با توجه به سابقه ی جبهه استکبار علیه محور مقاومت در منطقه، باید حمله رژیم صهیونیستی به نوار غزه را در پازلی بزرگتر و مبتنی بر یک فرآیند همه جانبه علیه محور مقاومت تحلیل کرد. این پازل بزرگتر دربرگیرنده سوریه، مقاومت اسلامی لبنان، دولت عراق و جمهوری اسلامی ایران است و تا جنبش حوثی های یمن نیز گسترده است.

در هفته گذشته رژیم صهیونیستی با حمله به نوار غزه شماری از نیروهای مقاومت اسلامی و مردم غزه را به شهادت رساند. با پاسخ نیروهای مقاومت اسلامی به این حمله، سطح درگیری ها افزایش یافته و به سمت یک تبادل آتش گسترده سوق پیدا کرد. در این مقاله برآنیم تا با توصیف عملیات حمله و بررسی اهداف رژیم صهیونیستی از این اقدام و زمینه های آن به ابعاد طرح کلان این رژیم در مقابله با محور مقاومت در منطقه بپردازیم. بی شک این عمل رژیم صهیونیستی و عکس العمل مقاومت اسلامی نسبت به آن دارای آثاری در سرزمین های اشغالی، منطقه و فرامنطقه خواهد بود که به آن ها نیز خواهیم پرداخت.

پر واضح است؛ با توجه به سابقه‌ی جبهه ی استکبار علیه محور مقاومت در منطقه، باید این اقدام رژیم صهیونیستی را در پازلی بزرگتر و مبتنی بر یک فرآیند همه جانبه علیه محور مقاومت تحلیل کرد. این پازل بزرگتر دربرگیرنده ی سوریه، مقاومت اسلامی لبنان، دولت عراق و جمهوری اسلامی ایران است و تا جنبش حوثی های یمن گسترده است. تجربه اثبات می کند که جبهه ی استکبار تمایل بسیار زیادی برای برخورد با ایران، سوریه، لبنان و فلسطین به صورت توأمان و فرآیندی دارد. لیکن در این مقاله ما فقط بر مسأله ی غزه که قطعه ای از این پازل است تمرکز می کنیم. در خصوص ارتباط این قطعه - یعنی نبرد غزه - با دیگر قطعات پازل خصوصا ایران که در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری است؛ باید در مقالات دیگر قلم زد. ناگفته نماند در این پازل بزرگ برای هر کدام از اعضای جبهه ی استکبار در منطقه نقشی در نظر گرفته شده بود.

با بررسی نوع حملات رژیم صهیونیستی که از هفته ی پیش تا کنون صورت پذیرفته است؛ و شرایط موجود درون این رژیم و منطقه به نظر می رسد که صهیونیست ها در پی اجرای مدلی خاص و جدید از حمله به غزه بوده اند. این مدل 3مرحله ای با بهره گیری از تجربه ی شکست های رژیم صهیونیستی از محور مقاومت در جنگ های 33 و 22روزه طراحی شده بود. مراحل 3گانه ی این طرح از این قرارند:

1. ترور سران حماس: این مرحله با ترور شهید احمد جعبری از سران طیف نظامی جنبش حماس کلید خورد. دشمن در این مرحله اقدام به ترور تعداد دیگری از افراد مؤثر در رأس تشکیلات نظامی و اطلاعاتی جنبش حماس نیز نمود. طبق طرح قبلی دامنه ی تلاش های دشمن برای ترور از نیروهای نظامی و امنیتی مقاومت اسلامی فراتر رفت و به سران سازش ناپذیرِسیاسی مقاومت اسلامی که در نوار غزه مستقر هستند؛ نیز رسید. از جمله این افراد می توان به آقایان اسماعیل هنیه و محمود الزهار اشاره نمود.
2. حمله ی هوایی به مراکز حساس مقاومت اسلامی: این مرحله کمی پس از ترورهای اولیه شروع شد. دشمن سعی نمود تا با اطلاعات به دست آمده از چشم های امنیتی خود متشکل از جاسوسان و هم پیمانان اطلاعاتی-امنیتی منطقه ای و فرامنطقه ای ، مراکز دولتی، موشکی و پشتیبانی مقاومت اسلامی را مورد حمله ی دقیق قرار دهد.
3. ورود نیروهای زمینی به بخش هایی از نوار غزه: در صورت عملکرد دقیق دشمن و صحت برآورد وی از پاسخ مقاومت اسلامی در مراحل 1 و 2 رژیم صهیونیستی با حمله ای برق آسا موفق به انهدام سلاح مقاومت اسلامی و از هم پاشیدن شیرازه تشکیلات حماس می شد. که این مسأله زمینه را برای ورود سریع نیروهای زرهی و پیاده ی صهیونیست به بخش های محدودی از نوار غزه و اشغال آن فراهم می نمود. و این مسأله می توانست پلی به سوی مرحله ی تغییرات سیاسی در غزه و سپس کلید خوردن مراحل دیگر طرح کلان جبهه ی استکبار در منطقه باشد.

