برقراری امنیت پایدار در کشورهای شمال و شرق آفریقا می‌تواند بهترین راه برای کنترل و جلوگیری از نفوذ نیروهای افراطی اسلامگرا به این مناطق باشد. در پی بیداری اسلامی و سرنگونی حکومت‌های فاسد و خودکامه در مصر، لیبی و تونس فرصت مناسبی پیش آمد تا به وسیله مردم سالاری دینی، نظامی متمرکز و مشروع شکل گیرد اما درگیری‌های میان احزاب و قبایل مانع پیدایش چنین نظامی شد.

مقدمه

بی‌ثباتی، عدم وجود دولت مرکزی قوی و ضعف نیروهای نظامی کشور و درگیری‌های داخلی از مهمترین عواملی هستند که زمینه را برای حضور القاعده و نیروهای افراطی جهادی مهیا و آماده می‌کنند. القاعده را می‌توان به ویروس خطرناکی تشبیه کرد که به بدن بیمار و ضعیف بسیار راحت نفوذ می‌کند و انسان را از پا می‌اندازد. این پدیده نیز همچون ویروس در کشورهای بی‌ثبات، زمینه فعالیت مناسبی دارد و امنیت و استحکام سیاسی و اجتماعی کشورها را با خطر جدی و حتی تجزیه روبه رو می‌کند. آنچه اینک در سوریه شاهد هستیم نمونه بارزی از حضور نیروهای تکفیری افراطی و بخصوص القاعده است که کشور سوریه را با خطرات بی سابقه‌ای مواجه ساخته است.

افغانستان اولین مکانی بود که نیروهای القاعده در کنار طالبان به پیکار با شوروی پرداختند. خط مقدمی که در دوران جنگ سرد، به رویارویی غیرمستقیم آمریکا با شوروی تبدیل شد و در این میان تقویت و پشتیبانی مالی و نظامی پیکارجویان برعهده واشنگتن، ریاض، اسلام آباد و چند کشور عربی بود. پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، تعداد زیادی پیکارجو باقی ماندند که به دنبال جبهه‌ای جدید برای ادامه فعالیت خود  می‌گشتند. بمب گذاری، عملیات‌های انتحاری و حمله به نیروهای آمریکایی در منطقه از اهداف جدید القاعده شدند و درنهایت حمله به برجهای دوقلو سازمان تجارت جهانی در 11 سپتامبر 2001 در آمریکا، به نقطه عطفی در تاریخ بین الملل تبدیل شد که بنا بر ادعای واشنگتن توسط القاعده به رهبری بن لادن صورت پذیرفت.

حمله نظامی آمریکا و متحدانش به افغانستان به بهانه نابودی طالبان و القاعده نیز نتوانست این گروه را از بین ببرد و در پی آن القاعده اهداف و برنامه‌های جدیدی را برای فعالیت خود تعریف و اجرا کرد. حتی کشته شدن بن لادن در سال 2011 نیز نتوانست القاعده را ریشه کن کند و به صورت وسیع تری در مناطق دیگر خاورمیانه، آسیای مرکزی و آفریقا فعالیت‌های خود را پراکنده کرد.

القاعده در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا با توجه به بافت اسلامی و تفسیرهای متعدد از دین، توانسته طرفداران دوآتشه‌ای برای خود داشته باشد و سلسله عملیات‌های ویران کننده‌ای علیه منافع دولت‌های مرکزی طراحی و اجرا کند. با شروع موج بیداری اسلامی در کشورهای شمال آفریقا، بی ثباتی و عدم تمرکز دولت بر مناطق کشور، راه نفوذ و فعالیت نیروهای افراطی افزایش پیدا کرد و القاعده نیز برای بازسازی قدرت خود، این فرصت را بهترین موقعیت دانست و حضور خود را در این مناطق پررنگتر کرد. با توجه به این پیشینه در این یادداشت به دلایل، زمینه‌ها و نتایج افزایش حضور القاعده در شمال آفریقا خواهیم پرداخت.

