با توجه به ساختار غیردموکراتیک کشورهای عضو شورای همکاری، ایجاد هرگونه نیروی دفاعی مشترک بیش از آن‌که نمودی خارجی داشته باشد، به ابزاری برای مقابله با نیروهای آزادی‌خواه داخلی تبدیل خواهد شد و از آنجا که این نیروها از شش کشور هستند، بنابراین استفاده از آن‌ها در سرکوب جنبش‌های آزادی‌خواه داخلی آسان‌تر خواهد بود. آینده نیروی دریایی مشترک نیز در این چارچوب باید بررسی شود.

تحولات اخیر در شورای همکاری خلیج‌فارس نشان می‌دهد کشورهای عضو این شورا در پی حرکت به سمت اتحاد بیشتر و اتخاذ رویکردی واحد در مقابله با تحولات سریع در منطقه هستند. شواهد این امر را نیز می‌توان در نشست 23 مهرماه اعضای این سازمان برای تشکیل نیروی دریایی مشترک و تلاش برای حل اختلافات بین اعضا از طریق نزدیکی دوباره عربستان، امارات عربی متحده و بحرین با قطر در نشست بیست و چهارم آبان ماه این شورا در ریاض و پیش از آن، سفر امیر کویت به کشورهای عربستان، بحرین و امارات دید.

 

به‌عنوان تأیید این ادعا، می‌توان به تصمیم کشورهای عربستان، امارات و بحرین در نشست ریاض برای بازگرداندن سفرایشان به دوحه اشاره داشت؛ اما آنچه بیش از همه از اهمیت بالایی برخوردار است، اعلام تشکیل نیروی دریایی مشترک است که اعضا تلاش دارند در چند ماه آینده مقدمات تشکیل آن را فراهم کنند. همان‌گونه که در اظهارنظرهای مقام‌های این شورا آمده است، هدف از تشکیل چنین نیرویی، مقابله با تهدیداتی است که از ناحیه دریا، امنیت این کشورها را مورد تهدید قرار می‌دهد. در سی و پنجمین نشست شورای همکاری خلیج‌فارس که سه‌شنبه (17 آذرماه) در دوحه برگزار شد اعضای این شورا بار دیگر بر سر تشکیل نیروی دریایی مشترک که مقر آن بحرین باشد توافق کردند.

 

سؤالی که در این میان به ذهن متبادر می‌شود این است که با وجود این‌که مسئولیت تأمین امنیت کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس همواره بر عهده کشورهای برتر نظام بین‌الملل (نظم بریتانیایی تا 1971 و از 1971 به بعد، نظم آمریکایی) بوده است و همچنان نیز آمریکا این مهم را بر عهده دارد، چرا کشورهای شورای همکاری تلاش دارند به سمت ایجاد نیروی دریایی مشترک حرکت کنند؟ به‌عنوان سؤال تکمیلی، آیا این شورا از ظرفیت‌های لازم برای تشکیل چنین نیرویی برخوردار است؟

 

در پاسخ به سؤال نخست باید گفت، طرح تشکیل نیروی دریایی مشترک را باید بخشی از طرح کلان شورای همکاری خلیج‌فارس برای ایجاد ساختار فرماندهی مشترک در سه سطح زمینی، هوایی و دریایی دید. در نشست سی و چهارم شورای همکاری که در دهم و یازدهم دسامبر 2013 در کویت برگزار شد طرح ایجاد ساختار فرماندهی نظامی مشترک به تصویب رسید. با این طرح، شورای همکاری نشان داد که خواهان ایجاد یک سیستم امنیت جمعی برای مقابله با تهدیدات منطقه‌ای است. این فرماندهی مشترک حدود 100 هزار نیرو خواهد داشت که نصف آن را عربستان سعودی تأمین می‌کند.

