حمایت جدی و حضور جمهوری اسلامی در عراق، نه تنها با هدف بالا بردن ضریب امنیت ملی کشور در برابر تهدیدات خارجی صورت می گیرد، بلکه جایگاه قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی را به نحو فزاینده‌ای ارتقاء می بخشد. جمهوری اسلامی به عنوان ضامن بقاء و وحدت عراق و حتی سوریه و لبنان، زمینه های لازم برای ایجاد یک قدرت منطقه ای دست نیافتنی را ایجاد می‌نماید.

بحران عراق ناشی از ظهور داعش و سپس تشکیل ائتلاف بین المللی ضد داعش توسط آمریکا از جمله تحولات منطقه ای هستند که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را تحت تاثیر قرار داده اند. بر همین اساس در ابتدای شکل گیری داعش، سیاست قاطع و اصولی جمهوری اسلامی بر محور حمایت از وحدت سرزمینی عراق از طریق؛ ایجاد ثبات سیاسی و نیز ارسال کمک های نظامی و پشتیبانی قرار گرفت. حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در دیدار حیدر العبادی نخست وزیر عراق در بیانی استراتژیک امنیت عراق را برای ایران بسیار مهم تلقی نموده و اظهار داشتند؛ شرایط پیچیده منطقه بگونه ای است که امنیت کشورهای منطقه تفکیک پذیر نیست، ضمن آنکه جمهوری اسلامی ایران، امنیت عراق را به عنوان کشور برادر و همسایه ... امنیت خود می داند. اینک این پرسش مطرح است که حفظ امنیت و ثبات عراق چه جایگاهی در سیاست خارجی ایران داشته و چگونه بر منافع ملی ایران اثرگذار است؟

 

پیوستگی امنیت ملی با امنیت منطقه ای

 

در مطالعات امنیتی گفته می شود؛ هر کشور به مقوله‏ی امنیت از دو زاویه داخلی و خارجی می‏نگرد. جنبه‏ داخلی امنیت ملی، امنیت یک ملت در مقابل تهدیدات پیدا و نهان در درون مرزهای ملی را شامل می‏شود. این تهدیدها می‏تواند سیاسی (مانند شورش و جدایی‏طلبی و ...)، اقتصادی (نابسامانی‏ها و بحران‏های حاد اقتصادی همچون تورم)، نظامی (مانند کودتا و جنگ داخلی) و اجتماعی (مانند نابهنجاری‏ها و آشوب‏های اجتماعی) باشد. جنبه‏ خارجی امنیت ملی به تهدیدهای برون مرزی علیه یک دولت باز می‏گردد. این تهدیدها نیز دارای ابعاد سیاسی (انزوا و اعمال فشارهای سیاسی)، نظامی (حمله‏ نظامی یا تهدید به حمله) و اقتصادی (مانند تحریم‏های اقتصادی) است. اما واقعیت ان است که؛ مجزا کردن دو جنبه‏ داخلی و خارجی امنیت ملی از یکدیگر تا حدودی ناممکن است. این امر به ویژه در ساختار نوین جهانی بسیار حائز اهمیت است. چرا که از یکسو ابعاد داخلی و خارجی امنیت ملی به شدت به هم مرتبط شده اند و از سوی دیگر پیوستگی عجیبی نیز میان سطوح گوناگون امنیت ملی، منطقه ای و بین المللی به وجود آمده است. در نظام بین الملل پسا جنگ سرد، سطح تازه‏ای از روابط امنیتی پدیدار شده است که، اساسا جهانی‏ است. در این سطح، مفهوم منافع و مصلحت کشورها از چارچوبهای‏ تنگ‏فردی و ملّی، فراتر می‏رود و صورت منطقه ای و بین المللی می‏یابد؛ به گونه‏ای که‏ همه واحدهای سیاسی را یکجا فرا می‏گیرد. از این‏ منظر، جهان پیکره واحدی می‏شود که اجزای آن‏ در قالب شبکه‌‏ای پیچیده با یکدیگر در ارتباط هستند.