 

نگاهی کوتاه و تاریخی به چگونگی شکل‌گیری القاعده، رهبران و اهداف

القاعده (به عربی، القاعدة و یا تنظیم (تشکیلات القاعده) نام تشکیلات بین‌المللی تروریستی بنیادگرای اسلامی است که متشکل از شبکه‌های تروریستی اسلامی گوناگون است که همگی طبق آرمان‌های خود با تصور کاهش تأثیرات و دخالت‌های غیر مسلمانان بر دنیای اسلام و گسترش اسلام در جهان مبارزه می‌کنند. اکثریت اعضای شبکه القاعده را پیرو مسلک سلفی می‌دانند. از سال 1995 نام این سازمان در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار گرفت. رهبر این سازمان «اسامه بن‌لادن» بود.[1]

محمد عبده برجسته‌ترين شاگرد سيد جمال الدين اسدآبادي بود كه در اواخر قرن نوزدهم مفتي اعظم مصر شد و تنها سلفيه برجسته‌اي بود كه به اين منصب دست يافت. وي اعتقاد داشت كه اسلام اگر به طور واقعي فهميده شود، با عقل گرايي اروپاي مدرن سازگار است. از نظر وي، اين فهم واقعي را مي‌توان در دوران نسل‌هاي اوليه اسلام، پيدا كرد. عبده براي توضيح آموزه‌هاي خود، لفظ سلفيه را ابداع نمود. پيروان عبده، پس از مرگ وي، انديشه‌هاي وي را در دو مسير متفاوت دنبال نمودند. عده‌اي، آموزه‌هاي وي را براي دفاع از سكولاريزم بكار بردند.[2] جريان ديگري از پيروان عبده، انديشه‌هاي اصلاحگري وي را طوري تفسير كردند كه به ايدئولوژي امروزين القاعده منجر می‌شود. محمد رشيد رضا شاگرد و زندگينامه نويس عبده تاكيد فراواني بر ايده اسلام ناب اسلاف، داشت.

سيد قطب اولين پرچمدار سلفيه انقلابي، يكي از اعضاي اخوان المسلمين بود. وي در دهه 50 و 1940 عليه نفوذ غرب در جهان اسلام هشدار داد. سيد قطب با توجه به آموزه ابن تيميه در مورد جهاد عليه حاكمان مرتد، مبارزه عليه رژيم‌هاي سكولار در جهان اسلام، حتي به قيمت كشتن مسلمانان را تجويز می‌كرد. جان اسپوزيتو، سيد قطب را پايه‌گذار افراط گرايي اسلامي می‌داند. به نظر وي انديشه‌هاي سيد قطب يكي از اركان جنبش‌هاي افراطي مسلمانان در سراسر جهان بود و تاثير زيادي بر نظامي‌گري‌ها، از جمله تروركننده‌هاي سادات تا پيروان بن لادن و القاعده داشته است.

تاثير قطب بر روي القاعده، بطور آشكاري غير قابل انكار است. اسامه بن لادن تحت نظر محمد قطب برادر سيد قطب، و دوست صميمي وي، عبدالله عزام تحصيل كرده است. محمد قطب، كتابهاي برادرش را در عربستان سعودي ويراستاري و به چاپ رسانده است. همانطور كه سيد قطب در كتاب معالم في الطريق، از پيشاهنگ تحت عنوان پيام آور اسلام در سراسر جهان ياد می‌كند، بن لادن نيز در اعلاميه 1996 خود القاعده را به عنوان پيش آهنگ، معرفي كرده است. ايمن الظواهري نفر دوم القاعده نيز كه در زمان سيد قطب دانش آموز بوده و به شدت تحت تاثير اعدام قطب قرار گرفته و عضو گروههاي نظامي شده بود، به صراحت اظهار می‌داشت كه گفته‌های‌سيد قطب، بيش از هر كس ديگري براي او آموزنده بوده است.[3]

بن لادن و ظواهري پس از قتل سادات، با شماري از سلفيون به رهبري شكري مصطفي گروهي را تشكيل دادند. گروه مصطفي با الهام گرفتن از آثار سيد قطب شروع به تكفير تقريبا تمامي مسلمانان نمود و خود را از جمع آنان جدا ساخت. در مقابل الازهر نيز اين افراد را كه به نام تكفيري شناخته می‌شوند را مرتد اعلام كرد. مصطفي در سال 1977 به جرم ربودن و قتل يك روحاني ارشد الازهر، به دارآويخته شد.

