکیه و روسیه منجر شد. چراغ سبز ایالات متحده به عربستان برای حمله به یمن نیز، فضای کنگره و بخشی از افکار عمومی و رسانه‌ها را به نقض گسترده حقوق بشر در اثر این تجاوز نظامی، معطوف کرد. چنین فضایی را می‌توان از زمینه‌های بروز «معامله قرن» دانست. توافق «ابراهیم» و عادی‌سازی روابط امارات و بحرین با رژیم صهیونیستی، هم آمریکا و هم این رژیم را در اینکه بدون جلب نظر برخی گروه‌های فلسطینی می‌توانند طرح خود را به منصه ظهور برسانند جسورتر ساخت.

 

از دلایل کاهش رغبت دولت‌مردان آمریکا به حل مسأله از طریقی که حداقلی از مطلوبیت‌های فلسطینیان را شامل بشود می‌توان موج قیام‌های عربی و بحران‌های متعاقب آن در لیبی، سوریه و یمن را قلمداد کرد

 

رویکردی که منتج به معامله قرن شد، رویکرد خروج از غرب آسیا و تمرکز توجهات، منابع و انرژی به سوی رقیب جدی آمریکا در دهه‌های آتی، یعنی چین است. این رویکرد در دولت بایدن نیز تداوم می‌یابد، گرچه تحت عنوانی جز «معامله قرن» باشد. به همین دلیل دولت بایدن قصد دارد با پایان جنگ یمن و بحران سوریه در کنار خروج تدریجی از عراق و افغانستان، نظم جدیدی در منطقه رقم بزند، ولی این نظم بدون حل مسأله فلسطین، پایدار نخواهد بود. در عین حال، به نظر می‌رسد در دولت بایدن جز تأکید لفظی و چندباره بر راهبرد «دو دولت»، سیاست منسجمی در خصوص مسأله فلسطین، تدوین نشده باشد. رابرت‌مالی فرستاده ویژه آمریکا در امور ایران، از منتقدان تجاوزات رژیم صهیونیستی به کرانه باختری و غزه بوده و معتقد است شهرک‌سازی‌ها باید متوقف شده و بیت‌المقدس شرقی به فلسطینیان داده شود، ولی افرادی مانند آنتونی‌بلینکن و جیک‌سالیوان با تأکید بر اینکه رژیم صهیونیستی «حق دفاع از خود» را دارد، عملاً بر جنایات این رژیم در جریان جنگ غزه مُهر تأیید زدند.

این در حالی است که این بار نداهای انتقادی از درون ساخت سیاسی ایالات متحده بیش از قبل به گوش می‌رسید. علاوه بر برنی‌سندرز، دو سناتور دیگر ایلهان‌عُمر و رشیده‌طلیب نیز علناً به انتقاد از تجاوز رژیم به غزه پرداخته و جنایات در قبال فلسطینیان را محکوم ساختند. با این حال چنین نداهایی، پاسخ مثبتی از کاخ سفید دریافت نکرد.

 

تبعات جنگ غزه

نبرد اخیر غزه، از یک‌سو مواضع حمایت‌آمیز را در میان دولت‌مردان بایدن تقویت کرد و امکان انتقاد را به دلیل حملات قوی و بی‌سابقه حماس به سرزمین‌های اشغالی محدودتر ساخت. در عین حال، در میان گروه‌های فلسطینی نیز گرایش به مذاکره و سازش را تضعیف ساخت. اما از سوی دیگر با تضعیف موقعیت نتانیاهو، به راست‌گراهای رادیکال‌تر موقعیت بهتری در رقابت بر سر تشکیل کابینه بخشید. استقرار این نیروها بار دیگر پروژه دولت آمریکا برای پیگیری راهبرد دو دولتی را با مشکل مواجه خواهد کرد.

در کنار اینکه تعرض رژیم صهیونیستی به منازل ساکنان سرزمین‌های اشغالی به‌ویژه در بیت‌المقدس، به‌تدریج گرایش به مبارزه یا حداقل مقاومت در برابر نیروهای نظامی و انتظامی رژیم را در کرانه باختری نیز بیش از پیش افزایش داده است[۳]. نکته دیگر اینکه موازنه نیروها پس از نبرد اخیر، به نحوی تغییر یافته است. تضعیف بازدارندگی رژیم صهینیستی و نمایش آسیب‌پذیری گنبد آهنین از مهم‌ترین تبعات این نبرد بود. واکنش آفندی حماس پس از تهدید اولیه، غافلگیری رژیم صهیونیستی از حملات موشکی حماس طی روزهای ابتدایی، تعداد، کیفیت و بُرد موشک‌های حماس، هدف‌گیری زیرساخت‌هایی مانند فرودگاه‌ها و تأسیسات برق و هلاکت غیرنظامیان صهیونیست از جمله مواردی است که موازنه نیروها را به نفع مقاومت تغییر داده است[۴]. بدین ترتیب، رویکرد دولت آمریکا مبنی بر وادارسازی گروه‌های فلسطینی به سازش با دشواری بیشتری روبروست. زیرا پس از این جنگ، هم به دلیل توان‌مندی مقاومت در مقابله با تجاوزهای رژیم، هم به دلیل تسری مبارزه به کرانه باختری و درون سرزمین‌های اشغالی، دیگر نمی‌توان با وعده‌های پیشین نظر فلسطینیان را جلب نمود و مطالبات جدی‌تری مطرح می‌شود که دولت آمریکا نه می‌خواهد و نه می‌تواند که آن‌ها را مد نظر قرار دهد.