 

بر پایه این طرح، کشورهای عضو شورای همکاری خواهان ایجاد فرماندهی مشترک زمینی، دریایی و هوایی است. همان‌گونه که «شیخ خالد بن احمد آل خلیفه» وزیر امور خارجه بحرین در این زمینه عنوان کرده است، این نیرو جایگزین نیروهای سپر جزیره نخواهد شد و یک ساختار فرماندهی مشترک جدا از نیروی سپر جزیره خواهد بود. در این ساختار دفاعی مشترک، علاوه بر ایجاد یک نیروی فرماندهی مشترک هوایی، دریایی و زمینی، سیستم اطلاعاتی و دفاع موشکی مشترک نیز برای اجرای مأموریت‌های اجرایی ضروری در زمان صلح پیش‌بینی شده است.

 

به همین دلیل می‌توان گفت، با نگاهی به سوابق چنین طرح‌هایی در شورای همکاری، آنچه شورای همکاری خلیج‌فارس به دنبال آن است، ایجاد ساختاری دفاعی شبیه به ناتو است؛ بنابراین، طرح تشکیل نیروی دریایی مشترک را باید گامی در جهت ایجاد یک ساختار دفاعی دید که در برنامه جامع دفاعی این شورا قرار دارد.

 

نگاهی به دلایل طرح‌های تشکیل نیروی دفاعی مشترک

 

تشکیل شورای همکاری خلیج‌فارس از همان آغاز، طرحی برای مقابله با تهدیدهایی بود که کشورهای حوزه جنوبی خلیج‌فارس به‌خصوص از ناحیه جنگ عراق با ایران احساس می‌کردند. بر این اساس، شش کشور حاشیه جنوبی خلیج‌فارس از آغازین سال‌های خروج بریتانیا از منطقه خلیج‌فارس در اوایل دهه 1970 همواره مسائل امنیتی را در اولویت‌های سیاست‌گذاری خود قرار داده‌اند. این امر دلایل مختلفی دارد که ازجمله می‌توان به این موارد اشاره داشت: نداشتن عمق دفاعی، کوچکی سرزمین، نبود نیروهای نظامی کارآزموده، کمبود نیروی انسانی (1).

 

اگر این نقصان‌ها را در کنار امنیت‌محور بودن ژئوپلیتیک خلیج‌فارس و ترس کشورهای این منطقه از یکدیگر، ضعف در تأمین امنیت و تکیه بر آمریکا و اروپا در این زمینه و نبود یک ساختار دفاعی مشترک در جهان عرب بررسی کنیم، اینکه چرا از همان سال‌های آغازین تشکیل شورای همکاری، کشورهای عضو به دنبال ایجاد ساختار دفاعی مشترک بوده‌اند بهتر قابل درک می‌شود. به همین دلیل است که شاهد چندین تلاش پررنگ شورای همکاری برای ایجاد یک ساختار دفاعی مشترک در طول دو دهه گذشته هستیم. ازجمله این تلاش‌ها می‌توان به طرح عمان برای افزایش تعداد نیروهای سپر جزیره پس از حمله عراق به کویت و طرح‌هایی که در نشست‌های سال‌های 2000، 2006 و 2009 برای ایجاد چنین نیرویی مطرح شد اشاره کرد. در شرایط کنونی نیز به نظر می‌رسد یک مسئله اصلی باعث طرح دوباره ایجاد ساختار دفاعی مشترک شورای همکاری شده است؛ تهدید ایران هسته‌ای.

 

مسئله هسته‌ای ایران بیش از یک دهه است که سیاست بین‌الملل خلیج‌فارس را تحت تأثیر خود قرار داده است. در فضایی که آمریکا و غرب برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران را به‌عنوان عاملی برای تهدید امنیت جهانی معرفی می‌کنند و پرونده ایران را از آژانس انرژی هسته‌ای به شورای امنیت ارجاع داده‌اند، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس و در رأس آن‌ها عربستان نیز از فضای پیش‌آمده برای محدود کردن حوزه نفوذ ایران به دنبال بهره‌برداری هستند. به همین دلیل، اتحادی طبیعی بین غرب و شورای همکاری شکل گرفت و منجر به تقویت مناسبات شورای همکاری با آمریکا شد.

