تهدیدی که رژیم صهیونیستی برای خود به وجود آورده، ایران است. این رژیم با طرح ادعای دستیابی ایران به سلاح هسته­ ای، ایران را به بزرگترین تهدید خود بدل کرده است. هر چند ایران بزرگترین تهدید برای اسرائیل است، اما مسلم است که آنچه مد نظر این رژیم است، اسلام­گرایی ایران و تأثیر آن بر جنبش­های منطقه ای است، نه ادعای موهوم دستیابی به سلاح هسته ­ای.

نگاهی به فرصت­ها و تهدید­های رژیم صهیونیستی در آستانه انتخابات

به دنبال شکل­گیری بیداری اسلامی در کشورهای منطقه و به زیر کشیده شدن حکومت متحدین رژیم صهیونیستی به ویژه حکومت حسنی مبارک در مصر، چالش­های جدید رژیم صهیونیستی آغاز شد. این امر منجر به منزوی شدن هرچه بیشتر اسرائیل و منفعل شدن این رژیم در منطقه شد. روی کار آمدن جریان اخوان المسلمین در مصر بزرگترین تهدیدی بود که رژیم صهیونیستی را به خطر می­انداخت؛ از یک سو، جریان حماس در غزه بسیار متأثر از این جنبش بوده و اخوان می­تواند بعد از ایران، بزرگترین و نزدیکترین حامی حماس باشد و از سوی دیگر، مصر اهرم فشاری بر رژیم صهیونیستی دارد و آن توانایی لغو پیمان کمپ دیوید است. هرچند لغو این پیمان در حال حاضر بعید است، اما عامل تهدید کننده­ای برای این رژیم محسوب می­شود. مقاومت لبنان از شمال بر اسرائیل مسلط است و در اردن نیز اخوان­المسلمین در حال قدرت­گیری است. این به معنای محاصره شدن اسرائیل در حصار اسلام­گرایانی نسبتاً افراطی است. لذا اولویت راهبردی این رژیم در مقابله با این تهدیدات، تلاش برای تنش­زدایی و نزدیک کردن این جریانات به سوی خود می­باشد.

از سوی دیگر، تهدیدی که رژیم صهیونیستی برای خود به وجود آورده است، ایران است. این رژیم با طرح ادعای دست­یابی ایران به سلاح هسته­ای، ایران را به بزرگترین تهدید خود بدل کرده است. هر چند ایران بزرگترین تهدید برای اسرائیل است، اما مسلم است که آنچه مد نظر این رژیم است، اسلام­گرایی ایران و تأثیر آن بر جنبشهای منطقه­ ای است، نه ادعای موهوم دستیابی به سلاح هسته­ای. اولویت راهبردی این رژیم در این زمینه نیز تلاش برای از میان برداشتن ایران به هر نحو ممکن اعم از حمله نظامی، تغییر از درون، تحریم اقتصادی و ... می­باشد.

سوریه نیز تهدید دیگری است که این رژیم به صورت بالقوه با آن مواجه است. در واقع اگر سوریه بتواند بحران پیش آمده را با موفقیت پشت سر بگذارد و به ثبات داخلی دست یابد، بحث بر سر بلندی­های جولان مجدداً شکل خواهد گرفت و اگر هم جنگی صورت نگیرد، ناآرامی­هایی در این منطقه از مناطق اشغالی رژیم صهیونیستی شکل خواهد گرفت.

