مطالعه سطحی متن توافق هسته‌ای آشکار می‌سازد که این توافق به‌شدت علیه ایران است. نه تنها توافق، تکنولوژی برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران را کاهش می‌دهد و به حالت تعلیق در می‌آورد، بلکه دامنه توسعه و تحقیقات علمی کشور را نیز محدود می‌کند. در همین راستا امنیت ملی یا قابلیت‌های دفاعی را به خطر می‌اندازد و شاید از همه مهم‌تر، حاکمیت ملی را از بین ببرد.

مرکز گلوبال ریسرچ

نویسنده: پروفسور اسماعیل حسین زاده

تاریخ: 29 آگوست 2015/ 7 شهریورماه 1394

 

بررسی سطحی توافق نشان می هد که توافق علیه منافع ایران است

هجمه به راه افتاده علیه توافق ایران توسط حامیان میلیتاریسم در درون و اطراف کنگره ایالات متحده، موارد مندرج در توافق را در تاریکی قرار داده است. همان طور که پیش بینی می شد، این هجمه، تصورات غلطی در مورد مفاد و در مورد مخالفت های اصلی در میان حامیان و مخالفان توافق ایجاد کرده است. یکی از این تصورات، مفید بودن توافق برای ایران به نسبت فواید آن برای ایالات متحده و اسرائیل است، در غیر این صورت، نباید این همه هجمه علیه آن صورت می گرفت. چنین ادراکاتی که بواسطه داد و فریاد تعدادی از مخالفین ایجاد شده است، مشخصا صحیح نمی باشد. حتی مطالعه سطحی متن توافق هسته ای آشکار می سازد که این توافق به شدت علیه ایران است. نه تنها توافق، تکنولوژی برنامه صلح آمیز هسته ای ایران را کاهش می دهد و به حالت تعلیق در می آورد، بلکه دامنه توسعه و تحقیقات علمی کشور را محدود می کند. در همین راستا امنیت ملی یا قابلیت های دفاعی را به خطر می اندازد و شاید از همه مهم تر حاکمیت ملی را از بین ببرد.

 

بنابراین، با در نظر گرفتن این موضوع که این توافق پیروزی بزرگی را در اختیار ایالات متحده و شرکای او قرار می دهد و شکست عظیمی نصیب ایران می کند، چرا این همه هجمه علیه آن دیده می شود.

 

دلایلی را می توان برای این هجمه ها متصور شد. در حالیکه توافق یک پیروزی بزرگ برای ایالات متحده و شرکای او محسوب می شود، دلیل اصلی هجمه های جنگ طلبان عدم حضور گزینه نظامی برای تغییر رژیم (به مانند آنچه که در عراق و لیبی رخ داد) است.

 

هدف مشترک: تغییر رژیم در ایران

دومین تصور غلط که مخالفت شدید جنگ طلبان را به همراه داشته است: هدف نهایی آنها در قبال ایران، متفاوت از هدف دولت اوباما و حامیان توافق است. در حقیقت، تفاوت میان مخالفان و حامیان توافق تا حد زیادی تاکتیکی است. از دید استراتژیک هر دو گروه هدف مشترکی را دنبال می کنند: تغییر رژیم در ایران.

 

در حالی که حامیان توافق، تاکتیک های خود را از گزینه دخالت مستقیم نظامی و تغییر رژیم از بیرون از کشور به روش های جنگ نرم در تغییر رژیم از درون تغییر داده اند، مخالفان توافق هنوز بر استفاده از نیروی نظامی قدرتمند و افزایش تحریم های اقتصادی اصرار دارند و اینها را  ابزاری موثر در تغییر رژیم در ایران می بینند. در واقع روش مورد نظرشان همان تغییر رژیم از بیرون است.

 

توافق همراه با گزینه نظامی

البته این امر بدین معنی نیست که حامیان توافق هسته ای، گزینه حمله نظامی را کاملا کنار گذاشته باشند. همان طور که رئیس جمهور اوباما، آقای جان کری و دیگر مقامات دولتی بارها تکرار کرده اند، گزینه نظامی در زمان نیاز، بر روی میز است، یعنی اگر ایران محدودیت های اعمال شده تحت توافق هسته ای را اجرا نکند، با آن برخورد خواهد شد.

 

تغییر تاکتیکی بوسیله حامیان توافق از گزینه های نظامی به روش های جنگ نرم برای تغییر رژیم، یک شبه اتفاق نیافتاده است. در طی سال های پس از انقلاب ایران، که به طور چشم گیری نفوذ ایالات متحده در ایران و کشورهای منطقه کاهش یافته بود، این حامیان، به مانند همتایان خود در جناح جنگ طلب، سیاست های تغییر رژیم از بیرون را دنبال می کردند. این سیاست ها شامل موارد زیر بوده است: تحریک و حمایت از صدام حسین برای حمله به ایران، تریت و حمایت سازمان های تروریستی ثبات زدا برای حمله به ایران از تمام گوشه های کشور، تهدید جنگی و نظامی دائمی، تلاش برای خرابکاری در انتخابات ریاست جمهوری 2009 بواسطه جنبش سبز و افزایش تحریم های اقتصادی. نه تنها این طرح های شیطانی به هدف خود یعنی تغییر رژیم در ایران نرسیدند، آنها در حقیقت موجب قدرتمند شدن ایران در منطقه شدند.

