نظام سلطه يكي از رهيافت هاي موثر و موجه براي چرخش ايران در عرصه بين المللي را فعال سازي فاز ديپلماسي در چهارچوب مذاكره بر سر پرونده هسته اي و بهره گيري از تحريم به صورت توامان مي داند. فرايندي چند بُعدي كه در محيطي فعالانه براي غرب و منفعلانه براي ايران طراحي شده و طي بيش از يك دهه گذشته بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران سايه انداخته است.

گزارش راهبردی از اندیشکده ها و سیاستگذاران غربی در مواجه با جمهوري اسلامي ايران

دولت ها و بازيگران عرصه سياست و امنيت جعبه سياه نيستند. راهبرد، رهيافت و راهكار بازيگران داراي تاريخ مصرف بوده و در مدار زمان و مكان دچار تحول شكلي يا حتي ماهوي مي گردد و اين مسئله امكان پيش بيني و پيشگيري گذاره هاي محتمل و مرجح را براي طرفين معادله سخت مي سازد. كنش-واكنش جمهوري اسلامي ايران با نظام سلطه بالاخص ايالات متحده آمريكا از اين قاعده مستثني نبوده و سير تاريخي- سياسي مواجهه اين دو نشانگر تطور نگرشي و كنشي مي باشد. در اين ياداشت تلاش داريم با ارائه گزارشات بديع و جدي مراكز راهبردي و شخصيت هاي تصميم ساز آمريكايي به تبيين و تحليل آخرين نگرش هاي طرف هاي غربي در مواجه با جمهوري اسلامي ايران بپردازيم.

راهبرد:

در سطح راهبردي نظام سلطه همچنان خواهان پيگيري سياست "فشار - مهار" بر جمهوري اسلامي ايران مي باشد. يوزي ربيع (مدير مركز مطالعات خاورميانه موشه دايان در دانشكده تل آويو) با يادآوري تلاش هاي يك سال گذشته غرب و اسرائيل بر ايران، دو دليل را براي آن ذكر ميكند: «تلاش براي آماده سازي جبهه اسرائيلي و افكار عمومي بين الملل براي امتداد فشار ها بر ملت و دولت ايران و همچنين ممانعت از رسيدن ايران به منطقه مصونيت در عرصه داخلي و منطقه اي». وي تمام ترس غرب و آمريكا را قدرت يابي ايران طي سال هاي جاري و نگراني از عدم امكان مهار آن در صورت استمرار اين روند مي داند.

رهيافت و راهكار:

نظام سلطه يكي از رهيافت هاي موثر و موجه براي چرخش ايران در عرصه بين المللي را فعال سازي فاز ديپلماسي در چهارچوب مذاكره بر سر پرونده هسته اي و بهره گيري از تحريم به صورت توامان مي داند. فرايندي چند بُعدي كه در محيطي فعالانه براي غرب و منفعلانه براي ايران طراحي شده و طي بيش از يك دهه گذشته بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران سايه انداخته است. اين در حالي است كه در نبود سند راهبردي بالا دستي بخش عظيمي از سرمايه ملي، قدرت ملي و نيروي انساني را به خود مشغول داشته است. رهيافتي كه با فرسايشي شدنش، حال طرفين غربي (1+5) خواهان تحصيل دو سياست ذيل مي باشند:

1)  القاي طرفداري از مذاكره در عرصه ديپلماسي عمومي با روي كار آوردن چهره هاي معتدل همچون: چاك هيگل(وزير دفاع ايالات متحده آمريكا)، جان كري(وزير خارجه ايالات متحده آمريكا) و اتخاذ مواضع ضد جنگ از سوي مقامات آمريكايي، در اين راستا باراك اوباما در مراسم تحليف چهل و چهارمين دوره رياست جمهوري آمريكا با تشريح چالش ها و بحران هاي پيش روي جهاني بر لزوم اتحاد داخلي و اتخاذ راهكارهاي بديع خارجي تاكيد نمود. وي اذعان دارد:« اين نسل از مردم آمريكا در بحراني به سر برده كه از جنگ و مشكلات اقتصادي ناشي شده است و هنوز گريبانگير آنهاست، آمريكا انتخابي سخت و راهي طولاني براي چيره شدن بر اين مشكلات در پيش روي دارد» در ادامه وي بيان مي كند كه: «آمريكا به عنوان يك قدرت برتر در جهان خواهد ماند و از دموكراسي در سراسر دنيا از جمله خاورميانه حمايت خواهد كرد، امروز سربازان شجاع ما در جنگ بهتر از هر شخصي از هزينه هاي جنگ مطلع هستند اما ما خواهان صلح هستيم نه جنگ، مي خواهيم دشمنان قسم خورده ي خود را به دوستان خود تبديل كنيم». اتخاذ اين دست مواضع عمومي در چهارچوب راهبرد فشار- پيشنهاد-مذاكره در قبال جمهوري اسلامي ايران قابل تحليل است.

2)  لزوم بازنگري و تقويت رهيافت مذاكره به منظور پايان يابي و نتيجه گيري: آنچه از رصد و بررسي مواضع دولتمردان و سياست بازان غربي بر مي آيد، نااميدي از هزينه - فايده روند موجود و اعتقاد به لزوم بازنگري شكلي در سياست فشار- مهار از دريچه مذاكره خارجي و كنترل داخلي هوشمند مي باشد.