جنگ چريكي در مقابل اشغالگران شوروي در افغانستان از 1979-89 گامي جديد در گسترش آموزه‌ها و استراتژي انقلابي سلفيه بود. در اين دوران، مبارزين داوطلب عرب در افغانستان گرد سلفيون انقلابي جمع شدند كه بسياري از آنان از نظر فكري تحت تاثير ايمن الظواهري بودند. ايمن الظواهري مطالب آموزش و تعليمي زياد نگاشت ولي با اين حال اقدامات وي توسط الازهر محكوم گرديده است. ظواهري ادعا داشت كه شخصا عبدالسلام فرج را می‌شناخته است. وي بن لادن را در پيشاور ملاقات كرد. ظواهري به عنوان ايدئولوگ و بن لادن نيز به عنوان سازمان دهنده و تامين كننده مالي، شروع به همكاري با هم نمودند.[4] اين دو در سال 1998 ادغام گروه‌هايشان را اعلام كردند و فصل جديدي در اقدامات القاعده را آغاز نمودند.

به طور خلاصه می‌توان گفت كه القاعده سازمان يا گروهي تندروست كه از انقلابي ترين سلفيون سني تشكيل شده است و براي رسيدن به اهداف اعلاني خود، به طور گسترده‌ای به اقدامات و شيوه‌های‌تروريستي دست می‌زند. ريشه‌های فكري القاعده را می‌توان در انديشه‌های ابن تيميه، وهابيت و سلفيه رديابي كرد. اين سازمان همواره با سوء استفاده از واژه جهاد در پي توجيه و مشروعيت بخشي به اقدامات خود بوده است.

 

خاورمیانه و شمال آفریقا

این منطقه یکی از مناطق بی ثبات و ناآرام در جهان است که به کانون بحرانی تبدیل شده که پس از فروکش کردن چالشی در گوشه‌ای از آن، چالش‌های در نواحی دیگر این منطقه بروز پیدا می‌کنند. تاریخ این منطقه پر از جنگ و کشمکش‌های داخلی و خارجی بوده است و زمانی نبوده که آرامش بر این منطقه حکفرما باشد. حضور اقوام و مذاهب مختلف و اختلافات میان آنها در خاورمیانه و شمال آفریقا به بحران‌های منطقه افزوده است. بیشتر کشورهای منطقه نیز از لحاظ سیاسی دارای سیستم ناکارآمداند که توسط سران خودکامه یا بی صلاحیت رهبری می‌شوند و دموکراسی با توجه به بافت سنتی، غیر مدرن، فقر فرهنگی و اقتصادی قابلیت چندانی برای اجرای شدن در این کشورها ندارد. اختلافات مرزی نیز کماکان پس از استقلال کشورهای منطقه باقی مانده‌اند، قابل ذکر است که مرزها در زمان جنگ‌های جهانی اول و دوم و فروپاشی امپراطوری عثمانی با توجه به منافع قدرتهای جهانی ترسیم شدند و هیچ توجهی به بافت قومی و مذهبی کشورها برای مرزبندی نشد.

با توجه به این زمینه ها، خاورمیانه و شمال آفریقا به بهشتی برای فعالیت و حضور نیروهای القاعده تبدیل شده است که با ایجاد پایگاه‌هایی در برخی از نواحی این کشورها به عضوگیری، آموزش و فعالیت پیکارجویان می‌پردازند و حتی افراد افراطی از کشورهای غربی نیز در میان آنها حضور پیدا می‌کنند.

یمن از جمله کشورهایی است که القاعده به راحتی در آن فعالیت دارد و عملیات‌های متعددی را در این کشور به انجام رسانده است. یمن که پس از سقوط رژيم صالح دستخوش ناامني و هرج و مرج شده و توام با آن دولت مرکزي درگير با جدايي طلبان جنوب قرار گرفت که هم اکنون مبدل به بهشت القاعده شده است. البته حضور القاعده در يمن فقط محدود به دوران پس از سقوط صالح نيست و القاعده بيش از يک دهه است که در اين ناحيه مشغول خرابکاري است.

