توجه به شرایط موجود و دست برتر محور مقاومت در مواجه با اسرائیل، راهبردی‌ترین و موثرترین اقدام در حوزه امنیتی بازگشایی جبهه کرانه باختری علیه اسرائیل است. در واقع می‌توان چنین گفت که امتداد دامنه دومینوی سقوط اسرائیل به سمت کرانه باختری و گسترش جبهه مقاومت به این منطقه، سرعت و توان حرکتی دومینوی سقوط را مضاعف خواهدساخت.

پیروزی ملت فلسطین در نبرد رمضان دستاوردی بسیار مهم و راهبردی در مقطع کنونی پیچ تاریخی و نظم جدید جهانی ارزیابی می گردد. دستاوردی که ابعاد و پیامدهای آن جای ساعت ها بحث و بررسی دارد که جزئیات آن در کتاب «واکاوی ابعاد و پیامدهای نبرد سوم غزه» که به همت اندیشکده راهبردی تبیین منتشر شده، اشاره شده است.[1]

 

صاحب این دستاورد ملتی است که برخلاف ادوار پیشین نه بر مذاکره و سازش تکیه کرده و نه بر حکام عرب و واسطه‌گری امریکا و غرب. این دستاورد بزرگ حاصل سه عامل مهم بود:

 

در وهله اول و در بطن موضوع توکل بر خدا به عنوان مبدأ و منشأ تمامی قدرت‌ها و ایمان به وعده‌ها و سنن الهی.

 

عامل دوم صبر فعال ملت فلسطین بود، ملتی که علی رغم آنکه تحت شدیدترین و غیربشری‌ترین محاصرهها و وحشیانه‌ترین حملات فرار داشتند اما امید خود را از دست نداده و با تقویت روحیه‌ی مقاومت و ایمان خود برای مقابله با دشمنی خونخوار و مسلح آماده و مهیا گشتند و در این راه خون بیگناه کودکان و خانواده خود را فدای آرمان‌های والای مقاومت ساختند و از پا ننشستند.

 

سوم محور مقاومت و پیشتیبانی این محور که ملت فلسطین توانستند با الگوگیری از محور مقاومت و «کمک‌های دقیق، موثر و واقعی» جمهوری اسلامی ایران به عنوان ستون اصلی این محور پیروزی‌های بزرگی را بدست آورند.

 

ملت فلسطین با توجه به این سه عامل و ایمان به وعده‌ها و سنن الهی توانست دستاوردهای «راهبردی مادی و معنوی» مهمی را بدست اورد.

 

با این پیروزی، قطعه‌ی دیگری از دومینوی سقوط اسرائیل سرنگون شد، دومینویی که از منظر تحلیل‌های نظامی- امنیتی و گفتمانی، هر قطعه‌ی آن از قطعه‌ی قبلی گسترده‌تر و سنگین‌تر است و با شدت بیشتری سقوط می‌کند. دومینویی که آغاز آن شکل‌گیری انقلاب اسلامی به دست امام خمینی (ره) بود و ادامه‌ی آن به رهبری امام خامنه‌ای (مدظله العالی). قطعات قبلی دومینوی سقوط اسرائیل از سال 2000 میلادی و عقب‌نشینی صهیونیستها از جنوب لبنان و جنگ 33 روزه شدت بیشتری به خود گرفته بود و با جنگ‌های 22 روزه، 8 روزه و در نهایت نبرد رمضان غزه، در هر مرحله محور مقاومت توانست ضربه‌ی سنگین‌تری به نسبت ضربات قبلی، به این رژیم جعلی وارد کرده و این رژیم را به سقوط و اضمحلال نزدیک‌تر سازد.

 

هرچند نظام سلطه در راستای حمایت و کمک به بقای رژیم صهیونیستی با ایجاد ناارامی و آشوب در سوریه و تضعیف این حلقه طلایی از زنجیره‌ی مستحکم محور مقامت برای مدتی روند حرکت دومینوی سقوط خود را کند سازد. اما سرنوشت محکوم به زوال این رژیم آن را کماکان به پرتگاه سقوط سوق می‌دهد.

 

با توجه به روندها و فرصت‌های راهبردی پیش رو در منطقه، نه تنها نباید به دستاوردهای فعلی- که البته دستاوردهایی بزرگ و راهبردی هستند- اکتفا کرد، بلکه باید از فرصت استفاده کرده و ضربه‌های مهلک بعدی را بر پیکره‌ی رژیم کودک‌کُش وارد ساخت. بنابراین می‌بایست هم سرعت افتادن قطعات دومینوی سقوط اسرائیل را افزایش داد و هم شدت، دامنه و گستره‌ی سقوط این قطعات را.

 

تشدید این روند نه تنها در نهایت منجر به حرکت سریعتر اسرائیل به پرتگاه نابودی و سقوط خواهدشد بلکه تضمینی خواهد شد در جهت حفظ دستاوردهای محور مقاومت که تاکنون موفق به کسب آن‌ها شده است. در واقع «تضمین» حفظ دستاوردهای فعلی تنها و تنها در گرو افزایش سرعت و گستره‌ی عملیاتی محور مقاومت علیه رژیم صهیونیستی میسر می‌گردد، در برهه‌ای که رژیم کودک‌کش علی‌رغم دوپینگ‌های مختلفی که از طریق امریکا، انگلیس و حامیان غربی و عربی‌اش به آن تزریق شده است اما در برابر ملت مقاومی که از سال 2007 تاکنون تحت شدیدترین محاصره‌ها بوده است از موضعی که کاملاً ناشی از ضعف مفرط و ناتوانی این رژیم است مجبور به واگذاری امتیازهایی کلان و معنادار به محور مقاومت می‌شود.

