با از دست رفتن برگ برنده صلح فلسطین، آمریکایی‌ها تمرکز خود را بر موضوع دیگر یعنی پرونده هسته‌ای ایران و مذاکرات هسته‌ای قرار می‌دهند، تا حداقل بتوانند از تنها برگ برنده و فرصت باقی مانده خود در زمینه سیاست خارجی نهایت استفاده را ببرند. هر چند در دیپلماسی اعلامی آمریکا اعلام می‌شود که ایران بر اثر فشار تحریم‌ها بر سر میز مذاکره حاضر شده ولی همگان می‌دانند این آمریکاست که به چنین توافقی با ایران احتیاج دارد.

پروژه صلح خاورمیانه و سازش اعراب و اسرائیل همواره در زمان زمامداری دمکرات‌ها در ایالات متحده، فعالانه‌تر و موفق‌تر از دوره‌ی زمامداری جمهوری خواهان پیش رفته است. به طوری که می‌توان الگوی رفتاری دمکرات‌ها در قبال صلح اعراب و اسرائیل را "الگوی مشارکتی فعال" و الگوی رفتاری جمهوری خواهان در قبال این قضیه را "الگوی مشارکت حاشیه‌ای یا تبعی" نامید. دنباله این دو الگو را می‌توان در درون جامعه‌ی رژیم صهیونیستی نیز در رفتار حزب "کادیما" مشابه دمکرات ها و حزب "لیکود" نیز مشابه جمهوری خواهان دید. همواره دمکرات‌ها و حزب کادیما تلاش و انرژی بیشتری را مصروف مذاکرات و گفتگوهای صلح نموده‌اند تا جمهوری خواهان و حزب لیکود.

 

مهم‌ترین توافق‌های صلح نیز تاکنون در زمان قدرت دمکرات‌ها به وقوع پیوسته است؛ به عنوان مثال قرارداد صلح "کمپ دیوید" به عنوان اولین و مهم‌ترین قرارداد صلح ما بین مصر و رژیم صهیونیستی در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر دمکرات شکل گرفت و شخص کارتر در انعقاد چنین قراردادی نقش قابل ملاحظه‌ای داشت. یا مثال دیگر قرارداد صلح "اسلو" به عنوان اولین توافق مستقیم سازمان آزادی‌بخش فلسطین "ساف" و رژیم صهیونیستی در دوره ریاست جمهوری دمکرات دیگری به نام "بیل کلینتون" شکل گرفت و در این پیمان اسرائیل توسط ساف به رسمیت شناخته شد. قرارداد صلح اردن و رژیم صهیونیستی موسوم به "وادی عربه" نیز در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون منعقد شد.

 

طبیعتا با توجه به دستاوردهای قابل توجهی که دو رئیس جمهور دمکرات قبل از باراک اوباما در پروژه سازش اعراب و رژیم صهیونیستی به ارمغان آورده بودند، انتظارات زیادی نیز در این راستا از باراک اوباما و تیم سیاست گذاری خارجی او پس از روی کار آمدن آن‌ها شکل گرفته بود. باراک اوباما پس از به قدرت رسیدن در سال 2008، از همان ابتدای ریاست جمهوری با اتخاذ الگوی مشارکت فعال، به طور جدی پروژه صلح خاورمیانه و گفتگوهای سازش را در دستور کار خود قرار داد. وی در در بیست و دومین روز حضور خود در کاخ سفید، با الگو قرار دادن صلح ایرلند شمالی برای صلح خاورمیانه، "جرج میشل" فرستاده ویژه بیل کلینتون در ایرلند شمالی که تلاش قابل ملاحظه ای برای توافقنامه صلح ایرلند شمالی انجام داده بود را به عنوان نماینده خود در امور صلح خاورمیانه انتخاب کرد.