شاخه القاعده مستقر درشبه جزیره عربستان سعودی، در ژانویه سال ۲۰۰۹ و در پی ادغام دو شبکه منطقه‌ای پیکارجویان که وابسته به شبکه بین المللی پیکارجویان اسلامگرا در یمن و عربستان سعودی بودند، ایجاد شد. این گروه که هدفش سرنگون کردن رژیم پادشاهی عربستان سعودی و دولت یمن و تاسیس خلافت اسلامی است، سوگند خورده که به تاسیسات نفتی، خارجیان و نیروهای امنیتی همچنان حمله کند.[5]

پس از حمله نیروهای آمریکایی و انگلیسی به عراق در سال 2003 و سرنگونی صدام حسین، یک گروه شورشی جهادی در این کشور تشکیل شد و در اکتبر ۲۰۰۴، رهبرانش وفاداری خود به شبکه اسامه بن لادن را اعلام کردند. القاعده در عراق، عامل حملاتی بوده که در جریان آن هزاران نفر در طول ده سال اخیر در عراق کشته یا زخمی شده‌اند. عراق بخاطر وجود اکثریت شیعه، به مکانی برای کشتار بی امان شیعیان توسط القاعده تبدیل شده که پشتیبانی مالی و نظامی عربستان سعودی را نیز به دنبال دارد.

از زمان شروع ناآرامی‌های سوریه از سال 2011، سوریه از کشوری امن و با ثبات به ویرانه‌ای بدل شده که روز به روز بر آمار کشته شدگان آن افزوده می‌شود و این آمار در مرز دویست هزار نفر قرار دارد. شورشیان مخالف حکومت اسد، به گروه‌ها و دسته‌های متعددی تقسیم می‌شوند اما خشن ترین و افراطی‌ترین آنها به شاخه‌های القاعده مرتبط‌اند که جبهه النصره و دولت اسلامی شام و عراق از مهمترین انشعابات آن محسوب می‌شوند. بدترین جنایت‌ها در سالهای اخیر در خاورمیانه هم اینک در سوریه توسط القاعده در جریان است، کشتار وحشیانه مردم غیرنظامی سوری، هرروز در رسانه‌های دست جمعی به نمایش در می‌آید.

بیداری اسلامی در کشورهای تونس، مصر و لیبی هرچند نظام‌های خودکامه و دیکتاتوری را سرنگون کرد اما عدم توانایی کنترل همه جانبه کشور توسط احزاب سیاسی که پس از تحولات به قدرت رسیدند، بی ثباتی را بر این کشورها حکفرما کرد و راه نفوذ نیروهای افراطی القاعده را برای حضور مخرب هموارتر ساخت.

 

القاعده در شمال آفریقا، خاستگاه و ریشه‌ها

آفریقا، قاره سیاه با فقر، بی سوادی، قحطی، مالاریا و جنگ‌های داخلی خونین شناخته می‌شود، اما اینک باید به این لیست القاعده را نیز اضافه کرد. شمال آفریقا با توجه به نزدیکی به اروپا و دریای مدیترانه اوضاع بهتری دارد. مصر، لیبی، سودان، تونس، مراکش و الجزایر از کشورهای مهم این منطقه‌اند. اکثریت مردم این مناطق مسلمان سنی مذهب هستند و مسیحیان نیز به عنوان اقلیت قابل ملاحظه در این کشورها حضور دارند.

ممکن است گروه القاعده در مغرب اسلامی[6]، بیشتر از همه جا در الجزایر فعال باشد ولی فعالیت‌های این گروه در طول منطقه صحرا تا مالی و نیجر، گسترش یافته است. ریشه‌های این گروه، به جنگ داخلی الجزایر در دهه ۱۹۹۰، بازمی‌گردد. جنگ نیابتی در افغانستان بسیاری از پیکارجویان شمال آفریقا و بخصوص الجزایر را به سوی کابل روانه کرد اما پس از پایان جنگ، بسیاری از آنها به شمال آفریقا بازگشتند و معروف به مجاهدین افغانی شدند.[7] مختار بل‌مختار، مغز متفکر حمله به پالایشگاه در الجزیره، یک رهبر دسته‌های تبهکاری و یک سرباز افغانستان در زمان اشغال این کشور از سوی شوروی بوده است. وی پیش از آنکه دست به این حمله بزند با رهبری گروه القاعده‌ی مغرب درگیر شده بود.[8] گروه‌های متعددی به نام القاعده در شمال آفریقا شکل گرفتند و هریک رهبر مخصوص به خود را دارند و در کشورهای این نواحی اقدام به خرابکاری می‌کنند.