مسائل فوق ناظر به اوضاع بیرونی بود. در داخل نیز رژیم صهیونیستی با چالش­های ملموسی روبرو است که بزرگترین آن بحران اقتصادی و اعتراضات اجتماعی طی دو سال گذشته است. این اعتراضات تا حدی متأثر از بحران اقتصادی بوده و بیش از آن ناظر به تبعیضی است که نسبت به اقشار، طوایف و قبایل مختلف صهیونیست اعمال می­شود. حرف اصلی معترضین در طول دو سال گذشته این بوده است که اشکنازی­های (یهودیان اروپایی) حاکم بر سیاست و اقتصاد رژیم صهیونیستی حقوق سایر گروه­ها و قبایل اعم از سفاردی­ها (یهودیان شرقی)، یهودیان اتیوپیایی و ... را زیر پا گذاشته­اند. آنچه جریان حاکم بر اسرائیل با آن مواجه است، موضوعی جدی و دنباله­دار است که در صورت ادامه بی توجهی به آن، ناآرامی­های اجتماعی صهیونیست­ها افزایش خواهد یافت.[1]  در چنین شرایطی قرار است انتخابات زودهنگام در اسرائیل برگزار شود و این مسائل بر عهده دولتی است که بعد از این روی کار خواهد آمد.

گذری کوتاه بر تحولات منجر به انتخابات زودهنگام

انتخابات زودهنگام در اسرائیل عمدتاً زمانی برگزار می­شود که یک دولت اکثریت خود را در کنست از دست بدهد و حزب دیگری نیز باقی نماند تا ائتلافی شکل بگیرد و یا اینکه دولت نتواند بودجه سالانه را تصویب کند. اما ائتلاف نتانیاهو با وجود تهدیدات فراوان توانست خود را حفظ کند و حتی پس از گذراندن یک چالش با احزاب ائتلافیش توانست بودجه سال 2013 را تصویب کند. با این وجود نتانیاهو اعلام کرد که به دلیل اینکه دولت نتوانسته است یک بودجه متوازن و مسئولانه تصویب کند، انتخابات زود هنگام برگزار خواهد شد.[2]

به عبارت دیگر نتانیاهو به این باور رسیده است که در رژیمی با رکود اقتصادی شدید، این بودجه یک بودجه ریاضتی منفور صهیونیست­ها خواهد بود. در واقع تشدید و گسترش اعتراضات برای ایجاد عدالت اجتماعی در رژیم صهیونیستی هراسی را در میان مقامات صهیونیست به وجود آورده است که البته با این بودجه موج اعتراضات گسترش خواهد یافت. از آنجایی که نخست وزیر و ائتلافش در حال حاضر در نظرسنجی­ها از موقعیت خوبی برخوردارند و آرای حزب مخالف نیز بسیار اندک است، بهترین زمانی است که طرفداران این حزب هر چه زودتر آرای خود را به صندوق بیندازند و این آراء را از دست ندهد.

اگر قدری ریشه­ای تر بررسی کنیم، برگزاری انتخابات زودهنگام در رژیم صهیونیستی بحثی بود که از ابتدای سال 2012 مطرح بود. اوایل سال 2012 نتانیاهو توانست در انتخابات درون حزبی مجدداً به ریاست حزب برسد. در جناح اپوزیسیون نیز در حزب کادیما، زیپی لیونی و شائول موفاز در مقابل هم قرار گرفته و نهایتاً موفاز توانست لیونی را شکست دهد و رهبری کادیما را بر عهده گیرد. در ماه می همان سال نتانیاهو اعلام کرد که کنست منحل خواهد شد و انتخابات پارلمانی در اواخر سال برگزار می­شود. اما ناگهان ورق برگشت و اعلام شد که ائتلافی بین نتانیاهو و موفاز به وجود آمده است و انتخابات زود هنگام منتفی است. ائتلافی عجیب که تعجب تحلیل­گران صهیونیست را برانگیخت و کمتر کسی به پایدار بودن این ائتلاف امیدوار بود. این برآوردها صحیح بود و بعد از گذشت حدود دو ماه حزب کادیما به بهانه اختلاف در زمینه قوانین سرباز گیری از ائتلاف خارج شد. شکسته شدن این ائتلاف و ناتوانی در تصویب یک بودجه مطلوب، زمینه را برای انحلال کنست و اعلام برگزاری انتخابات فراهم کرد.

