پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده و شکست میت رامنی جمهوریخواه، احزاب راست افراطی رژیم صهیونیستی هم چون لیکود و اسرائیل بیتنا که تلاش های زیادی برای شکست باراک اوباما و پیروزی میت رامنی انجام داده بودند، بلافاصله پس از از اعلام نتایج انتخابات، استراتژی نظامی اعلامی خود را در مقابله با مقاومت اسلامی، "ترور رهبران ارشد مقاومت اسلامی" بیان کردند.

گفتمان مقاومت که به یک پارادیم مسلط در عرصه معادلات منطقه ای و جهانی تبدیل شده است، پس از کسب دستاوردهای فراوان در رویایی با جبهه جهانی استکبار و صهیونیسم که مهم ترین آن دستاوردها جنگ های 33 روزه و 22 روزه می باشد، این بار به برکت بیداری اسلامی شکل گرفته در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا در آستانه ی کسب دستاورد بزرگ دیگری قرار گرفته، که اهمیت آن بمراتب بیشتر از تحولات گذشته می باشد.

پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده و شکست میت رامنی جمهوریخواه، احزاب راست افراطی رژیم صهیونیستی هم چون لیکود و اسرائیل بیتنا که تلاش های زیادی برای شکست باراک اوباما و پیروزی میت رامنی انجام داده بودند، بلافاصله پس از از اعلام نتایج انتخابات، استراتژی نظامی اعلامی خود را در مقابله با مقاومت اسلامی، ترور رهبران ارشد مقاومت اسلامی بیان کردند. گزارش های امنیتی رژیم صهیونیستی قبل از شروع درگیری ها همگی موید این واقعیت بود، که این رژیم به دستگاه های امنیتی خود دستور داده تا تحت شعار "سرنگوني مركز" سياست ترور رهبران مقاومت فلسطيني را در دستور كار خود قرار دهند، هم چنین ایهود باراک وزیر جنگ رژیم صهیونیستی تاكيد كرد، در وضعيت فعلي انجام عمليات نظامي زميني بعيد است و بايد همان پروژه "سرنگوني مركز" را پيش برد، و در نهایت يسرائيل كاتس، وزير ارتباطات از حزب ليكود خواستار ترور رهبران جنبش حماس با هدف تسويه حساب با اين جنبش شد.1

با این تفاسیر می توان اذعان کرد، که رژیم صهیونیستی ابتدائا قصد شروع جنگ فراگیر و گسترده علیه نوار غزه به مانند آنچه که در سال 2008 در عملیات سرب گداخته(מבצע עופרת יצוקה( رفت را نداشته، و قصد این رژیم ترور چند تن از مقامات بلندپایه مقاومت اسلامی بوده است، تا بوسیله آن بتواند به اهداف خود برسد، ولی واکنش غافلگیرانه مقاومت اسلامی این رژیم را در رسیدن به اهداف خود ناکام گذاشت، و تنها آلترنالیو موجود برای این رژیم شروع جنگی گسترده و البته مرحله ای علیه نوار غزه بود، و بدین ترتیب عملیات "سرنگونی مرکز " به عملیات "ستون ابرها " تبدیل شد.

رژیم صهیونیستی در اجرای عملیات  "سرنگونی مرکز " به دنبال اهداف متعددی بود، که در ذیل اجمالا به برخی از مهم ترین آنها اشاره می شود:

1- قرار دادن باراک اوباما در عمل انجام شده: جنگ 22 روزه در سال 2008، درست پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2008 برگزار شد، و مسئولین رژیم صهیونیستی که در آن برهه هم حمایت هایشان از جان مک کین نامزد مورد حمایت جمهوریخواهان و رقیب باراک اوباما بر کسی پنهان نمانده بود، با شروع عملیات سرب گداخته، ابتکار عمل را از رئیس جمهور تازه پیروز ایالات متحده گرفته، و با قرار دادن او در عمل انجام شده او را مجبور به حمایت از حمله رژیم صهیونیستی و محکومیت گروه های مقاومت کردند. این بار هم هشت روز پس از پیروزی باراک اوباما و با توجه به اختلافات عمیق مابین او و مسئولین فعلی رژیم صهیونیستی از جمله در مسئله مواجهه با ایران، یا توسعه شهرک سازیها در کرانه غربی رود اردن، رژیم صهیونیستی با اجرای این عملیات بار دیگر ابتکار عمل را از ایالات متحده گرفت. به نظر میرسد ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا موافق این عملیات در این برهه از زمان نبوده اند، زیرا قطعا درگیری رژیم صهیونیستی با نوار غزه، خواه ناخواه موجب انتقال توان و تمرکز محور غربی- عربی از مسئله سوریه به مسئله فلسطین خواهد شد، و این امر با توجه به تلاش محور غربی- عربی برای اجماع مخالفان سوریه در دوحه و تشکیل دولت در تبعید چندان خوشایند این محور نمی باشد، که البته این امر را می توان از مواضع دیرهنگام و کلیشه ای ایالات متحده و اتحادیه اروپا در حمایت از اسرائیل و تلاشهای آنها برای برقراری آتش بس دریافت. هم چنین این نکته را می توان در بیانیه ناتو، که پس از گذشت شش روز از جنگ غزه در مورد استقرار موشک های پاتریوت در مرز ترکیه و سوریه سخن به میان می آورد نیز در یافت.

2- دستاورد انتخاباتی: پس از انکه بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی دستور انحلال پارلمان رژیم صهیونیستی موسوم به کنست را صادر کرد، و برگزاری انتخابات پیش از موعد به تصویب رسید، 22 ژانویه 2013 به عنوان روز انتخابات معین  شد. تجربه نشان می دهد که دولت های اسرائیلی در سال های 1996، 2008 و 2009 نیز به قصد پیروزی در انتخابات نسخه حمله به غزه یا لبنان را تجویز کرده اند2. با این تفاسیر این بار هم رژیم صهیونیستی به دنبال این بود، که با اجرای عملیات ترور رهبران مقاومت بتواند توجه افکار عمومی داخل اراضی اشغالی را به خود جلب کرده و آن را دستاویزی برای پیروزی در انتخابات زودهنگام پارلمانی قرار دهد.

3- تغییر اولویت اقتصادی به اولویت امنیتی: رژیم صهیونیستی مدتی است، که با چالش های اقتصادی و اجتماعی داخلی دست و پنجه نرم می کند، و بر همین اساس سال گذشته برای اولین بار شاهد برگزاری تظاهرات های گسترده در شهرهای مختلف رژیم صهیونیستی در اعتراض به مسائلی هم چون نبود عدالت اجتماعی، گرانی مسکن و .... بودیم، و باز هم برای اولین بار شاهد به راه افتادن دومینوی خودسوزی توسط یهودیان ساکن اراضی اشغالی بودیم. بر همین اساس تصمیم گیران رژیم صهیونیستی به دنبال این بودند که با به راه انداختن عملیات "سرنگونی مرکز "بتوانند با تغییر اولویت اقتصادی به اولویت امنیتی، سرپوشی بر مسائل و مشکلات داخلی خود گذاشته و بهره برداریهای انتخاباتی خود را نیز ببرند.