با انجام هر سه مرحله ی فاز نظامی، شرایط برای اجرای فاز سیاسی و دیپلماتیک فراهم می شد که طی آن تتمه ی نیروهای جهادی مقاومت از صحنه ی حاکمیتی خارج شده و نیروهای سازشکار از طیف جریان تشکیلات خودگردان و برخی استحاله شدگان راحت طلب جایگزین آن ها می شدند.

رژیم صهیونیستی از انجام عملیات موسوم به «ستون ابرها» اهدافی را پیگیر بود که به برخی از مهم ترین آن ها در سطوح داخلی، منطقه ای و فرامنطقه ای اشاره می کنیم:

1. تولید برگ برنده برای جناح حاکم در انتخابات پیش روی این رژیم: حزب افراطی لیکود به سردمداری بنیامین نتانیاهو که هم اکنون با ائتلاف تعدادی دیگر از احزاب قدرت را در اختیار دارد؛ تاکنون نتوانسته است عملکرد مطلوبی از خود ارائه دهد. اعتراضات شهرک نشینان صهیونیست که به صورت خودسوزی و... بروز می کند مؤید این مطلب است. خصوصا اینکه این حزب در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از کاندیدای شکست خورده یعنی میت رامنی حمایتی صریح کرده بود. با اختلافات پیش آمده میان این حزب و حزب کار به ریاست ایهود باراک و شکست ائتلاف میان این دو حزب، و با تلاش های حزب کادیما برای بردن قمار انتخابات در رژیم صهیونیستی، جایگاه حزب لیکود و شخص نتانیاهو بسیار متزلزل تر شد. در این شرایط هیچ چیز جز کسب یک دستاورد جدی نمی توانست شرایط را به نفع نتانیاهو تغییر دهد. نتانیاهو به امید کسب این دستاورد وارد معرکه ی درگیری با مقاومت اسلامی در غزه شد. دستاوردی که قرار بود این حزب را پیروز انتخابات زودهنگام بهمن ماه91 کنست کند.
2. انهدام سلاح و تشکیلات مقاومت اسلامی در غزه: طبق برآوردهای دشمن از مرحله ی 1 و 2 حمله، باید شیرازه ی تشکیلات سیاسی و نظامی مقاومت اسلامی از هم می پاشید. که تا کنون چنین اتفاقی رخ نداده است.
3. روی کار آوردن عناصر سازش کار در غزه: با توجه به هدف قرار گرفتن دقیق افراد جهادی و مقاوم در جنبش حماس و آمادگی بیش از پیش جریان سازشکار فلسطینی در کوتاه آمدن از حق بازگشت و ارض فلسطین از نهر تا بحر به نظر می رسید دشمن در پی روی کار آوردن عناصر سازشکار و سیاسی کار در غزه بود و این مسأله می توانست در ادامه منجر به بازیابی قدرت تشکیلات خود گردان در غزه شود.
4. تقویت محور سازش و ارتجاع منطقه در مقابل محور مقاومت: با درگیر کردن سوریه در داخل و حذف مقاومت اسلامی از غزه و سپس حمله به مقاومت اسلامی لبنان، محور ارتجاع توان بازسازی نیروهای خود در منطقه را می یافت.
5. متقاعد کردن آمریکا به ادامه ی جنگ افروزی: با کسب پیروزی رژیم صهیونیستی در غزه آمریکا در عمل انجام شده قرار می گرفت و مجبور به ادامه ی بازی در کل منطقه به سبک دلخواه صهیونیست ها می شد.