14 حزب برای شرکت در انتخابات هجدهم حضور دارند، البته دو حزب دیگر نیز جدیداً اعلام حضور کرده­اند و این آمار احتمالاً افزایش نیز می­یابد. صهیونیست­ها به افراد رای نمی­دهند، بلکه به احزاب رای می­دهند و احزاب نیز نمایندگان تعیین شده خود را به کنست می­فرستند. برخی از احزاب با برگزاری انتخابات درون حزبی کاندیداهای خود را تعیین می­کنند و برخی دیگر کمیته­های انتخاب دارند و یا حتی توسط رئیس حزب و خاخام­ها تعیین می­شوند. پس از پایان رأی گیری رئیس یکی از احزاب که حزبش 61 صندلی از 120 کرسی کنست را کسب کرده باشد و یا با ائتلاف با احزاب دیگر بتواند این تعداد کرسی را به دست آورد، می­تواند دولت تشکیل دهد.

بر اساس قانون رژیم صهیونیستی انتخابات کنست باید پس از گذشت چهار سال از زمان برگزاری انتخابات قبلی و در سومین سه شنبه ماه عبری هشوان برگزار شود. یعنی بر این اساس این پارلمان می­توانست تا 22 اکتبر 2013 دوام بیاورد، اما در حال حاضر قرار است انتخابات در 22 ژانویه 2013 یعنی 9 ماه زودتر برگزار شود.[3]

از ابتدای تشکیل این رژیم تا حدود سالهای 1970  حزب پیروز کرسی­های زیادی به دست می­آورد و می­توانست با ائتلاف با یک حزب هم گرایش خود، دولت تشکیل دهد. اما از آن سال­ها به بعد که تا حدودی ساختار سیاسی از انحصار یک حزب در آمد تاکنون اکثر دولتها با ائتلاف چندین حزب تشکیل می­شود. این روند، به ویژه اگر به دلیل پراکندگی آراء، پیروز اول انتخابات تعداد کرسی اندکی داشته باشد، ائتلاف شکننده­ای به وجود می­­آید و این تهدید وجود دارد که اختلاف نظر اندکی، ائتلاف را از هم بپاشد.[4]

برآورد آینده انتخابات

به جز یک دوره کوتاه (1996 - 2001) که نخست وزیر به صورت مستقیم انتخاب شد، از آن پس چنین اتفاقی نیفتاد و حتی هیچ حزبی نتوانست اکثریت کرسی­های کنست را به دست آورد. در نتیجه، پیروز اصلی انتخابات و نخست وزیر، رهبر حزبی است که بتواند سایر احزاب را متقاعد کند که به ائتلاف بپیوندند. ائتلاف پیروز ممکن است در شب انتخابات مشخص شود، اما شاید چند هفته و یا حتی چند ماه طول بکشد تا رهبر یک حزب بتواند با خیال آسوده تمام نمایندگان مؤتلف خود را معرفی کند.

تنها یک حزب یعنی «لیکود» انتظار دارد که دولت بعدی را تشکیل دهد. تمام احزاب دیگر برای منافع سطح پایین­تر رقابت می­کنند. در جناح چپ، حزب «کار» امید دارد که خود را به عنوان حزب پایدار جایگزین دولت بازیابی نماید. در حالی که «مرتص» تلاش دارد اثبات کند که هنوز چیزهایی به عنوان صهیونیسم ایدئولوژیک چپ­گرا وجود دارد. احزابی با گرایش بینابین مانند «کادیما» برای بقای سیاسی دست و پا زده و مبارزه می­کنند، در حالیکه حزب «یش اتید»[5] به رهبری «یائیر لاپید»[6] تلاش می­کند که خود را به عنوان یک حزب جدید که نماینده طبقه متوسط است عرضه کند و خود را در موقعیت کادیما قرار دهد. در جناح راست، «شاس» و «اسرائیل خانه ما» در حال رقابت هستند تا همچنان به عنوان دومین حزب بزرگ در دولت ائتلافی نتانیاهو باشند. حداش، رام تئال و بلد نیز همچنان به منازعه سه جانبه خود در عرصه سیاسی رژیم صهیونیستی ادامه می­دهند تا بتوانند مانند قبل، بزرگترین احزاب نماینده اعراب باقی بمانند. احزاب دیگری مانند حزب استقلالِ ایهود باراک نیز هستند که حاضر نیستند حتی یک رای بالقوه خود را از دست بدهند و در ورطه فراموشی قرار گیرند. نظرسنجی­ها نشان می­دهد که احزاب دست راستی و مذهبی ائتلافی با تعداد 66 تا 68 نماینده تشکیل دهند.[7]