 

این پیوستگی مسائل امنیتی البته در سطح منطقه ای بسیار جدی‌تر است. چرا که میزان تعاملات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، جغرافیایی در سطح یک منطقه آنچنان وسیع است که هر بحرانی در یک کشور می تواند به سرعت در منطقه تاثیرگذار شود. به عبارت دیگر، امنیت یکی‏ مساوی با امنیت دیگری شده است. شیوع یک بیماری فراگیر، ظهور یک گروه تروریستی، عدم توانایی یک کشور برای کنترل مرزها و گسترش قاچاق مواد مخدر و .... همگی مسائلی هستند که به سرفصل های سنتی امنیت منطقه ای اضافه شده است. بحران های امنیتی البته صرفا از طریق تهدید نظامی کشورها را تحت تاثیر قرار نمی دهند، بلکه می توانند اثرات بسیار متنوعی داشته باشند. ظهور داعش در سوریه و عراق یکی از بحران های امنیتی منطقه است که غیر از اینکه یک تهدید نظامی مشخص علیه عراق و سوریه بشمار می رود، تهدیدی برای حفظ انسجام قومی کشورهای منطقه، امنیت روانی جوامع مسلمان، تداوم سلطه غرب از طریق ارتباط یافتن امنیت منطقه ای با امنیت بین الملل و ... به شمار می آید.

 

بحران های امنیتی منطقه

 

در سالهای اخیر ایجاد پیوندهای گسترده در جبهه مقاومت و اتصال ژئوپلتیک از تهران تا بیروت که بغداد و دمشق را نیز در بر می گیرد، جایگاه استراتژیک جبهه مقاومت را بیش از پیش ارتقا داد. در این شرایط، خطر ارتقا جبهه مقاومت به نقطه ای دست نیافتنی، به یک بحران جدی برای نظام سلطه تبدیل شده است. بر همین اساس، هنری کسینجر وزیر خارجه اسبق آمریکا در مصاحبه ای، با اشاره به جایگاه تاریخی ایران و نفوذ این کشور در منطقه خاورمیانه، ایران را مستعدترین کشور منطقه برای ایجاد هژمونی و تشکیل یک امپراتوری قوی در خاورمیانه دانسته و تذکر داد که؛ در حال حاضر تهدید ایران بسیار مهمتر و بزرگتر از داعش است. بر همین اساس بحران سازی داعش و دخالت غرب در عراق و سوریه، اساسا برای رفع تهدید ایران و تضعیف جبهه مقاومت بوده است.

 

عراق علاوه بر اینکه با تهدید سرزمینی روبرو است، عملا با تهدید تجزیه قرار گرفته است. آنچه این وضعیت را مشکل‌سازتر می کند: تشکیل ائتلاف بین المللی برای مبارزه با داعش است که به نظر می رسد؛ برای حضور مجدد امریکا در عراق و دولت سازی جدید در بغداد بر اساس منافع نظام سلطه سامان یافته است. آمریکا از ابتدای عملکرد داعش، حمایت از عراق و برخورد با داعش را منوط به تشکیل دولت وحدت ملی در این کشور کرد. واضح بود که تشکیل دولت وحدت ملی به معنای؛ برکناری نوری مالکی، افزایش سهم اهل سنت و کردها در دولت مرکزی و در واقع کاهش تسلط شیعیان بر دولت مرکزی بود. این موارد بی تردید، چشم انداز تجزیه عراق و یا ایجاد نظام کنفدرالی را تائید می کند، نه ثبات ملی و وحدت سرزمینی در عراق. در راهبرد آمریکا برای آینده عراق، بغداد پایتختی مستقیما زیر نظر واشنگتن برای هماهنگی سه اقلیم شیعی، سنی و کردی خواهد بود. در اینجا می توان لایه های زیرین برخی سیاست های آمریکا در قبال داعش را به خوبی درک کرد.