گزارش‌های امنیتی حاکی از آن است که نقطه ثقل فعالیت‌های گروه‌های جهادی مرتبط با القاعده در حال حاضر در حال انتقال به مرکز خاورمیانه و شمال افریقا است. بنا بر این گزارش‌ها القاعده توانسته است در اردوگاه‌های مستقر در مناطق مورد اختلاف مغرب و الجزایر به شدت نفوذ کرده و ارتباطات تنگاتنگی را با جبهه پولیساریو به ویژه در اردوگاه‌های تندوف برقرار کند. در همین رابطه مرکز مطالعات بین المللی تروریسم وابسته به اندیشکده امریکایی "بوتوماک انستیتیوت فور پالسی استادیز" خواستار خلع سلاح گروه‌های شبه نظامی پولیساریو و آزادی همه کسانی که توسط این گروه در اردوگاه‌های تندوف دستگر شده اند، شد. به گفته این مرکز اردوگاه‌های تندوف تبدیل به پایگاهی برای سربازگیری و قاچاق در تمامی زمینه‌ها برای القاعده شده است.[9]

خطر القاعده در شمال آفریقا موضوعی پیچیده است. به نحوی که شاخه القاعده در الجزایر در امر ربودن دیپلمات‌های غربی به منظور تامین منابع مالی برای ادامه فعالیت‌های گروه اقدام می‌کند و سایر شاخه‌ها در مناطق دیگر، اقدامات دیگری را انجام می‌دهند. بر همین اساس، دامنه نفوذ القاعده از الجزایر به شمال آفریقا گسترش یافته و حتی ممکن است به اروپا نیز سرایت کرده باشد. زیرا اعضای القاعده در شمال افریقا معتقدند که آنها بخشی از یک جهاد جهانی هستند. نیمی از جمعیت قاره آفریقا مسلمان هستند و رشد اسلام خواهی و گرایش به آن در این قاره سرعت زیادی دارد که این خود نسبت به دیگر قاره‌های دنیا منحصر به فرد است. بزرگترین کشور مسلمان در این قاره نیز نیجریه است که یکصد میلیون نفر جمعیت دارد. جریان‌های تکفیری و القاعده در همین بخش شرق آفریقا در کشورهایی مانند سومالی، کنیا، اوگاندا و تانزانیا بیشتر سر برآوردند.

در این منطقه از اوایل سال 1990 سوءاستفاده جریان‌های تکفیری آغاز شد، گرچه از دهه 60 به این طرف حضور عربستان در این منطقه خیلی پررنگ است. عربستان از طریق یکسری فعالیت‌های مشخص نظیر تشکیل موسسات قرآنی و تاسیس مساجد در کشورهای شرق آفریقا، مبلغان خود را به این کشورها وارد و جریان‌های تند وهابی و تکفیری را در این منطقه بنیانگذاری می‌کند. تاسیس شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی و پشتیبانی مالی عربستان از آنها نیز بخش دیگر از فعالیت‌های رسانه‌ای عربستان در بسط وهابیت در آفریقاست.

 

آشنایی با برخی از شاخه‌های القاعده در شمال آفریقا

«جنبش الشباب» در سومالی از بازمانده‌های گروه اسلامگرای «اتحاد محاکم اسلامی»، متولد شد. در سال 2007 محاکم اسلامی در سومالی بخش‌های زیادی از کشور را در اختیار داشت ولی با حمله‌ی ارتش اتیوپی به سومالی و و ساقط کردن حکومت محاکم اسلامی، جنبش الشباب المجاهدین [جوانان مجاهد] سردمدار مقاومت شد و به مرور زمان توانست بخش‌هایی در مرکز و جنوب سومالی را هم در اختیار بگیرد. با افزوده شدن مجال حرکت و فعالیت، جنبش الشباب شروع به پایه ریزی «دولت اسلامی» و اجرای نسخه‌ای سخت و خشن از شریعت اسلامی نمود. در فوریه 2012 هم جنبش الشباب به صورت رسمی بیعت خود با ایمن الظواهری و ادغام خود در القاعده را اعلام نمود. این ادغام، بیش از آنکه مایه قدرت گرفتن این گروه شود، موجب سقوطش شد و پس از آن بود که ارتش سومالی توانست کنترل اکثر شهرهای بزرگ را از دست الشباب بیرون بیاورد.

با این حال، حمله‌ای که در ماه سبتامبر 2013 به مرکز وست گیت در کنیا رخ داد، ثابت کرد که جنبش الشباب به رغم شکست‌هایی که خورده هنوز هم تهدید بزرگی به حساب می‌آید.