ایهود اولمرت، نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی نیز که در حال حاضر بزرگترین امید احزاب میانه است، به احتمال زیاد به دلیل برگزاری دادگاه­های فساد اقتصادیش از شرکت در انتخابات منع خواهد شد. حتی اگر قادر هم باشد در انتخابات شرکت کند، بیشتر باید التزام و تعهد خود را ثابت کند تا اینکه بخواهد اپوزیسیون را رهبری کند. زیپی لیونی نیز پس از شکست در انتخابات درون حزبی از شائول موفاز و انزوای سیاسی، شانسی برای رقابت در انتخابات ندارد، اما در هر صورت خود را وارد عرصه رقابت کرده است.

بزرگترین اتفاقی که ممکن است در این انتخابات رخ دهد این است که آرای صهیونیست ها از ائتلاف راست گرایان و مذهبی­ها به سمت احزاب میانه تمایل پیدا کند که این امر ممکن است بلوک بسته و ائتلاف محکم نتانیاهو را از هم بپاشد و به رهبر حزبی دیگر اجازه دهد که ائتلاف را تشکیل دهد. این امر نیاز به چرخش حداقل 5 درصدی آراء دارد که در طول سه ماه بعید است اتفاقی در این زمینه رخ دهد.[8]

شانس چپ­گرایان برای قدرت گرفتن

در صورتی که این امر محقق نشود، اتفاق دیگری که ممکن است رخ دهد ظهور یک رهبر در میان احزاب چپ و میانه است که بتواند در کنست جدید، جناح اپوزیسیون دولت نتانیاهو را راهبری کند و پس از انتخابات او را به چالش بکشد. در این میان «شلی یاخیموویچ»[9] مطرح است که در حال احیای حزب کار و بازگرداندن موقعیت آن به دومین حزب بزرگ اسرائیل است، اما هنوز آنچنان محبوب، دارای وجهه عمومی و به اندازه کافی با تجربه نیست که بتواند اپوزیسیون را رهبری کند. «شائول موفاز» نیز که با از دست دادن آرای حزبش یعنی کادیما مواجه است، در ائتلاف منحوس و پر خطر 70 روزه­ی خود با نتانیاهو تمام شانس خود را برای به دست آوردن رای زیاد از دست داده است. «یائیر لاپید» نیز با حزب جدیدش به نام یش اتید بسیار خام و بی تجربه است و امتحان خود را پس نداده و لذا از اهمیت خاصی برخوردار نیست. اما نکته­ای که وجود دارد این است که وی در واقع نمایندگی طبقه متوسط سکولار رژیم صهیونیستی را بر عهده دارد و این امکان وجود دارد که میزان رای مطلوبی به دست آورد.[10]

با توجه به گسترش موج اعتراضات اقتصادی درون رژیم صهیونیستی و ناکارآمدی مقامات صهیونیست در رسیدگی به مسائل طبقه متوسط جامعه صهیونیستی و پاسخگویی به نیازهای آنها، در جامعه صهیونیستی گرایش نسبتاً شدیدی به حزبی وجود دارد که اولویت را به مسائل داخلی به ویژه مسائل اقتصادی این رژیم بدهد. حزب یائیر لاپید و حزب کار با توجه به اینکه چپ گرا هستند، بیشتر به مسائل داخلی می­پردازند. مثلاً منطقی کردن میزان مالیات­ها، انتقاد از حمایت­های مالی از اعراب اسرائیلی و یهودیان افراطی مذهبی، انتقاد از ادامه شهرک­سازی در کرانه باختری، لزوم توجه به خواسته­های مطرح شده در اعتراضات امسال و سال گذشته از جمله شعارهایی است که لاپید بر آنها تاکید دارد. اینگونه شعارها در مقابل شعارهای جنگ­طلبانه نتانیاهو می‌تواند تا حدودی در بخشی از جامعه سکولار صهیونیستی محبوبیت ایجاد کند. برخی بر این عقیده­اند که این حزب نیز می­تواند دومین حزب دارای بیشترین کرسی در کنست باشد. در هر صورت ائتلاف این حزب با حزب کار و کادیما می­تواند ضربه سختی به نتانیاهو وارد کند و اسرائیل را وارد فضای سیاسی جدیدی نماید.