 

هر چند در دوره اول ریاست جمهوری باراک اوباما دستاورد قابل توجهی بنا بر دلایل مختلف در این زمینه به دست نیامد، که ذکر دلایل آن مجال دیگری را می طلبد، ولی در دوران دوم ریاست جمهوری اوباما با دست گرفتن منصب وزارت خارجه توسط جان کری و انتصاب "مارتین ایندیک" سفیر سابق آمریکا در رژیم صهیونیستی به عنوان نماینده ویژه آمریکا در گفتگوهای سازش، دور جدیدی از تلاش‌ها برای دستیابی به توافق صلح پایدار آغاز شد و سفرهای دوره‌ای پی‌درپی جان کری به اراضی اشغالی و کشورهای پیرامونی آن آغاز شد.

 

در دوره دوم ریاست جمهوری اوباما، دو موضوع بارها به عنوان دو مسئله اصلی سیاست خارجی اوباما و یا به عبارتی برگ‌های برنده وی در زمینه‌ی سیاست خارجی مطرح شده است که در سخنرانی‌های متعدد اوباما و اعضای اصلی تیم سیاست خارجی او وجود داشته است و آن دو موضوع چیزی نیست، جز به سرانجام رساندن مذاکرات سازش رژیم صهیونیستی و تشکیلات خودگردان و دیگری پرونده‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران.

 

تا قبل از نبرد اخیر غزه که از آن با عنوان نبرد سوم پس از جنگ‌های 22روزه و 8روزه یاد می‌کنیم، با تلاش‌های جان کری چندین دور گفتگوهای سازش ما بین نماینده تشکیلات خود گردان "صائب عریقات" و نماینده رژیم صهیونیستی "تزیپی لیونی" برگزار شد. ولی پس از کارشکنی‌های متعدد رژیم صهیونیستی و ادامه شهرک‌سازی صهیونیست‌ها در کرانه غربی رود اردن، تشکیلات خودگردان درخواست عضویت در 15 سازمان و کنوانسیون بین المللی را مطرح کرد و پس از آن نیز رژیم صهیونیستی در اعتراض به این اقدام دولت فلسطین، از آزادی اسرا بر اساس جدول توافقی زمان‌بندی شده آزادی اسرا امتناع کرد و ضربه‌ای جدی به مذاکرات سازش وارد شد. سپس توافق آشتی ملی گروه‌های فلسطینی امضا شد که اعتراض جدی رژیم صهیونیستی را در پی داشت. با واقعه‌ی مشکوک کشته شدن سه صهیونیست در شهر الخلیل و پس از آن نبرد غزه که رسوایی جدی جدیدی برای رژیم صهیونیستی به بار آورد، مذاکرات سازش تا مدت نامعلوم در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت و احتمال آن می‌رود این مدت نامعلوم بیشتر از عمر دمکرات‌های فعلی باشد.

 

از دستاوردهای راهبردی بسیار مهم نبرد سوم غزه در کنار دیگر دستاوردهای آن، به بن بست رسیدن و یا به عبارتی به حاشیه رفتن مذاکرات و گفتگوهای سازش می‌باشد و با از بین رفتن یکی از برگ‌های برنده تیم سیاست خارجی باراک اوباما ضربه‌ای جدی بر تلاش‌های آن‌ها در این زمینه وارد شد.

 

بدیهی است با از دست رفتن برگ برنده صلح فلسطین، آمریکایی‌ها تمرکز خود را بر موضوع دیگر یعنی پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و مذاکرات هسته‌ای قرار دهند، تا حداقل بتوانند از تنها برگ برنده و فرصت باقی مانده خود در زمینه‌ی سیاست خارجی نهایت استفاده را ببرند. هر چند در دیپلماسی اعلامی آمریکا اعلام می‌شود که ایران بر اثر فشار تحریم‌ها بر سر میز مذاکره حاضر شده است و لی همگان می‌دانند این آمریکاست که به چنین توافقی با ایران احتیاج دارد و رئیس جمهور آمریکا برای تاریخ‌ساز شدن خود نیازمند توافق جامعی با ایران در زمینه بحران ساختگی اتمی ایران است.