4- سیاسی تر کردن حماس و جلوگیری از تثبیت کمربند اخوانی: معادلۀ فلسطینی-اسراییلی تا حدود زیادی طی دو سال اخیر تغییر کرده است. به این معنا که جنبش حماس مدتی است که سیاسی تر شده است و طی دو سال اخیر عملیات نظامی و یا مقاومتی کمتری از این جنبش دیده شده است3. در واقع می توان گفت روند آتش بس موقت که حماس از سال 2006 تاکنون به دنبال آن می باشد، دو دستگی را در داخل جریان حماس بوجود آورده است، و تاثیر آن در انتخابات داخلی حماس که اخیرا در استانبول برگزار شد، کاملا مشهود بود. با توجه به اشتباه محاسباتی جنبش حماس در مسئله سوریه و نزدیکی این جنبش به کشور قطر بیم آن می رود که این جنبش به دام اشتباه استراتژیک عرفات بیفتد و به همزیستی مسالمت آمیز با رژیم صهیونیستی تن دهد. با این احتساب رژیم صهیونیستی به دنبال این است، که نقش کاتالیزر پروژه سیاسی تر کردن حماس را ایفا کند. در روزهای آخر دهۀ 1980 و در مقابل جنبش مقاومت فتح و سازمان آزادیبخش؛ قبل از اینکه عرفات شاخۀ زیتون را در دست بگیرد و اعلام کند که اسراییل را به رسمیت خواهد شناخت، در آن زمان نیز اسراییلی ها سلسله حملاتی را علیه مقامات فتح برنامه ریزی کردند و در نهایت سازمان فتح را کشاندند به سمت سیاسی تر شدن کامل و تخلیۀ محور مقاومتی آنها.4 هم چنین با توجه به قدرت رسیدن جماعت اخوان المسلمین در چند کشور منطقه، این رژیم به دنبال آن است، که با اجرایی کردن پروژه فوق مانع تثبیت کمربند اخوانی شکل گرفته در منطقه شود، و بدین ترتیب از تغییر وزن و جایگاه حماس نسبت به گذشته جلوگیری شود.

5- سنجش رفتار و نوع واکنش کشورهای پسا انقلابی:  رژیم صهیونیستی که بیشترین ضرر را از روند بیداری اسلامی شکل گرفته در منطقه متحمل شده است و امنیت آن به طور کامل به مخاطره افتاده است، با اجرای این عملیات به دنبال آن بود، تا نوع واکنش دولت های جدید در این کشورها را محک بزند. و هم چنین تا کشوری چون مصر در دوران گذار به سر می برد، و سرگرم مسائل و مشکلات داخلی است، با مقاومت اسلامی خاصه جنبش حماس تسویه حساب کند، و گرنه با توجه به خروش ملتهای آزاده در کشورهای منطقه و روی کار آمدن اسلامگرایان دیگر هم چنین موقعیتی برای این رژیم فراهم نخواهد شد. البته در این زمینه نوع واکنش برخی کشورهای پسا انقلابی هم قابل تقدیر است. کشور مصر که در دوران مبارک گنج استراتژیک رژیم صهیونیستی محسوب می شد، و در جنگ 22 روزه با بستن گذرگاه رفح شریک جرم رژیم صهیونیستی محسوب می شد، امروزه بلافاصله پس از گسترش حملات رژیم صهیونیستی به نوار غزه اقداماتی از قبیل؛ فراخوان سفیر خود از تل آویو، اخراج سفیر رژیم صهیونیستی از قاهره و مسدود کردن سفارت این رژیم در قاهره، سفر هشام قندیل نخست وزیر مصر به نوار غزه، مواضع قاطع و ضد اسرائیلی محمد مرسی، باز گذاشتن گذرگاه رفح، تلاش های دیپلماتیک برای برقراری آتش بس از جمله نشست چهارجانبه در مصر و.... را به عمل آورد. دولت تونس بلافاصله وزیر خارجه خود یعنی رفیق عبدالسلام را راهی نوار غزه کرد و ضمن دلجویی از مردم غزه، حملات رژیم صهیونیستی را به شدت محکوم کرد. پارلمان لیبی هم با صدور بیانیه ای از دولت جدید این کشور خواست که اقدامات دیپلماتیک لازم را برای حمایت از قضیه فلسطین در سطح منطقه ای و بین المللی انجام دهد.

با توجه به دلایلی که ذکر آن در بالا رفت، رژیم صهیونیستی در بدایت امر قصد راه اندازی جنگ گسترده و فراگیری علیه نوار غزه را نداشت، و همانطور که گفته شد به دنبال اجرای عملیات ترور بود، و عملیات خود را به طور رسمی در تاریخ ۱۴ نوامبر ۲۰۱۲، با کشتن احمد الجعبری فرمانده شاخه نظامی حماس در غزه آغاز کرد، که بلافاصله با واکنش غافلگیرانه مقاومت اسلامی روبرو شد، و بر همین اساس عملیات " ستون ابرها " را اعلام کرد و در مقابل مقاومت اسلامی نیز با اعلام عملیات "سنگ های سجیل " عملیات گسترده ای را علیه رژیم صهیونیستی آغاز کرد.