از سوی دیگر، امنیت در رژیم صهیونیستی رکن اصلی مهاجرت به این رژیم است و نبود آن منتهی به مهاجرت معکوس و کاهش مهاجرت به دورن می­شود. شکست رژیم صهیونیستی در جنگ اخیر علیه غزه، به دست آوردن موشک­های دوربرد تر توسط حماس و شکسته شدن گنبد آهنین ادعایی رژیم صهیونیستی عواملی است که اخیراً ناامنی در این رژیم را افزایش داده است. لذا افکار عمومی صهیونیستی عمدتاً به سمتی پیش رفته است که ترجیح می­دهند کسانی حکومت کنند که بودجه­های نظامی را کاهش داده و بیشتر به رفاه اقتصادی و مشکلات معیشتی صهیونیست­ها بپیردازد. با توجه به این موارد برخی از برآوردها از احتمال به قدرت رسیدن چپ­گرایان حکایت دارد. اما نباید نادیده انگاشت که افراط گرایان صهیونیست نیز آمار جمعیتی بالایی دارند و رقابت با آنها سخت است.

اما آنچه به عنوان چالش­ها و موانع راه نتانیاهو ذکر شد، بعید است که در این انتخابات رخ دهد. سیاست رژیم صهیونیستی در چند دهه اخیر بر اساس رقابت بین جناح راست­گرا – مذهبی که شامل احزاب لیکود، اسرائیل بیتنا (اسرائیل خانه ما)، افراطی مذهبی (شاس)، حزب ملی – مذهبی و جناح میانه و چپ که شامل کادیما، کار، مرتز، احزاب عربی و جدیداً یش اتید به رهبری یائیر لاپید، استوار است. اصلی­ترین رقبای نتانیاهو که حزب کار و کادیما هستند، در حال حاضر در شرایطی نیستند که بتوانند موقعیت نخست وزیری نتانیاهو را به خطر بیندازند. آنها حتی به احتمال زیاد و به دلیل به هم ریختگی اوضاع داخلی احزاب خود و یا کم تجربگی، تا مدت­ها نمی­توانند جناح اپوزیسیونِ متحدی علیه نتانیاهو ایجاد کنند. لذا با در نظر گرفتن دیدگاه و گرایش عمده صهیونیست­ها و برآوردها و نظرسنجی­های موجود، محتملترین گزینه­ای که می­تواند دولت بعدی اسرائیل را تشکیل دهد، نتانیاهو و احزاب ائتلافی او هستند.

به نظر می­رسد، پیروزی نتانیاهو و تیم ائتلافی او در این انتخابات، نتیجه مطلوبی است که جریان حاکمیت صهیونیستی به دنبال آن است. این پیروزی فرصت مجددی را فراهم می­کند که سیاست­های توسعه طلبانه این رژیم بیش از پیش دنبال شود. در ادامه به بررسی این مطلب می­پردازیم که مواضع و رویکرد احزاب شرکت کننده در قبال موضوعات راهبردی ذیل الذکر چیست و دولت بعدی در موضوعات راهبردی ذکر شده چه مواضعی اتخاذ کرده و چه رویه­ای در پیش می­گیرد. مسلماً حزبی که در این موارد، رویکردی متناسب با دیدگاه جامعه صهیونیستی داشته باشد و بتواند مطلوب آنها را برآورده کند پیروز انتخابات خواهد بود.