 

با توجه به شرایط موجود و دست برتر محور مقاومت در مواجه با اسرائیل، راهبردی‌ترین و موثرترین اقدام در حوزه امنیتی، بازگشایی جبهه‌ی کرانه باختری علیه اسرائیل است. در واقع می‌توان چنین گفت که امتداد دامنه‌ی دومینوی سقوط اسرائیل به سمت کرانه‌ی باختری و گسترش جبهه مقاومت به این منطقه، سرعت و توان حرکتی دومینوی سقوط را مضاعف خواهد ساخت.

 

در چنین شرایطی که رژیم صهیونیستی با شکست‌های پی‌درپی و ضعف مفرط خصوصا در حوزه‌های ماهوی٬ امنیتی و اجتماعی روبه‌روست و همچنین توفیقات محور مقاومت در فلسطین و سوریه و عراق و یمن، عقلانی‌ترین حرکت برای تصمیم‌گیران راهبردی ایرانی به عنوان «قدرت منطقه‌ای پیروز در مقاومت غزه» حفظ «روند قدرت‌افزای موجود» و «تضمین جلوگیری از تکرار وحشیگری‌های صهیونیست‌ها علیه منافع محور مقاومت»٬ از طریق تسلیح کرانه است.

 

با توجه به پیمان‌شکنی‌های متعدد صهیونیست‌ها٬ تنها تضمین مستحکم و واقعی برای حفظ دستاوردهای راهبردی ملت فلسطین و هم‌پیمانان و پشتیبان‌های منطقه‌ایش در نبرد غزه، نه تضمین‌های امریکایی و نه وساطت‌های گروه حاکم بر مصر و دیگر حکام عرب، بلکه منطقی‌ترین تضمین٬ حفظ وضعیت ترسیم شده در توافق آتش‌بس٬ گامی رو به جلوست. تسلیح کرانه‌ی باختری نه تنها ضمانت حفظ دستاوردها در نقطه‌ی فعلی٬ بلکه تضمین حرکت پیشرونده‌ی آزادسازی فلسطین و در نهایت رسیدن به نقطه ازاله اسرائیل از وجود- آسایش تمام ملل و قدرت‌های منطقه‌ای- و نتیجتا برگزاری همه‌پرسی ملی برای تاسیس دولت مطلوب ملت فلسطین در سرزمین فلسطین است.

 

در این صورت و با استفاده از «فرصت تاریخی کم‌نظیر فعلی»٬ دشمن منطقه‌ای ایران که همواره در تلاش برای ایجاد تهدید امنیتی برای ایران است در «مبدأ غصبی» خود «زمینگیر» شده و در نهایت منهدم خواهد شد.

 

در کرانه باختری علی‌رغم اینکه معادلات امنیتی و نظامی پیچیده‌تر است اما «فرصت‌های عملیاتی» بسیار بیشتر و در «ترازهای بالاتر»ی قابل انجام است. فرصت‌هایی که «بدون واسطه» و «کاملا مستقیم» زمینه‌ساز اضمحلال اسرائیل و در نهایت برگزاری همه‌پرسی مردم‌سالارانه در سرزمین فلسطین خواهد شد.

 

عملیات در کرانه باختری از لحظ نوع و تاثیرگذاری آن و همچنین گسترگی منطقه و جغرافیای بسیار نزدیک آن به عمق مناطق راهبردی اراضی اشغالی 1948، تفاوت‌های مهمی با منطقه بسیار محدود و حاشیه‌ای نوار غزه دارد که توضیح و تبیین آن در این مجال نمی‌گنجد. اما به صورت اشاره می‌توان گفت که در کرانه باختری به دلیل شهرکسازی‌های گسترده اسرائیل و حضور شهرک نشینان غاصب مسلح در آن منطقه- که هر از چندگاهی مرتکب جنایاتی علیه فلسطینیان می‌شوند- اهداف عملیاتی بسیار سهل‌الوصول بوده و هرگونه درگیری نظامی صهیونیست‌ها در کرانه باختری مسلح شده، برای آن‌ها تلفات نظامی بسیار سنگین‌تری به نسبت نبردهای قبلی این رژیم خواهد داشت.

 

به حول و قوه الهی و به برکت ایمان و صبر حامیان محور مقاومت و خون شهدا، زمانی خواهد رسید که نسل‌های بشر در قرون آینده وقتی فصل‌های کنونی کتاب تاریخ بشریت را تورق می‌کنند و دومینوی سقوط و نابودی اسرائیل و در پی آن شکل‌گیری تمدن اسلامی را در عناوین آن دنبال می‌کنند، چنین قضاوت خواهند کرد که نقطه آغازین آن، انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 (1979 میلادی) به بنیانگذاری امام خمینی (ره) بوده است. فصلی که آیندگان آنرا تاثیرگذارتر از دوره رونسانس اروپا تعبیر خواهند کرد و بر نقش بی‌بدیل امام خامنه‌ای (مدظله العالی) در برهه پیچ تاریخی و بنیانگذاری تمدن نوین اسلامی، صحه خواهند گذاشت.