 

در مورد سوریه، نیز به نظر می رسد، تجزیه این کشور در دستور کار قرار دارد هرچند با پیشروی های اخیر ارتش عراق این نقشه کاملا خنثی شد. لذا ائتلاف ضد داعش تلاش می کند، مواضع داعش در سوریه را مورد هدف حمله هوایی قرار دهد، اما نه به آن میزان که دولت سوریه بتواند در عرصه زمینی آن مناطق را از داعش پس بگیرد. از سوی دیگر تقویت معارضین مسلح به اصطلاح میانه رو در دستور کار ائتلاف قرار دارد، تا مناطقی که از دست داعش بیرون می رود، سریعا توسط گروههایی چون ارتش آزاد اشغال گردد. با توجه به حملات ائتلاف به زیرساخت های اقتصادی سوریه، و تلاش برقراری نوعی منطقه پرواز ممنوع در آسمان سوریه به نظر می رسد هدف اصلی ائتلاف علیه داعش؛ احیای بازی شکست خورده غرب برای سرنگونی اسد باشد. طرح تجزیه سوریه نیز با گسترش فعالیت گروههای تروریستی و ایجاد فشار بر بشار اسد برای تقسیم سوریه به سه کشور؛ سنی، علوی و دروزی پیگیری می شود (البته سوریه از این مرحله گذر کرده و وحدت سرزمینی این کشور تضمین شده است).

 

البته در راهبرد ایالات متحده در راستای بالکانیزه کردن خاورمیانه، عراق و سوریه اولین هدف نبوده اند، اما از قضا مهمترین آنان بشمار می روند. همچنان که پیش از این در سال 2011 روند تقسیم سودان با فشار چندین ساله آمریکا به انجام رسید. جالب اینکه اولین اقدام خارجی سودان جنوبی به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی بود. لیبی نیز مرحله بعدی دومینوی تجزیه طلبی غرب در منطقه بوده است. این کشور، پس از سقوط قذافی نیز عملا در درگیری های طایفه ای و ادعای خودمختاری میان بخش های شرقی و غربی فرو رفته است. این راهبرد فعال برای مدیریت کلان خاورمیانه در ارتباط با لبنان، فلسطین، یمن، بحرین و... نیز دست به طراحی های خطرناکی زده است. این طراحی مبتنی بر این ایده است که؛ هزینه تقابل با قدرت گیری شیعیان (یا در واقع اندیشه انقلاب اسلامی) در منطقه را نبایستی آمریکا پرداخت نماید، بلکه لازم است جریان تکفیری موازنه لازم را با انقلاب اسلامی ایجاد نماید. چرا که ایالات متحده به این نتیجه رسیده است که؛ نه خاورمیانه اصیل اسلامی و نه خاورمیانه ساختگی سایکس-پیکو هیچکدام ظرفیت تامین حداکثری منافع آمریکا را ندارند، بلکه گسترش جنگ های داخلی، تبدیل دولت های مقتدر به شبه دولت های ناتوان در حوزه مقاومت و تجزیه احتمالی آنان بهتر و بیشتر می تواند منافع او را تامین نماید.

 

لذا با بررسی وضعیت امنیتی منطقه به این نتیجه می رسیم که، شاهد یک بحران ساختگی و برنامه ریزی شده توسط دشمن، علیه جبهه مقاومت هستیم. اساسا تجزیه عراق و سوریه به واحدهای خودمختار، منجر به ضعفی عمومی در این کشورها خواهد شد تا اینکه در منطقه غرب آسیا هیچ کشوری نتواند در برابر رژیم صهیونیستی و منافع غرب ایستادگی نماید.