موضوعات راهبردی مطرح در انتخابات

ایران

به ادعای نتانیاهو، هشدارهای پیایی او در زمینه تهدید ادعایی هسته­ای ایران باعث شده است که این موضوع در سطح جهانی مطرح شود و منجر به اعمال تحریم­های فلج کننده علیه ایران شده است. در واقع اولین سخنرانی انتخاباتی نتانیاهو، سخنرانی او در مجمع عمومی سازمان ملل بود که با یک نقاشی بمب ارائه شد. سکوی پرتاب حزب لیکود نیز همین است که نتانیاهو بود که جهان را علیه ایران متحد کرد و او حتماً قادر خواهد بود تمرکز جامعه جهانی بر ایران را تداوم بدهد. احزاب دیگر نیز در رقابت­های خود بر ایران تاکید دارند. ایهود باراک وزیر دفاع وفادار نتانیاهو نیز ادعا می­کند که در این فرایند بسیار موثر بوده و برای ادامه همین روند باید به حزبش یعنی حزب استقلال رای دهند. شائول موفاز از آنجایی که متولد تهران است و گرایش­های سیاسیش با حمله و اقدامات خشونت­آمیز مخالف است، لذامانند قبل با صبر و متانت برخورد خواهد کرد. رویکرد نتانیاهو در موضوع ایران، مطلوب بخش کثیری از جامعه صهیونیستی است و در صورت پیروزی در دوره بعد، همین سیاست­ها را به صورت افراطی­تر اعمال خواهد کرد.

شکاف اقتصادی

این موضوع بحثی است که نتانیاهو به آن علاقه­ای ندارد و حزب کار به طور خاص در تلاش است که این امر را بر او تحمیل کند. «چرا بیشتر پیشرفت­ها و کامیابی­های اسرائیل به طبقه متوسط منتقل نمی­شود؟ چرا خرید یک ساختمان در اسرائیل بسیار بسیار سخت­تر از گذشته شده است؟ چرا خدمات اجتماعی رژیم صهیونیستی رو به فروپاشی گذاشته است؟» اینها سوالاتی است که حزب کار خطاب به لیکود و نتانیاهو مطرح می­کند. اعتراضات گسترده تابستان گذشته راه را برای «شلی یاخیموویچ» رهبر حزب کار باز کرد تا خود را در عرصه سیاسی فعال نشان دهد.

تعدادی از رهبران اعتراضات عدالت اجتماعی به حزب کار پیوستند و آشکارا در رقابت­های انتخاباتی این حزب نقش آفرینی می­کنند. اما ورود فوری آنها به سیاست باعث کاهش محبوبیت آنها در میان جامعه صهیونیستی به ویژه معترضان می­شود. احزاب دیگر نیز می­دانند که موضوع پیگیری روند صلح جایگاه آنها را بالاتر نخواهد برد، لذا به سمت شعارهای اصلاح وضعیت اقتصادی، توزیع عادلانه ثروت و ... رفته­اند. نتانیاهو نیز اقداماتی در این زمینه انجام داده است. دستور تشکیل کمیته تراختنبرگ در زمینه اعتراضات اجتماعی و پیگیری گزارش این کمیته و انحلال پارلمان برای برگزاری مجدد انتخابات با هدف تصویب بودجه­ای متناسب­تر با اوضاع اقتصادی جامعه از جمله این اقدامات می‌باشد . با این وجود نتانیاهو در این موضوع ضعف دارد و در دولت بعدی یکی از چالش­های دولت او خواهد بود.