 

در چنین فضایی «ایران هراسی» به‌عنوان ابزاری برای متشنج کردن فضای امنیتی منطقه هم از سوی غرب و هم از سوی شورای همکاری دامن زده شد. غرب به دنبال تقویت حضور و نفوذ خود در منطقه، شکل‌دهی به دشمنی مشترک در منطقه را بهترین راه‌کار می‌بیند. به دلیل ایجاد چنین دشمن مشترکی است که شرکت‌های اسلحه‌سازی غربی می‌توانند فروش‌های کلان تسلیحاتی به کشورهای عرب داشته باشند. شورای همکاری نیز به دلیل رقابت‌های دیرینه‌ای که برخی اعضای آن ازجمله عربستان، با ایران دارد، ایران هراسی را ابزاری مناسب برای هر چه محدود کردن قدرت و نفوذ منطقه‌ای ایران یافته است.

 

اما روند اخیر مذاکرات هسته‌ای بین ایران و 1+5 و امیدهایی که برای رسیدن به توافقی بین طرفین به وجود آمده (البته با توجه به توصیه‌های مقام معظم رهبری احتمال رسیدن به توافق با غرب بسیار اندک است و غرب همواره نشان داده است که قابل‌اعتماد نیست) منجر به ترس شدید کشورهایی همچون عربستان از افزایش ضریب قدرت ایران شده است. به همین دلیل شاهد مخالفت شدید کشورهای عضو شورای همکاری و به‌خصوص عربستان با روند مذاکرات هسته‌ای هستیم. در تأیید این نظر می‌توان به نگرانی کشورهای عضو شورای همکاری بلافاصله پس از توافق مقدماتی که بین ایران و گروه 1+5 شکل گرفت اشاره داشت. این کشورها احساس کردند از مذاکراتی که به‌طور مستقیم بر امنیت آن‌ها تأثیر دارد کنار گذاشته شده‌اند (2).

 

اما موانعی بر سر راه شورای همکاری برای رسیدن به چنین هدفی وجود دارد که تاکنون مانع از دستیابی به آن شده‌اند و به نظر می‌رسد تا آینده‌ای نزدیک نیز همچنان این طرح با وجود چنین موانعی به بن‌بست برسد.

 

موانع پیش روی شورای همکاری در ایجاد یک ساختار دفاعی مشترک

 

همان‌طور که گفته شد، همواره موانعی بر سر راه کشورهای عضو شورای همکاری برای ایجاد یک مرکز فرماندهی و ساختار دفاعی مشترک وجود داشته است که مانع از پیشبرد عملی چنین طرح‌هایی شده است. ایجاد ساختار دفاعی مشترک کار بسیار دشوار و پیچیده‌ای است؛ چراکه دولت‌هایی که قرار است در چنین ساختار شرکت داشته باشند- به دلیل نگاه مبتنی بر واقع‌گرایی سیاسی- اغلب با یکدیگر رقابت دارند و حتی ممکن است بین آن‌ها درگیری‌هایی وجود داشته باشد؛ بنابراین راضی کردن آن‌ها برای شرکت در چنین ساختار مشترکی ممکن است بسیار زمان‌بر و دشوار باشد. به همین دلیل می‌توان گفت، واگرایی منافع ملی کشورها یکی از موانع اصلی توافق کشورها برای گردآمدن در یک ساختار دفاعی مشترک است. شورای همکاری خلیج‌فارس نیز با چنین چالش‌هایی دست‌به‌گریبان است.

 

در بررسی موانع شورای همکاری برای رسیدن به یک ساختار دفاعی مشترک می‌توان دو عامل را به‌عنوان عوامل اصلی مطرح کرد: عوامل هویتی، اختلافات مرزی- سرزمینی.

 

اختلافات هویتی

 

یکی از مهم‌ترین عواملی که شکل‌دهنده الگوهای رفتاری کشورها در خلیج‌فارس است، هویت‌های تاریخی هستند که چه در سطح فروملی و چه در سطح فراملی به‌عنوان عوامل تعیین‌کننده و تشدیدکننده رقابت‌های منطقه‌ای عمل می‌کنند. تهدیدات امنیتی در برابر رژیم‌های سیاسی در خلیج‌فارس به‌ویژه به دلیل رقابت قدرت و وجود هویت‌های فرامرزی در منطقه- هویت قومی در میان اعراب و خطر کردها و هویت اسلامی شامل تقابل سنی و شیعی- بسیار برجسته است.