*  در اين راستا انديشكده آمريكن اينترپرايز با قلم جان بولتن مي نويسد: «با شكست پياپي گزينه هاي ديپلماسي و اعمال تحريم هاي گستره و بي سابقه عليه ايران ديگر چه رهيافتي براي جلوگيري از برنامه هسته اي اين كشور وجود دارد؟!» بولتون با اعلام شكست تئوري فشار- مهار دلايل آن را چنين بيان مي كند:

1. اين تحريم ها نه ديگر مانعي بر برنامه اتمي ايران هستند و نه فعالانه باعث مي شوند دولتي كه به طور جدي از ساختن سلاح هاي اتمي دست بكشد، جايگزين جريان حاكم (روحانيون)  شود. اگر اين تحريم ها به كمك هاي جدي به مخالفان داخلي دولت ايران همزمان مي شدند، مي توانستند باعث بي ثباتي تهران شوند ولي متاسفانه هر دو دولت اوباما و بوش از انجام آن غافل شدند.

2. ائتلاف 1+5 شكننده است چرا كه روسيه و چين حتي اگر از مذاكرات هسته اي و ايران هسته اي منفعت نبرند و مخالف سياست هاي ايران نيز باشند، اجازه نفوذ غرب به تهران را نخواهند داد چرا كه ايران را محدودگر قدرت آمريكا در منطقه مي بينند.

3. نوبه اي بودن و عدم جديت سبد تحريم ها و اتحاد طرفين غربي، موجب فراهم سازي امكان انطباق ايران با فشارها و پيدا نمودن راه گريز از آن ها توسط ايران شده است.

4. لزوم بهرگيري از گزينه هاي ديگر همچون ترورهاي هوشمند، حملات سايبري و تكثر تحريم و فشار.

وي در نهايت با نقد رهيافت مواجهه ذره=ذره در برابر ايران، اتخاذ رهيافت تجميعي-دفعي را پيشنهاد مي كند.

*  مركز استيمسون نيز در گزارشي راهبردي به قلم آر.تاج مور راهكار هاي مناسب براي برون رفت از بن بست هسته اي را نفوذ در ساختار حكومتي ايران مي داند. و معتقد است:

1)  اگر چه قدرت در ايران متغير و متكثر مي باشد اما لازم است با شناسايي مراكز قدرت در ايران راهبرد تعامل با كليه قدرت هاي مرتبط مد نظر قرار گيرد (نفوذ- ارتباط گيري)، در اين راستا طي ماه هاي گذشته شاهديم مراكز راهبردي آمريكا با عبور از جريان ها و شخصيت هاي سياسي همسو غرب در ايران همچون اصلاحات، جريان دولت و ... ، اساسي ترين مراكز قدرت براي نفوذ را مجلس شوراي اسلامي، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بيت رهبري بيان مي دارند. تاج مور با بيان سابقه تاريخي دولت بازرگان و مسئله واترگيت و... معتقد است هر چند شناسايي افراد و نهادهاي خاص كه قدرت لازم براي مذاكره را دارند چالش برانگيز مي باشد اما اصلي ترين راه مي باشد.

2)  آر.تاج مور با بيان ضعف راهبردي و چالش هاي سازماندهي جريان هاي مخالف حكومت در ايران (اپوزوسیون) معتقد است ظهور مجدد آن ها حداقل بيانگر شدت تمايل به اصلاحات در داخل و في النفسه به نفع سياست هاي آمريكا مي باشد.

3)  لزوم حضور ديپلمات هاي آمريكايي در دفتر حافظ منافع تهران(سفارت سوئيس) به منظور وجود خط هاي ارتباطي براي شناخت افكار و اعمال ايرانيان.

4)  لزوم تعامل غير رسمي از طريق صنعت گردشگري و مبادلات چند مليتي فرهنگي، ورزشي يا علمي براي شهروندان ايراني و آمريكايي.

5)  لزوم فعالي سازي آر‍ژانس هاي اطلاعاتي - امنيتي غربي و ترميم و تقويت دستگاه هاي اطلاعاتي-امنيتي كشورهي ثالث وابسته به غرب در پيرامون ايران.

*  انديشكده اينترپرايز آمريكن نيز در گزارش راهبردي به قلم مايكل روبين مي نويسد:«آيا آمريكا بايد در مذاكره و تحريم ها عليه ايران تجديد نظر نمايد؟!» وي معتقد است روند موجود در مواجهه با ايران شكست خورده است اما بايد تركيبي از فشارها را بر ايران تحميل نمود تا هزينه پيگيري برنامه هسته اي و سياست خارجي ستيزه جويانه بيش از حد برايش بالا رود.

1. مايكل روبين با بيان نمونه اي از فشارها من جمله بانك مركزي، نفت و انر‍ژي و ... معتقد است بايد رهيافتي را اتخاذ نمود  همانند كاري كه پس از بمب گذاري لاكربي جامعه بين الملل با ليبي انجام داد.

2. حمايت از جنبش هاي نوپاي اتحاديه هاي كارگري مستقل

3. مقابله با محدوديت هاي اجتماعي - فرهنگي در ايران همچون كنترل اينترنت و ...

جمع بندي:

 بر اساس ادله مذكور مي توان آخرين نظرات تصميم سازان و تصميم گيران غربي بالاخص آمريكايي در مواجهه با مردم و نظام جمهوري اسلامي ايران را اين گونه بيان نمود:

*  پر رنگ سازي حمايت آمريكا از مذاكره و تعامل در فضاي افكار عمومي داخلي و خارجي ايران
*  تجميع و دفعي سازي فشارهاي اقتصادي-سياسي و حقوقي بين المللي
*  نفوذ و ارتباط گيري رسمي و غير رسمي با افراد، گروه ها و نهادهاي موثر و معتمد نظام
*  فعال سازي جريان ها و نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي در داخل و پيرامون
*  كنترل و هدايت جريان هاي اقتصادي- اجتماعي- سياسي داخل ايران