بیداری اسلامی

نتانیاهو به طور کلی در این زمینه معتقد است که در این فضای مبهم و نامشخص فعلاً نباید امتیازی داد و به عربهای غیرقابل اعتماد، اطمینان کرد. اما احزاب مخالف نتانیاهو اعم از احزاب چپ و میانه تلاش فراوانی می‌کنند که صهیونیست­ها را قانع کنند که الان زمان مناسبی برای اسرائیل است تا روابط خود با همسایگانش را بهبود بخشند. به نظر می­رسد دولت فعلی نتانیاهو و احتمالاً دولت بعدی وی در این زمینه با چالش مواجه است. چرا که جامعه صهیونیستی ظرفیت جنگ سراسری دیگری با اعراب به ویژه کشورهایی چون مصر، لبنان (حزب الله) و سوریه را ندارد. لذا به نفع نتانیاهو است که فکری برای کشورهای حاشیه خود به ویژه مصر بکند و چالشی در روابط خود با این کشورها ایجاد ننماید.

روند صلح

تا مدتی پیش مهمترین مسئله در تمام انتخابات­های اسرائیل، آینده قلمرو و روند صلح با فلسطینی­ها و سایر همسایه­های این رژیم بود. اما با گذشت زمان روند صلح توقف شدیدی پیدا کرد، موضوع ایران بر مباحث درونی اسرائیل استیلا پیدا کرد، منطقه بی­ثبات شد و حزب کار نیز تاکید اصلی­اش را بر موضوعات اجتماعی قرار داد، موضوعیت این مسئله به حاشیه رفت. نتانیاهو ثابت کرده است که هیچ تمایلی برای حل و فصل صلح آمیز موضوع فلسطین و ایجاد دولت مستقل فلسطینی ندارد. اقدام او در این زمینه این بوده است که با بزرگنمایی در خصوص ایران و قرار دادن موضوع ایران در کانون سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل، پیگیری موضوع فلسطین راعقب انداخته و به حاشیه براند. این امر همان چیزی است که سه حزب اسرائیل خانه ما و حزب ملی- مذهبی و شاس پذیرفته­اند.

یاخیموویچ نیز در جایی اعلام نکرده است که التزام محکمی به طرح دو دولت دارد و این التزام شرط ضروری پیوستن حزبش به ائتلاف است. در نتیجه برای فلسطینی­هایی که به این طرح دل بسته­اند، امیدی باقی نمی­ماند و سه یا چهار سال آینده نیز مانند قبل از فلسطینی­ها سلب مالکیت خواهد شد و شهرک­سازی گسترش خواهد یافت و نهایتاً امید فلسطینیان برای داشتن یک دولت حداقلی در محدوده­ کرانه باختری و نوار غزه از بین می‌رود. لذا نتانیاهو هیچ گام مثبتی در زمینه توقف شهرک­سازی، طرح دو دولت فلسطینی – اسرائیلی و صلح کامل با طرف فلسطینی بر نخواهد داشت.

رابطه با آمریکا

آنچه مسلم است این است که در ایالات متحده هر دولتی از هر حزبی بر مسند ریاست باشند، موضوع حمایت از رژیم صهیونیستی و پشتیبانی بی چون و چرا از این رژیم، مسئله­ای بدیهی است و دولت­ها به این امر پایبندند. اما جمهوریخواهان و دموکرات­ها در نوع نگرش­ها، میزان حمایت و نحوه رفتاری که منجر به چالش می­شود، متفاوتند. از ابتدای روی کار آمدن اوباما، چالش بین این رژیم با آمریکا نیز آغاز شد. چالش بین آمریکا و رژیم صهیونیستی در مسائلی چون ادامه روند شهرک­سازی در کرانه باختری، گفتگوی صلح بین رژیم صهیونیستی و فلسطین، مسئله ایران و نحوه ارائه ضمانت­های امنیتی به این رژیم، نمایان شد. از سویی نتانیاهو با گرایش­های افراطی و راست­گرایانه حضور داشت و ائتلاف او نیز با احزاب راست­گرا و افراطی مذهبی بود و از سوی دیگر در امریکا، اوباما با گرایش­های دموکراتیک حضور داشت. این چالش­ها و عدم هماهنگی­ها باعث شد تا حدودی روندهای مورد نظر رژیم صهیونیستی در مورد حمله به ایران و یا ادامه شهرک­سازی با مشکلاتی روبرو شود.