سازمان «القاعدة در کشورهای مغرب اسلامی» که شاخه القاعده در شمال و شمال غرب آفریقاست؛ همان گروهی است که همراه با برخی گروه‌های محلی تابع خود توانست در بهار سال 2012 بر شمال مالی مسلط شود. و با استفاده‌ی دقیق از زمان مناسب یعنی وقتی که قبایل «طوارق» بر ضد حکومت مالی شورش کرده بودند و حکومت با کودتا مواجه بود، «القاعدة در کشورهای مغرب اسلامی» توانست بر شهر اصلی شمال مالی یعنی تمبکتو مسلط شود و از آنجا راهی جنوب شود و بدین ترتیب پایتخت را مورد تهدید قرار دهد. «القاعدة در کشورهای مغرب اسلامی» هم درست مثل جنبش الشباب، در مناطقی که تحت تسلطش بود شکل سخت و خشنی از شریعت اسلامی را به اجرا گذاشت و برای یک مدت کوتاه، این سازمان توانست بزرگترین مساحت جغرافیایی را در تاریخ سازمان القاعده و شاخه‌هایش به خود اختصاص دهد. و درست مثل همانچه در یمن رخ داده بود، موفقیت‌ها و حکومت این شاخه هم کوتاه بود و با حمله فرانسه در سال 2013 به حکومتش پایان داده شد. حمله‌ی چند وقت پیش به تأسیسات گازی اِن امیناس در الجزایر مجددا نظرها را به سازمان «القاعدة در کشورهای مغرب اسلامی» و گروه‌های جهادی دیگر موجود در شمال مالی، جلب کرد.

اما در بين کشورهاي آفريقايي می‌توان بهترين منطقه براي القاعده را ليبي دانست، ليبي هم اکنون بهشت قاچاقيان سلاح است و صدها هزار سلاح خريده شده توسط قذافي، در بازار‌های‌سياه اين کشور به فروش می‌رسد. مهم‌ترين متحد القاعده در ليبي «جماعت اسلامي جنگجويان ليبي» است. حفره ی امنیتی‌ای که پس از سقوط نظام معمر قذافی در لیبی به وجود آمد تنها باعث رشد القاعده در سواحل آفریقایی مدیترانه نشد، بلکه موجب این هم شد که نیروهای تندرویی که در دوره ی قذافی قلع و قمع شده بودند از زندان‌ها آزاد شوند. نام انصار الشریعة که نام گروهی تندرو در یمن بود که ذیل گروه «القاعدة در جزیرة العرب» فعالیت می‌کرد این بار در شرق لیبی هم به گوش‌ها رسید. شرق لیبی محل سابق سازمانی اسلامگرا بود با نام «جماعت مبارز اسلامی لیبیایی». مهمترین اقدام این گروه حمله به کنسولگری آمریکا در سال 2012 و قتل سفیر آمریکا می‌باشد.

سازمان القاعدة در شبه جزیره سیناء با شروع تحولات مصر در سال 2011 فرصت را برای عرض اندام مهیا دید و فعالیت‌های خود را گسترش داد. سقوط نظام رئیس جمهور مخلوع حسنی مبارک، گروه اخوان المسلمین را به قدرت رساند و فرصتی فراهم کرد که ایمن الظواهری مصری گمان کند می‌تواند دوباره به عرصه‌ی مصر بازگردد. از اول سال 2012 هسته‌های القاعده در قاهره دست از فعالیت کشیده و فعالان این سازمان در شبه جزیره سینا هم فعالیتشان را کم کرده بودند. اما سرنگون کردن رئیس جمهور معزول محمد مرسی در سوم جولای 2013 از طرف ارتش مصر موجب شد که عملیات‌های خشن بر ضد ارتش مصر از طرف گروه‌های تندرو در سینا مجددا شروع شود. چیزی که موجب شد ارتش هم آماده ریشه کنی آنها در سینا شود.[10]

«جماعت سلفيه دعوت و کشتار (GSPC) الجزاير» اين گروه بسيار قدرتمند است و حوزه فعاليت هايش در مغرب و موريتاني نيز مشهود است. منطقه جيجل و کوه‌های‌»سدات»، پايگاه تدارکاتي اين گروه است. دولت‌های‌مراکش و الجزاير در چندسال گذشته، چندين خانه تيمي اين گروه را کشف کرده اند. در مراکش نيز القاعده با گروهاي «جماعت اسلامي توحيد و جهاد مغرب»، «سازمان صراط المستقيم» و «جماعت هجرت و تکفير» مشغول به يارگيري و قاچاق سلاح است.[11]

 