پر واضح است که اهداف یاد شده مبتنی بر زمینه های موجود در منطقه طراحی شده بودند. یکی از کلیدی ترین زمینه ها که دشمن را در حمله به غزه حریص تر کرد این بود که رژیم صهیونیستی با توجه به مواضع برخی سیاسیون حماس علیه سوریه به این نتیجه رسید که مقاومت عقبه ی خود را از دست داده است. لذا طمع کرده و به فکر استفاده از این فرصتی که برخی افراد برایش فراهم کرده بودند افتاد. از دیگر زمینه ها برگزاری اجلاس مخالفان سوریه در قطر بود. دشمن تلاش کرد با برگزاری این اجلاس موضوع سوریه را بیش از پیش به اولویت1 دیپلماتیک و رسانه ای افکار عمومی منطقه بدل کند. و این یعنی مسأله ی شماره1 جهان اسلام که قضیه ی فلسطین است به حاشیه رفته و زمینه برای حمله به غزه و کشتار در آن جا فراهم شود. لازم به ذکر است که در این خصوص یک تقسیم کار مشخص بین نیروهای جبهه ی استکبار در منطقه صورت پذیرفته بود. به نحوی که آل سعود فشارها را بر سوریه افزایش می داد. قطر میزبان برگزاری نشست مخالفان سوریه در دوحه می شد. و این دو، سوریه - یعنی حلقه ی طلایی محور مقاومت - را تحت فشار قرار می دادند تا رژیم صهیونیستی مقاومت اسلامی در غزه -که یکی از بازوهای محور مقاومت در منطقه است- را قطع کند. پر واضح است که در صورت توفیق این رژیم در حذف حماس از قدرت باید منتظر افزایش فشارها به حزب الله و در نهایت جمهوری اسلامی ایران نیز می بودیم. البته هماهنگی و تقسیم کار میان رژیم صهیونیستی و قطر بیش از این ها بود؛ به نحوی که شخص امیر و نخست وزیر قطر در موضوع اهدای خودرو به شهید احمد الجعبری و ساعت و خودکار ردیاب دار به سران جهادی حماس، متهم درجه یک سوزاندن اطلاعات امنیتی حماس هستند. اظهارات اخیر لیونیِ معلوم الحال نیز در این راستا قابل تحلیل است.

با توجه به موارد یاد شده و وقایعی که در صحنه ی عمل در سرزمین فلسطین رخ داد؛ به یقین می توان گفت که رژیم صهیونیستی در حمله به غزه دچار «اشتباه در برآورد» و «اشتباه محاسباتی» و عدم توفیق شده است. که به برخی از آن ها اشاره می شود.

* بدون شک با توجه به موضع گیری های نسنجیده برخی عناصر سیاسی کار حماس در قبال سوریه و خروج آن ها از مأمن مقاومت یعنی دمشق، حماس ضربه خورده و قدری تضعیف شد. اما این بدین معنا نیست که مقاومت اسلامی عقبه ی خود را به کلی ازدست داده باشد. دشمن به طمع این که حماس، خود را به کلی از عقبه اش قطع کرده به این نتیجه رسید که این شرایط بهترین زمان برای ضربه زدن به حماس است. هرچند مواضع برخی از سیاسی کاران حماس قابل سرزنش است؛ اما محور مقاومت هرگز اقمار خود را رها نخواهد کرد. سوریه نیز از اولین کشورهایی بود که در موضعی «کلان نگرانه» و جوانمردانه اقدامات رژیم صهیونیستی را محکوم نمود.

*دشمن از توان سلاح و عملیات اطلاعاتی مقاومت اسلامی و هم پیمانان منطقه ای آن بی خبر بود. مقاومت اسلامی با اولین رو نماییِ فلسطینی از موشک های فجر5 توانست برد موشک های خود را افزایش داده و به تل آویو و مابعد تل آویو برساند و شوکی جدی و گیج کننده به دشمن وارد کرد. حجم آتش نیروهای مقاومت اسلامی تا کنون نظیر نداشته است. دقت موشک های مقاومت اسلامی بسیار افزایش یافت به نحوی که این موشک ها بارها گنبد به اصطلاح آهنین را شکافته و به اهداف از پیش تعیین شده اصابت می کنند. اهدافی که با عملیات دقیق و پیچیده ی اطلاعاتی از قبل شناسایی شده اند. موشک های زمین به هوای مقاومت اسلامی که انواع هواپیماها و بالگردهای رژیم صهیونیستی را سرنگون کردند؛ ضربه ای سخت به این رژیم زده اند و خط بطلان بر برآوردهای اطلاعاتی این رژیم از توسعه ی توان تسلیحاتی گروه هایی چون جهاد اسلامی و حماس کشیدند.