به عبارت دیگر، در صورتی که همزمان با نخست­وزیری نتانیاهو، رئیس­جمهور جمهوری­خواهی مانند جرج بوش در آمریکا حکومت می­کرد، برنامه­های این دو دولت هماهنگ­تر پیش می­رفت و خواسته­های توسعه­طلبانه و اشغالگرانه رژیم صهیونیستی بدون دغدغه و چالش محقق می­شد. به عنوان نمونه در آن وضعیت می­شد از امکان حمله به ایران صحبت کرد، حملات به غزه دو چندان می­شد، شهرک­سازی به عنوان یک رویه عادی و بدون چالش در می­آمد و... . هرچند در حال حاضر نیز خواسته­های این رژیم به شیوه­های دیگر محقق می­شود، اما با چالش­هایی نیز مواجه است.

اکنون اوباما در آمریکا به ریاست جمهوری رسیده است و بر اساس برخی برآوردها که ذکر شد، نتانیاهو نیز در رژیم صهیونیستی، محتمل­ترین گزینه نخست وزیر بعدی است. لذا در صورت تحقق این امر، ناهماهنگی­های بین آمریکا و رژیم صهیونیستی ادامه خواهد یافت. این ناهماهنگیها جایی خود را بیشتر نشان می­دهد که بدانیم یکی از دلایل اصلی محبوبیت نتانیاهو در میان صهیونیست­ها، عدم تمایل او به مذاکره با فلسطینی­ها، عدم پیگیری روند صلح و تاکید او بر گسترش شهرک­سازی در کرانه باختری و عدم عقب­نشینی از این منطقه است.

نتیجه

نتانیاهو با خیالی آسوده می­داند که پیروز انتخابات است و احزاب ائتلافی نیز باید مطیع محض او باشند، چرا که در صورت ناهماهنگی احزاب دیگری در نوبت ورود به ائتلاف هستند و هیچ نگرانی از این بابت وجود ندارد.  نکته دیگر این که اپوزیسیون همچنان بدون رهبر و منشعب باقی می­ماند. البته یک نکته چالش برانگیز در خصوص دولت احتمالی نتانیاهو در این انتخابات وجود دارد و آن اینکه این امکان وجود دارد که نتانیاهو در صورت پیروزی بین اینکه ائتلاف دوره قبل خود را حفظ کند و یا اینکه به سمت راست­گرایان تمایل پیدا کند، تردید پیدا کند. سیاست­های داخلی و خارجی رژیم صهیونیستی در صورتی که همان ائتلاف قبلی را ادامه دهد، تغییر چندانی نخواهد داشت. اما در صورتی که همپیمانان فعلی خود را کنار بگذارد و به سمت چهار حزب چپ و میانه برود، سیاست­هایی جدید، میانه­روانه­تر و انعطاف پذیر تر از قبل را هم در عرصه داخلی و هم در عرصه خارجی تعقیب خواهد کرد.



[1] . برگرفته از :رژیم اسرائیل و گسست­های سیاسی – اجتماعی آن، عبدالقادر عبدالعالی، صص 88-92.

[2] .Haaretz, “Israeli elections primer: The good, the bad and the nitty-gritty”, Anshel Pfeffer, Oct.18, 2012.

[3] .Haaretz, “Israeli elections primer: The good, the bad and the nitty-gritty”, Anshel Pfeffer, Oct.18, 2012.

[4] . برگرفته از: ساختار دولت صهیونیستی اسرائیل، جلد اول، علی جنتی، صص 160 – 180.

[5] . Yesh Atid

[6] . Yair Lapid

[7] . Haaretz, “Israeli elections primer: The good, the bad and the nitty-gritty”, Anshel Pfeffer, Oct.18, 2012.

[8] . Yediot Aharnot, “The likelihood of Israeli elections and more of the same”, Noam Sheizaf, January 30, 2012.

[9] .  Shelly Yacimovich.

[10] .Haartez, “Israel’s upcoming elections: No hope we can believe in”, Carlo Strenger | Oct.17, 2012.