 

با تبعات جنگ اخیر و تغییر کابینه در رژیم صهیونیستی، در کوتاه‌مدت اقدامی جز لفاظی در خصوص ضرورت توقف درگیری‌ها و تداوم حمایت‌های سیاسی و امنیتی از رژیم صهیونیستی، در کاخ سفید رخ نخواهد داد

 

علاوه بر سویه فلسطینی مسأله، در سوی دیگر تقویت گرایش‌های رادیکال راست‌گرا در میان صهیونیست‌ها به‌تبع حقارت نتایج این نبرد و کاهش گرایش به حل مسأله از طریق مذاکره و سازش با گروه‌های فلسطینی، معضل دیگری برای دیپلماسی آمریکا نسبت به بحران فلسطین خواهد بود. گرچه شکنندگی احتمالی کابینه جدید رژیم صهیونیستی و حضور فراکسیون عربی در آن، احتملاً به طور موقت از تشدید تنش در سرزمین‌های اشغالی جلوگیری کند[۵]، ولی غلبه راست‌گرایان رادیکال در کابینه مانع از آن خواهد بود که دولت بایدن به راحتی بتواند صهیونیست‌ها را نسبت به تمکین به ملزومات راهبرد «دو دولت» اقناع نماید. در عین حال که به نظر می‌رسد با تشکیل کابینه‌ای رادیکال‌تر از کابینه نتانیاهو، لابی‌های صهیونیست در آمریکا مانند آیپک با ادعای تهدید این رژیم از سوی فلسطینیان و لزوم حمایت آمریکا، نداهای انتقادی را در نطفه خفه خواهند کرد.

 

جمع‌بندی

نبرد اخیر در غزه، اجرای سیاست ظاهری آمریکا برای پیگیری مسیر مطلوبش جهت پایان مسأله فلسطین را دشوارتر ساخته است. در هر دو سوی منازعه، گرایش به سازش کاهش یافته است. ساکنان کرانه باختری نیز از تجاوزهای رژیم صهیونیستی به تنگ آمده‌اند. در عین حال که تبعات «معامله قرن» و سیاست‌های ترامپ مانند انتقال سفارت آمریکا به بیت‌المقدس، دولت بایدن را در برابر عمل انجام‌شده قرار داده است. نکته دیگر اینکه اولویت سیاست خارجی تیم بایدن، فلسطین نیست. در وهله اول مهار چین، مقابله با روسیه و احیای اتحاد با اروپاست. حتی در منطقه غرب آسیا نیز هنوز مسائلی مانند خروج از افغانستان، مدیریت تنش‌ها در عراق، برنامه هسته‌ای ایران و نوع مواجهه با ترکیه وجود دارد که بیش از مسأله فلسطین در دستور کار تیم سیاست خارجی دولت بایدن قرار دارند. با این توصیف، به نظر نمی‌رسد سیاست آمریکا درباره فلسطین، بر اساس پیگیری طرح «دو دولت» فعلاً در مسیر پیاده‌سازی قرار بگیرد. در واقع اگر تا پیش از نبرد غزه نیز پیگیری بحران فلسطین، برای دولت بایدن، آسان‌تر می‌نمود، با تبعات جنگ اخیر و تغییر کابینه در رژیم صهیونیستی، در کوتاه‌مدت اقدامی جز لفاظی در خصوص ضرورت توقف درگیری‌ها و تداوم حمایت‌های سیاسی و امنیتی از رژیم صهیونیستی، در کاخ سفید رخ نخواهد داد. سیاست آمریکا در این خصوص در بلندمدت بستگی به آن دارد که دولت بایدن بتواند نظم امنیتی جدیدی برای غرب آسیا تعریف کند که در آن، مسأله فلسطین نه به مثابه یک قطعه مجزا بلکه به عنوان بخشی از پازلی گسترده‌تر در راستای مطلوبیت‌های امنیتی غرب، مورد توجه قرار بگیرد.

 

منابع

[۱] مهدی آشنا، جنگ رژیم صهیونیستی و غزه؛ اندیشکده تبیین، ۱۱ خرداد ۱۴۰۰، قابل دسترسی در

http://tabyincenter.ir/42426

[۲] کالی رابینسون، سیاست آمریکا درباره فلسطین چیست، شورای روابط خارجی آمریکا، ۶ خرداد ۱۴۰۰، قابل دسترسی در

https://www.cfr.org/backgrounder/what-us-policy-israeli-palestinian-conflict

[۳] حسین افراخته، نبرد شمشیر قدس در فلسطین و پاسخ به چند نکته، ۱ خرداد ۱۴۰۰، قابل دسترسی در

http://tabyincenter.ir/42282

[۴] حسین افراخته، ۱۰ ویژگی نبرد شمشیر قدس مقاومت فلسطین، ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، قابل دسترسی در

http://tabyincenter.ir/42247

[۵] مهدی آشنا، جنگ قدس و چند نکته، ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، قابل دسترسی در

http://tabyincenter.ir/42161

ارسال دیدگاه