*دشمن در مرحله ترور سران حماس نتوانست موفق عمل کند و برآوردهایش در اتمام سریع این مرحله کاملا خطا بود. خصوصا این که آقایان اسماعیل هنیه و محمود الزهار از حملات رژیم صهیونیستی جان سالم به در بردند.

*برخی اطلاعات جمع آوری شده ی دشمن از محل استقرار تسلیحات و اماکن پشتیبانی و مقاومت اسلامی ناقص یا خطا بوده یا به روز نبوده اند. لذا  برآورد آن ها در خصوص اتمام سریع و برق آسای این مرحله کاملا اشتباه از آب در آمد. در حال حاضر نیز بانک اهداف رژیم صهیونیستی ته کشیده است. و این رژیم هدف جدیدی برای حمله ندارد و برای ایجاد موازنه با مقاومت به مرور به مردم کشی روی آورده است.

*با توجه به طرح جدی مسأله سوریه در افکار عمومی منطقه و برگزاری اجلاس قطر، بر مبنای تقسیم کار صورت گرفته میان مهره های جبهه ی استکبار، برآورد دشمن این بود که به همت متحدان اسرائیل در منطقه و رسانه های آن ها  نظیر العربیه و الجزیره، حوادث سوریه در صدر اخبار باقی می ماند و موضوع حمله به غزه به موضوع اول افکار عمومی منطقه و ملت های انقلاب کرده قرار نمی گیرد. که این برآورد نیز غلط از آب درآمد. و با توجه به فشار افکار عمومی این رسانه ها نتوانستند به وظیفه ی از قبل تعیین شده ی خود به خوبی عمل کنند.

به حول و قوه ی الهی دشمن این بار نیز دچار اشتباه شد. اما این اشتباه بزرگ دارای تبعاتی در عرصه های داخلی رژیم صهیونیستی، منطقه ای و فرامنطقه ای بود که برآیند این تبعات ترجمان شکست جدید جبهه ی استکبار در مقابل محور مقاومت است و اکثر این تبعات به نفع محور مقاومت رقم خورده است:

1-   افزایش هجمه ی سیاسی علیه حزب لیکود و شخص نتانیاهو. این مسأله می تواند منجر به عدم توفیق جدی وی در انتخابات آتی پارلمان این رژیم شود. لذا با این شرایط احتمال شکست لیکود از کادیما و هم پیمانانش افزایش می یابد. و این مسأله قبلا با شکست اولمرت پس از حماسه ی جنگ 33روزه تجربه شده است.

2-   کاهش اعتماد شدید ساکنان سرزمین های اشغالی به دستگاه های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی و وعده های توخالی دولتمردان این رژیم از جناح های مختلف که هرگز نتوانستند بر توان نیروهای مقاومت و رعب آفرینی توان موشکی آن ها غلبه یابند.

3-   تشدید مشکلات اقتصادی ناشی از هزینه های سرسام آور جنگ خصوصا هزینه های سامانه ی پدافندی نا موفق گنبد آهنین

4-   افزایش نرخ مهاجرت معکوس ناشی از حس دائمی عدم امنیت و زندگی در ترس جهودِ صهیونیست و نزدیکتر شدن غده ی سرطانی اسرائیل به محو از صفحه ی روزگار

5-   ایجاد موازنه وحشت جدید میان گروه های مقاومت نظیر جهاد اسلامی و حماس در مقابل رژیم صهیونیستی، با به کارگیری موشک های فجر5 و موشک های ضد هواپیما و ضد ناو، موازنه ی وحشت میان گروه های مقاومت و اشغالگران صهیونیست را یک تراز به نفع مقاومت تغییر داد. زین پس معادلات جنگ تغییر کرده است و قوانین جدیدی که مقاومت رقم زده است؛ تعیین تکلیف خواهند کرد. این یعنی از بین رفتن مزیت رقابتی رژیم صهیونیستی در نبرد که بیش از هر چیز «ماهیت و وجود» این رژیم را به سخره گرفته است.