رهاوردهای استراتژیک دستاورد جدید محور مقاومت

1- افزایش توانمندی دفاعی مقاومت: در جنگ 2008، در مجموع 22 روز نبرد نابرابر رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه، مقاومت اسلامی مجموعا 660 موشک با برد کوتاه را شلیک کرد، ولی در نبرد اخیر فقط در سه روز اول، مقاومت اسلامی 550 موشک به سمت اراضی اشغالی شلیک کرد.5 در این جنگ مقاومت اسلامی برای اولین بار تل آویو و بیت المقدس را مورد هدف قرار داد، تا پس از جنگ اول خلیج فارس در سال 1991 و شلیک 39موشک اسکادB  توسط صدام به تل آویو، اولین گروه فلسطینی باشند، که تل آویو را مورد هدف قرار داده اند، که با اصابت موشک به پست برق تل آویو، برق نیمی از جنوب این شهر قطع شد.سقوط چند بالگرد اسرائیلی و اسارت دو خلبان صهیونیست، اصابت موشک به پارلمان رژیم صهیونیستی، اصابت موشک به منزل رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل، استفاده از موشک های فجر 5 و چندین و چند مورد دیگر همگی حاکی از افزایش فوق العاده توانمندیهای دفاعی مقاومت اسلامی در باریکه غزه می باشد.

2- شکست بازدارندگی و هیمنه رژیم صهیونیستی: رژیم صهیونیستی پس از گذشت چهار روز از آغاز نبرد، یعنی در تاریخ 18 نوامبر در خواست آتش بس فوری را مطرح کرد، که البته با شروطی از سوی مقاومت مواجه شد. پس از عملیات ایوب و نفوذ پهپاد حزب الله لبنان به عمق صد کیلومتری خاک رژیم صهیونیستی، پیش از هر چیز شکنندگی و نفوذ پذیری سامانه دفاعی گنبد آهنین ثابت شد، چیزی که قبل از آن هم توسط راکت های جهاد اسلامی اثبات شده بود. اما در حال حاضر بنا بر اذعان سخنگوی ارتش رژیم صهیونیستی در پنج روز اول جنگ از 848 راکت مقاومت اسلامی، فقط 302 فروند آن توسط سامانه دفاعی گنبد آهنین رهگیری شده است.6 که این نشان از پوشالی بودن تبلیغات رسانه های صهیونیستی در مورد گنبد آهنین می باشد، و بار دیگر شکنندگی رژیم صهیونیستی را به همگان اثبات کرد.

3- ثمرات آغازین نهال بیداری اسلامی: یکی از مهم ترین ثمرات این دستاورد جدید محور مقاومت، شکوفایی بذر بیداری اسلامی در برخی کشورهای محیط پیرامونی رژیم صهیونیستی می باشد. تلاش و جنب و جوش مردم مسلمان و برخی سردمداران کشورهای انقلابی منطقه، پدیده ای غیر قابل انکار می باشد. و به رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن ثابت کرد، که امروزه شرایط منطقه نسبت به سال 2008 دگرگون شده است. البته ناگفته نماند تا به ثمر نشستن ثمرات اصلی روند بیداری اسلامی هنوز راه زیادی باقی است.

به هر حال با توجه به آنچه در این مقاله رفت، می توان با قاطعیت گفت؛ نبرد  "سنگ های سجیل " دستاورد و پیروزی دیگری را برای محور مقاومت به ارمغان آورده است، که در کنار ایستادگی دولت و ملت سوریه در برابر نقشه جبهه استکبار که به دنبال نابود کردن حلقه وصل زنجیره مقاومت می باشند، برگ زرین دیگری در کارنامه محور مقاومت را به ثبت رساند، و رژیم صهیونستی را گامی دیگر به نهایت قطعی خود که چیزی جز زوال و نابودی نیست، نزدیک تر کرد.

 

----------------------------------------

منابع:

1- وبسایت دیپلماسی ایرانی

2- وبسایت بیداری اسلامی

3- وبسایت خبرآنلاین

4- وبسایت خبر آنلاین

5- وبسایت دیپلماسی ایرانی

6- خبرگزاری نسیم