 

به دلیل اینکه کشورها از هویت‌های قومی و مذهبی در کشور رقیبشان به‌عنوان ابزاری برای فشار بر آن‌ها بهره می‌برند، کشورهای منطقه نه‌تنها در قبال تهدیدات متعارف از سوی همسایگان احساس خطر می‌کنند، بلکه از تهدیدات ایدئولوژیکی که همسایگان از طریق نفوذ بر گروه‌های قومی و مذهبی داخلی کشورها برای یکدیگر دارند، نیز احساس ترس دارند. این مسئله را نه‌تنها در روابط کشورهای عضو شورای همکاری با ایران می‌بینیم، بلکه در روابط کشورهای عضو این شورا با یکدیگر نیز مشاهده می‌کنیم. به همین دلیل است که شاهد رقابت‌ها و اختلافات منطقه‌ای و درون منطقه‌ای قطر با عربستان و امارات برای کسب نفوذ بیشتر بر روندهای هویتی (اسلام وهابی در مقابل اسلام اخوانی) هستیم.

 

اختلافات مرزی

 

اختلافات مرزی نیز فصل دیگری از روابط کشورهای عضو شورای همکاری را تشکیل می‌دهد که منجر به غلبه رفتارهای تعارض‌آمیز کشورها با یکدیگر شده است. اختلافات سرزمینی زیادی میان کشورهای عضو شورای همکاری وجود دارد. این اختلافات شامل اختلافات کویت و عربستان سعودی بر سر جزایر قارو و ام المرادم؛ اختلاف عربستان سعودی و قطر بر سر نواحی مرزی فی مابین؛ اختلافات قطر و بحرین بر سر مجمع‌الجزایر حوار؛ اختلاف عربستان سعودی و امارات متحده عربی (ابوظبی) بر سر مناطق بوریمی و لیوا؛ و مشکلات حل نشده امارات متحده عربی و عمان بر سر نواحی منطقه دیبا می‌باشد (3) که تنش‌های زیادی را در روابط کشورهای این سازمان با یکدیگر ایجاد کرده است.

 

این اختلافات در زمان‌هایی که کشورهای عضو شورا احساس تهدید مشترک داشته‌اند (مثل فزون‌خواهی‌های صدام حسین) و یا اینکه بحث بر سر اصول خاصی بوده که از مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده هویت کشورهای عضو این شوراست (مثل ظهور ایدئولوژی‌های سکولار در مقابل ایدئولوژی‌های دینی و یا تقابل دیگر هویت‌های ملی با عربیسم)، کنار گذاشته شده و شاهد اتخاذ رویکرد واحد بین اعضای این شورا بوده‌ایم. در دیگر موارد اما شاهدیم که این اختلافات شکاف‌های بزرگی در این شورا ایجاد کرده است.

 

این دو عامل علاوه بر اینکه منجر به شکل‌گیری شکاف‌های بسیاری بین کشورهای عضو این شورا شده است، اختلاف دیدگاه این کشورها نسبت به منبع تهدید را نیز به دنبال داشته است. کشورهای عضو شورای همکاری به دلیل عوامل گفته‌شده در اغلب مواقع بیش از آن‌که منبع تهدیدات امنیتی خود را به بیرون از این شورا ارجاع دهند، در درون این شورا جستجو می‌کنند. برای بیشتر این کشورها عربستان سعودی و ترس از سلطه این کشور، منبع تهدید به شمار می‌رود و برای این کشورها مشخص نیست طرح ایجاد ساختار دفاعی مشترک در مقابل چه تهدیدی قرار است شکل بگیرد.

 

آنچه مشخص است این مسئله است که تشکیل ساختار دفاعی مشترک شورای همکاری بیش از آن‌که برآمده از خواستی همگانی باشد، خواسته عربستان سعودی است و این برخلاف این اصل است که چنین طرح‌هایی باید بر مبنای منافع سیاسی واقع‌نگر شکل بگیرد که دربرگیرنده منافع سیاسی همه کشورهای عضو باشد.