 

فداکاری مردم، حرکتی برای تحقق اقتصاد متکی به خود

در مواجهه با تحریم های سخت اقتصادی و تهدید های دائمی نظامی، ایران مسیری نسبتا رادیکال را در اقتصاد دولت-مردم پیموده که با موفقیت توانسته است دفاع از تمامیت ارضی قلمرو خود را محقق و شرایط زندگی مناسبی برای مردم خود فراهم کند. با کسب کنترل بر قله های حاکم بر اقتصاد ملی و استفاده از انرژی انقلابی و فداکاری مردم، تصمیم سازان ایران حرکت خود را به سمت تحقق اقتصاد "متکی به خود" آغاز کرده اند و بدن وسیله طرح های ژئوپولوتیک ایالات متحده و متحدین آن را برای شکست ایران و سقوط دولت آن ناکام گذاشته اند.

 

شکست طرح های تغییر رژیم از بیرون با روی کار آمدن اوباما، موجب ایجاد دسته بندی جدیدی در سطح حکومت ایالات متحده شد و حال به نظر می رسد که گزینه تغییر رژیم یا اصلاح از درون انتخاب شده است. این امر در آغاز با ایجاد روابط حسنه با ایران در زمینه اقتصادی و سیاسی با استفاده از مذاکرات هسته ای به عنوان کانال انتقالی صورت می گیرد.

 

خیزش کاپیتالیسم نئولیبرال غرب گرا

مطلبی که این گزینه را در سال های گذشته پر رنگ تر کرده، خیزش طبقه کاپیتالیست نئولیبرال غرب گرا در ایران است که اولویت اولش توانایی برقراری روابط تجاری با همتایان غربی خود می باشد. خیلی از رهبران انقلابی سابق که با موفقیت اقتصاد در زمان جنگ تحمیلی را مدیریت کردند، هم اکنون کارآفرین اقتصادی و سرمایه دارانی موفق و در سایه اقتصاد بخش دولتی بسیار ثروتمند شده اند. این افراد ر حال حاضر آماده هستند تا تجارت خود را به شیوه آمریکایی انجام دهند یعنی تبعیت از مدل نئولیبرالی/ ریاضتی. حال می توان درک کرد که چرا احزاب اصلی درون حلقه حاکمیتی ایران که با دولت روحانی در راس قرار گرفته اند، تمایلی به اقتصاد مشابه اقتصاد زمان جنگ ندارند و می توان فهمید که چرا آنها از مصالحه ناخوشایند با امریکا و متحدانش حمایت می کنند. برای چنین حلقه نخبگان قدرتمندی، اموری چون تکنولوژی هسته ای یا حاکمیت ملی در مقایسه با معاملات سود آور یا ثروت شخصی، در درجه دوم اهمیت قرار دارد.

 

تکیه بر نیروهای تجاری/ بازاری برای تغییر رژیم

چنین بر می آید که دولت اوباما و دیگر حامیان آمریکایی توافق، گزینه مذاکره با ایران را تنها زمانی انتخاب کردند که دو گزینه ذیل جلب توجه کرد:

 

1. نا امید شدن از گزینه تغییر رژیم از بیرون

2. ظهور و خیزش طبقه کاپیتالیست آمریکاگرا در ایران و ایجاد ابزاری موثر برای افزایش نفوذ آمریکا در این کشور و نهایتا فراهم شدن فرصت تغییر رژیم از درون.

 

براستی، روش اخیر دولت اوباما در تکیه اصلی بر نیروهای تجاری/بازاری برای تغییر رژیم یا اصلاح، همراه با  گزینه نظامی احتمالا موثر تر از شرایطی است که جناح جنگ طلب، بی پروا تهدیدات نظامی و تحریم ها را افزایش می داد.

 

کاهش قدرت نظامی و دفاعی ایران

اثر بخشی این روش بر این حقیقت استوار است که توافق هسته ای به طور چشمگیر نیروی نظامی و قابلیت های دفاعی را محدود می کند. این توافق هم چنین به اطلاعات وسیع آمریکا از توانایی های نظامی، امنیتی، تکنولوژیکی و اقتصادی و آسیب پذیری ایران کمک شایانی می کند. یعنی اگر زمانی در آینده ایران در برابر طرح های امپریالیستی ایالات متحده مقاومت کرد، ایالات متحده می تواند ماشین جنگی خود را با توجه به اطلاعات ضروری که از مکان ها و اهداف استراتژیک در اختیار دارد برای حمله یا بمباران به کار گیرد.

 

این امور گمانه زنی یا تئوری توطئه نیست. براستی سناریویی است که مقام های رسمی دولت اوباما و دیگر حامیان توافق ایران به کار گرفته شده است. مقام های دولتی در ملاقات های کنگره و تحلیل گران سیاسی پر نفوذ اقرار می کنند که توافق با ایران می تواند جزئیات پر اهمیتی از تاسیسات اتمی را فاش سازد و در زمان لازم برای هدف گیری بهتر این تاسیسات به کار گرفته شود.

 

سناتور آدام شیف، دموکرات ارشد در کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان، به مایکل کرولی در پولیتیکو گفت: ترجیح می دهیم که اگر حمله ای صورت گیرد، توافق نامه را داشته باشیم.

 

برای درک این موضوع که این طرح تهدید آمیز انتزاعی و بحثی حزبی نیست، کافی است این موضوه را به یاد بیاوریم که این امر همان است که در عراق و لیبی اجرا شده است. در هر دو پرونده، ایالات متحده و متحدان، با صدام حسین و قذافی مذاکراتی را صورت دادند که دستاویزی شد برای جمع آوری اطلاعات قابلیت های دفاعی/ نظامی و سپس از همین اطلاعات برای بمباران و حمله نظامی استفاده کردند.

 

• منبع: http://www.globalresearch.ca/behind-the-us-congress-disagreements-over-the-iran-nuclear-deal/5472593