 

جایگاه عراق در سیاست خارجی و امنیتی ایران

 

از دو بخش فوق می توان این نتیجه را گرفت که؛ بحرانی که در عراق وجود دارد بی تردید بر امنیت ملی جمهوری اسلامی تاثیر خواهد گذاشت. اما برای اینکه بتوان نوع این تاثیرگذاری و راهبردهای جمهوری اسلامی، را مورد بررسی قرار داد، باید جایگاه عراق در سیاست امنیتی ایران را مورد مطالعه قرار داد.

 

جمهوری اسلامی بر اساس ابعاد ملی و حدود جغرافیایی خود، دارای یک نوع طراحی امنیتی می باشد که در آن همسایه بزرگی مانند عراق جایگاه خاصی دارد. به بیان دیگر پیوستگی جغرافیایی ایران و عراق در ساختار جدید جهانی که در ان امنیت یک کالای همگانی است، باعث می شود؛ گره خوردگی امنیت عراق با جمهوری اسلامی بیشتر گردد. اما واقعیت آن است که بر اساس مبانی انقلاب اسلامی و آرمان های امام راحل (ره)، جمهوری اسلامی یک دولت صرفا ملی نمی باشد. وصف «اسلامی» این نظام، مفهومی متمایز را از دیگر دولت‏‏ها به‏همراه می‏آورد. به همین دلیل، جمهوری اسلامى نمى تواند همچون دولت هاى سكولار تنها منافع ملى خود را معيار عملكرد سياست خارجى اش قرار دهد. لذا مسائل منطقه ای و جهان اسلام به عنوان یک موضوع اساسی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی مطرح است. بنابراین عراق در سیاست خارجی و امنیتی جمهوری اسلامی منزلتی مضاعف می یابد. از یک طرف جغرافیای مشترک با ایران اسلامی دارد و از سوی دیگر به عنوان کشوری تاثیرگذار در جهان اسلام شناخته می شود و یکی از محورهای جبهه مقاومت نیز بشمار می رود. بنابراین  ارتباط وسیعی میان امنیت منطقه ای خاورمیانه و به ویژه عراق با امنیت ملی جمهوری اسلامی هم در حوزه خارجی و هم داخلی وجود دارد. لذا توجه به اقتضائات جغرافیایی و همچنین پرداختن به آرمانهای انقلاب اسلامی، هر دو ایجاب می کند که؛ طراحی الگوی امنیتی کشور، با توجه به مسائل منطقه ای صورت گیرد. در این صورت امنیت کشوری چون عراق، به عنوان امنیت منطقه ای که ایران قصد تفوق و برتری در آن را دارد، حائز اهمیت می شود.

 

فرصت ها وتهدیدهای بحران عراق برای جمهوری اسلامی ایران

 

با توجه به مسائل پیش گفته باید دانست، ابعاد امنیتی بحران عراق، برای جمهوری اسلامی واجد ابعاد فرصت- تهدید همزمان است. از طرفی عراق به عنوان همسایه اصلی ایران و یکی از اعضای جبهه مقاومت دچار پروژه تجزیه طلبی داخلی است. اشغالگران آمریکایی نیز به بهانه مبارزه با داعش تلاش می کنند، دوباره حضور نظامی خود را در عراق تثبیت نمایند. اماکن مقدسه شیعه و شیعیان عراق به طور فزاینده ای در معرض تهدید جریانات سلفی تکفیری قرار دارد. برخی مناطق عراق می توانند به عنوان مناطق پشتیبانی برای عملیات های اطلاعاتی و تروریستی علیه جمهوری اسلامی بکار رود. اینها همه موارد تهدیدآمیز بحران عراق است.