سخن پایانی

اوضاع نابسامان اقتصادی و فرهنگی قاره آفریقا و همجواری شرق این قاره با عربستان سعودی، زمینه نفوذ اندیشه‌های سلفی و وهابیت را مهیا کرده است. القاعده به عنوان پیشاهنگ این تفکر توانست دامنه حضور خود را از کابل به سمت آفریقا گسترش دهد، شمال و شرق آفریقا در استراتژی القاعده به عنوان منطقه سوق الجیشی مطرح است و به دلایل مختلفی محل تاخت و تاز جریان‌های تروریستی است. مرزهای ناپایدار کشورهای آفریقایی مهمترین محل رفت و آمد اعضای گروه‌های القاعده است که به آسانی به حمل سلاح می‌پردازند و گهگاهی حملاتی نیز تدارک می‌بینند. پراکندگی جمعیت در این کشورها نیز باعث شده تا گروهک‌های تروریستی به راحتی بتوانند در این کشورها به هر جایی که می‌خواهند بروند و خود را ساماندهی کنند.

برقراری امنیت پایدار در کشورهای شمال و شرق آفریقا می‌تواند بهترین راه برای کنترل و جلوگیری از نفوذ نیروهای افراطی اسلام‌گرا به این مناطق باشد. در پی بیداری اسلامی و سرنگونی حکومت‌های فاسد و خودکامه در مصر، لیبی و تونس فرصت مناسبی پیش آمد تا به وسیله مردم سالاری دینی، نظامی متمرکز و مشروع شکل گیرد اما درگیری‌های میان احزاب و قبایل مانع پیدایش چنین نظامی شد. درگیری‌های میان ارتش و پلیس با تظاهرات کنندگان نیز خود مجالی را مهیا ساخت تا نیروهای تندرو القاعده به تثبیت موقعیت خود در این کشورها بپرازند.

اقدامات بنیادین برای ریشه کنی افراط گرایی در شمال آفریقا، در ابعاد داخلی و بین المللی موجود اند. به طوری که با بهبود فرهنگ سیاسی و رونق اقتصادی در داخل کشورها، مردم بیشتر به سمت زندگی متمدن و فرهیختگی کشیده می‌شوند و طبقه متوسط قدرتمندی شکل می‌گیرد که به دنبال آزادی‌های سیاسی و بهبود اوضاع اقتصادی خود خواهند بود. در بعد بین المللی باید اراده‌ای قوی شکل گیرد تا از نفوذ کشورهایی چون عربستان سعودی در این کشورها جلوگیری کند و همکاری‌های بین المللی به احیایی اقتصادی در شمال و شرق آفریقا منتهی شود. سازمان‌های بین المللی مانند سازمان کنفرانس اسلامی، سازمان ملل و اتحادیه آفریقا نیز می‌توانند سازکارهای مالی، فرهنگی و آموزشی مناسبی را برای توسعه و رشد کشورهای عقب مانده آفریقایی ایجاد کنند. با توسعه و پیشرفت این کشورهاست که دیگر محیط و زمینة مناسب برای رشد جریان‌ها و نفوذ گروه‌های تندرو بخصوص القاعده از بین خواهد رفت. هرچند نگاه استعمارگرانة کشورهای چون آمریکا و فرانسه همچنان بر قاره سیاه سایه افکنده و پیمودن مسیر پیشرفت را ناهموارتر کرده است.



[1]. خبرگزاری فارس.

[2]. حلبي، علي اصغر، تاريخ نهضتهاي ديني- سياسي معاصر، تهران: زوار، 1382.

[3]. كامبيز خسروي، اسامه بن محمد بن لادن، تهران: گردون سپهر،1380 ، ص86.

[4]. مهدي بخشي شيخ احمد، جهاد از ابن تيميه تا بن لادن، فصلنامه راهبرد، شماره39 ، بهار 1385.

[5]. http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2802343

[6]. مغرب اسلامی به کشورهای شمال و شمال غرب آفریقا گفته می‌شود که در اصل، غربی ترین نقاط حضور مسلمانان را تشکیل می‌دهد.

[7]. مرکز بین المللی مطالعات صلح.

[8]. القاعده شمال آفریقا به دنبال چیست؟

[9]. دیپلماسی ایرانی.

[10]. خبرگزاری مشرق.

[11]. روزنامه شرق ، شماره 1817 به تاريخ 5/6/92، صفحه 7 (جهان).