6-   تحت الشعاع قرار گرفتن مسأله ی سوریه در کوتاه مدت و تقویت دوقطبی مقاومت-اشغال به نفع محور مقاومت

7-   منفعل شدن عناصر محور ارتجاع منطقه نظیر عربستان و قطر به نحوی که دولتمردان قطری در «چرخشی صدو هشتاد درجه و مضحک» مجبور به اتخاذ موضع حمایت از مقاومت شدند.

8-   بهره گیری دولت مصر و شخص مرسی از حوادث غزه برای غلبه بر مشکلات داخلی و عدم اقبال انقلابیون به وی که پس از گسیل سفیر به سرزمین های اشغالی و مشکلات اقتصادی اوج گرفته بود.

9-   افزایش طرح مطالبات ضد صهیونیستی در ملل منطقه خصوصا کشورهای بهار بیداری اسلامی.

10- جا ماندن محور انحراف و ریاکار ترکیه از موج مطالبات مردمی ضد صهیونیستی و خصوصا عقب ماندن اردوغان از مرسی .  در این خصوص تعبیر جالبی در بین عوام مصطلح شده است که «این بار مرسی بیشتر از اردوغان، اردوغان بازی درآورد.»

11- حماس به این نتیجه رسید که در جنگ با اسرائیل، مصر نمی تواند جایگزین سوریه و پشتیبان قابل اتکایی در حوزه ی نظامی و چه بسا سیاسی برای او باشد. این مسأله می تواند در نهایت به افزایش خلوص در تشکیلات حماس منجر شود. و به گفته ی آقای محمود الزهار پیرامون «پایان مرحله ی مقاومتِ صرف و آغاز مرحله ی آزاد سازی فلسطین» جامه ی عمل بپوشاند.

12- تشدید اختلافات نتانیاهو و اوباما

13- کاهش سطح حمایت غرب از رژیم صهیونیستی به نسبت حمایت ها از این رژیم در جنگ افروزی های گذشته

در حال حاضر به نظر می رسد که رژیم صهیونیستی در خصوص نبرد غزه دو راه پیش رو دارد. راه اول این که رژیم صهیونیستی عملیات را متوقف ساخته و با اعلام آتش بس، شکستی دیگر را بپذیرد. که این به معنی شکست نتانیاهو و حزب لیکود در انتخابات آتی کنست ، تثبیت مقاومت اصیل در جنبش حماس و تغییر تراز موازنه ی نظامی-امنیتی بین مقاومت اسلامی و رژیم صهیونیستی است. و یک قدم مستحکم دیگر به سوی حذف غده ی سرطانی از منطقه است.راه دیگر گسترش عملیات به حوزه ی نبرد زمینی و همه جانبه است. و این به معنای شکستی بزرگتر در آینده ی نزدیک برای این رژیم خواهد بود. هر دو راه برای این رژیم تلخ و پرمخاطره است. ادامه ی وضعیت فعلی نیز می تواند منجر به کشیده شدن درگیری به کرانه باختری و یا حتی عملیات در اراضی 1948 شود. لذا این رژیم به فکر کشیدن بازی اصلی بر سر میز مذاکره ی قاهره است. مجاهدان مقاومت اسلامی باید هوشیار باشند تا بدل نخورند و برد در عرصه ی نبرد نظامی را به تساوی و یا شکست در عرصه ی سیاسی تبدیل نکنند.

مجموعه ی مطالبی که آورده شد گویای این مطلب است که سجیلِ مقاومت بر فرق اسرائیل کوفته شده، اسرائیل پس از طی دوره ی بی هوشی و حیرانی به خود خواهد آمد و خواهد دید که ترک های این ضربه که در پی ضربات قبلی محور مقاومت منطقه وارد شده؛ جامعه ی اشغالگران را متلاشی خواهد نمود. و این غده ی سرطانی از صحنه ی روزگار محو خواهد شد. اکنون بسیار راحت تر از گذشته می توان این رژیم را در لبه ی پرتگاه فروپاشی دید و صدای خرد شدن ستون فقراتش را شنید.

«و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین»

بار دیگر همگان دیدند که نصرت الهی فوق تحلیل های بشری و قدرت های پوشالی است.