 

اما از سوی دیگر بحران عراق می تواند سکوی پرتابی برای اقتدار منطقه ای جمهوری اسلامی باشد. در واقع بحران های امنیتی علیرغم صحنه های ناگوار و جنایات انسانی آن، اما زمینه ساز تحولات عظیم در موازنه قدرت منطقه ای هستند. بر اساس همین منطق در صحنه شطرنج ژئوپلتیک خاورمیانه، ایران به سرعت ابتکار عمل در عراق را بدست گرفته است. و اساسا منتظر عملکرد ائتلاف و یا نیروهای منطقه ای دیگر نظیر ترکیه و عربستان نشده است. همانگونه که جمهوری اسلامی تهدید فزاینده اشغال عراق در سال 2003 و محاصره شدن توسط نیروهای آمریکایی را به فرصتی عظیم تبدیل نمود.

 

به نظر می رسد نتیجه بحران فعلی عراق نیز، افزایش بیشتر قدرت جمهوری اسلامی است. مقامات جمهوری اسلامی و از جمله سردار پرافتخار اسلام و ایران، سردار سلیمانی به سرعت در صحنه عراق وارد عمل شدند تا ضمن حفظ امنیت تاکتیکی عراق و مصون داشتن اماکن مقدسه (جلوگیری از تهدیدآمیز شدن شرایط عراق)، زمینه های استراتژیک اقتدار ایران (استفاده از بحران به مثابه فرصت) را فراهم آورند. در واقع تدبیر جمهوری اسلامی در حمایت گسترده نظامی از عراق و اثبات عزم راسخ جمهوری اسلامی در آزادسازی آمرلی و جرف الصخر، حکایت از آن دارد که؛ نظام تصمیم دارد نه تنها تهدید تجزیه عراق و ائتلاف ضد داعش را مرتفع نماید، بلکه از آن به عنوان فرصتی بی بدیل برای قدرت منطقه ای ایران بهره گیری نماید.

 

لذا بررسی بحران عراق هم از منظر تهدیدآمیز آن و هم بررسی فرصت های این بحران نشان می دهد که؛ اساسا باید امنیت عراق را به عنوان امنیت ایران به شمار آورده و حتی بالاتر از آن در اندیشه تحکیم اقتدار منطقه ای ایران و کاهش ضریب تهدیدات امنیت ملی بود. از طرفی این رویکرد با ارزشهای اسلامی و امنیت عتبات عالیات به عنوان محور هویت شیعی نیز پیوند وثیقی یافته است، به گونه ای که جمهوری اسلامی نمی تواند نسبت بدان بی تفاوت بماند.

 

جمع‌بندی

 

چنانچه اشاره گردید، امنیت و ناامنی در عراق به شکل بسیار گسترده ای با امنیت ملی جمهوری اسلامی پیوند یافته است. لذا باید انتظار داشت که این کشور جایگاهی مهم در سیاست خارجی ایران داشته باشد. درست بر اساس تهدید- فرصت های عراق برای جمهوری اسلامی، از ابتدای شکل گیری بحران در عراق، مقامات سیاسی و نظامی کشور امنیت در عراق را امنیت ملی جمهوری اسلامی فرض کردند. پایداری جمهوری اسلامی در روزهای آغازین بحران عراق، بغداد و اقلیم کردستان را حفظ نمود.

 

پس از آنکه ائتلاف نمایشی علیه داعش، به وجود آمد بازهم این حمایت جدی ایران بود که: در رفع محاصره آمرلی و باز پس گیری جرف الصخر کارگر افتاد. حمایت جدی و حضور جمهوری اسلامی در عراق، نه تنها با هدف بالا بردن ضریب امنیت ملی کشور در برابر تهدیدات خارجی صورت می گیرد، بلکه جایگاه قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی را به نحو فزاینده ای ارتقا می بخشد. در واقع تعمیق پیوندهای امنیتی میان اعضای جبهه مقاومت در خلال درگیری های نظامی باعث می گردد: جمهوری اسلامی به عنوان ضامن بقاء و وحدت عراق و حتی سوریه و لبنان، زمینه های لازم برای ایجاد یک قدرت منطقه ای دست نیافتنی را ایجاد نماید. به هر تقدیر قدرت منطقه ای ایران باید با گذر از بحران های امنیتی، اثبات گردد.