 

از سوی دیگر، بخشی از سیستم‌های دفاعی و تسلیحاتی کشورهای عضو این شورا به‌گونه‌ای است که قابلیت سازگاری با یکدیگر و زیر نظر یک مرکز فرماندهی مشترک را ندارد (4). برای بیش از 20 سال هرکدام از کشورهای این شورا به صورتی مستقل دست به خریدهای تسلیحاتی زده‌اند. سیستم‌های تسلیحاتی کشورهای عضو این شورا را کشورهای آمریکا، فرانسه، انگلیس و روسیه تأمین می‌کنند. این تنوع در منابع تأمین تسلیحات نوعی ناهمگونی را در ابزارهای تسلیحاتی این کشورها برای ایجاد یک ساختار دفاعی مشترک ایجاد می‌کند؛ به‌ویژه تفاوت‌هایی که بین ساختار متکی بر سلاح‌های غربی و ساختار متکی بر سلاح‌های روسی وجود دارد.

 

نتیجه‌گیری

 

همان‌گونه که گفته شد، طرح تشکیل نیروی دریایی مشترک یک گام در راستای طرح جامع ایجاد ساختار دفاعی مشترک به‌عنوان چتر امنیتی محافظ کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس است. دلایل بسیاری برای ایجاد چنین ساختاری در این شور وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان در ذره‌ای بودن این کشورها و ناتوانی آن‌ها از تأمین امنیت خود جستجو کرد. موانع بسیاری نیز بر سر راه ایجاد چنین ساختاری وجود دارد ازجمله موانع هویتی و اختلافات مرزی- سرزمینی. به همین دلیل، این شورا برای دستیابی به این هدف با چالش‌های بسیاری روبروست. از سوی دیگر، همان‌گونه که تجربه نیروهای سپر جزیره نشان می‌دهد، به نظر می‌رسد چنین ساختاری بیشتر حالت نمادین داشته باشد تا اینکه به‌عنوان تأمین‌کننده امنیت کشورهای عضو شورا عمل کند.

 

نیروهای سپر جزیره با هدف دفاع از کشورهای عضو شورای همکاری برای مقابله با تهدیدات بیرونی تشکیل شد؛ اما ناتوانی این نیرو در حمله عراق به کویت باعث سرخوردگی کشورهای عضو شورای همکاری شد. حمله این نیروها به اعتراضات مردمی در بحرین در سال 2011 ضعف بیشتر این نیرو را به نمایش گذاشت و نشان داد بیش از آنکه ظرفیت حفاظت از امنیت کشورهای عضو در مقابل تهدیدات خارجی را داشته باشد، به ابزاری برای سرکوب داخلی تبدیل‌شده است؛ بنابراین همین سرنوشت را برای نیروی دریایی مشترک نیز می‌توان پیش‌بینی کرد.

 

با توجه به ساختار غیردموکراتیک کشورهای عضو شورای همکاری، ایجاد هرگونه نیروی دفاعی مشترک بیش از آن‌که نمودی خارجی داشته باشد، به ابزاری برای مقابله با نیروهای آزادی‌خواه داخلی تبدیل خواهد شد و ازآنجا که این نیروها از شش کشور هستند، بنابراین استفاده از آن‌ها در سرکوب جنبش‌های آزادی‌خواه داخلی آسان‌تر خواهد بود. آینده نیروی دریایی مشترک نیز در این چارچوب باید بررسی شود.

 

----------------------------------------

منابع:

1- y.guzansky (2014), defence cooperation in the Arabian gulf: the peninsula shield force put to the test, middle eastern studies, p.140

2- http://www.cfr.org/arms-control-disarmament-and-nonproliferation/wary-nuclear-vigil-irans-neighbors/p33827

3- مجتهد زاده، پیروز (1380)، امنیت و مسائل سرزمینی در خلیج‌فارس (جغرافیای سیاسی دریایی)، ترجمه امیر مسعود اجتهادی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

4- Saidy brahim (2014), the gulf cooperation councils unified military command, forein policy research institute, the philandelphia papers, NO.6