تاریخ انتشار :شنبه ۲۲ مهر ۹۱.::. ساعت : ۱۰:۱۶ ب.ظ
print
فاقددیدگاه

شیعیان افغانستان

افغانستان کشوری با موقعیت خاص سیاسی و جغرافیایی، در قلب آسیا واقع شده است. از یک سو همسایه ی چین است و از طرف دیگر محل وصل آسیای مرکزی، جنوب آسیا و غرب آسیاست. با جمعیت غیر دقیقی حدود 30 میلیون نفر.

دریافت نسخه چاپی

 

افغانستان  کشوری با موقعیت خاص سیاسی و جغرافیایی، در قلب آسیا واقع شده است. از یک سو همسایه ی چین است و از طرف دیگر محل وصل آسیای مرکزی، جنوب آسیا و غرب آسیاست. با جمعیت غیر دقیقی حدود ۳۰ میلیون نفر.

افغانستان کشوری قبیله ای و قومی است. از گروه های نژادی گوناگون همچون پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، نورستانی، قزلباش و… تشکیل شده است. از نظر مذهبی نیز ۹۹% مردم افغانستان مسلمان هستند که از این بین جمعیتی ما بین ۲۷ تا ۳۰% را شیعیان تشکیل می دهند که اغلب از قوم هزاره می باشند. به همین دلیل شیعه بودن در افغانستان مساوی است با هزاره بودن. اکثر این قوم در منطقه هزارجات که مناطق مرکزی افغانستان را شامل می شود مستقر می باشند.

پراکندگی جغرافیایی شیعیان

برای شیعیان افغانستان سه منطقه عمده می توان در نظر گرفت:
الف. شیعیان هزاره جات؛ این منطقه در قلب افغانستان واقع شده و شامل استان های «بامیان، غزنی، ارزگان، غور، جوزجان، سمنگان» و قسمتی از «بلخ» است. بسیاری از شیعیان، که اکنون در قلب افغانستان و ارتفاعات مرکزی زندگی می کنند، از روی میل و علاقه آنجا را برای زندگی انتخاب نکرده اند، بلکه فشار حکومت مرکزی، بخصوص سیاست کوچ اجباری، آنها را از دامنه ی کوه ها به داخل ارتفاعات سوق داده که به لحاظ دفاعی، به خاطر گردنه های صعب العبور، مناسب به نظر می رسد، اما شرایط زندگی در آنجا سخت است.
ب. شیعیان کابل که به دو دسته ی عمده ی قومی تقسیم می شوند:
اول. قزلباش ها که از زمان تصرف کابل توسط نادرشاه در همان جا ساکن شدند و در بعضی مقاطع، نقش مهمی در جریانات تاریخی داشته اند.
دوم. هزاره ها که به دلیل شرایط دشوار زندگی در هزاره جات، سرکوب مضاعف حکومتی و کمبود عمومی تسهیلات اولیه، مثل بیمارستان و مدرسه به کابل مهاجرت کرده اند.
ج . شیعیان شمال؛ ناحیه ی ترکستان افغانستان یا همان (ساحه شمال) از مناطقی است که به جرئت، می توان گفت: ۵۰ درصد جمعیت آن، بخصوص در استان های بلخ و جوزجان، متعلق به شیعیان است.

زبان شیعیان افغانستان فارسى درى است. البته زبان اختصاصى شیعیان نیست بلکه تاجیک‏ها نیز در افغانستان به زبان فارسى صحبت مى‏کنند. زبان فارسى در افغانستان داراى گویش‏هاى متفاوتى است که مهم‏ترین آن‏ها هزارگى، کابلى، هراتى و بلخى مى‏باشد. بیشتر شیعیان، که هزاره هستند، با گویش هزارگى صحبت مى‏کنند. گویش هزارگى از زبان مغولى و ترکى تأثیر پذیرفته است. تمامى آثار در حوزه ادبیات مکتوب شیعیان به زبان فارسى درى هستند و از الفاظ و گویش هزارگى استفاده نمى‏کنند.

چگونگی ورود تشیع به افغانستان

در مورد چگونگی شیعه شدن هزاره ها در افغانستان روایت گوناگونی مطرح است.

یک نظر بر این مسئله تاکید می کند که با به قدرت رسیدن سلسله ی صفویه، هزاره های در افغانستان نیز به تشیع پیوستند. اما دلایلى در دست هستند که بر اساس آن‏ها مى‏توان گفت شیعه قبل از رسمى شدن در ایران، به صورت چشم‏گیرى در افغانستان وجود داشته، هرچند ظهور صفویه در ایران بدون شک در گسترش آن نقش داشته است. به طور مثال: شیخ صدوق ابن بابویه قمى از علمای بزرگ شیعه به دلیل سخت گیری بر شیعیان به روستایی نزدیک بلخ مهاجرت کرد. روستایی که مردم آن شیعه بودند و کتاب معروف خود را آنجا نوشت. از این رو نظری مبنی بر همزمانی ورود اسلام و تشیع به افغانستان مطرح می گردد. مطابق این نظریه، پیدایش تشیّع در هزاره‏جات مربوط به دوران حکومت حضرت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام مى‏باشد. در عصر ایشان مردم غور(هزارجات) به اسلام گرویدند و حضرت امیر با فرستادن پرچمی حاکم آنجا را ابقا نمودند. روایت دیگری نیز بیان می دارد که مردم کوهستان غور بین سال های۴۰-۳۰ هجری اسلام و تشیع را پذیرفتند. اعزام فرماندار، از سوی امام علی(علیه السلام) به منطقه ی خراسان و رفتار انسانی او با عموم مردم موجب علاقه و گرایش ساکنان غور به اهل بیت شد. مقاومت های سر سختانه مردم غور در مقابل عوامل بنی امیه، شدت علاقه آنان را به اهل بیت نشان می دهد، همان طور که همکاری کامل آنان با قیام ابو مسلم خراسانی دلیل دیگری بر قبول تشیع از طرف آنان است. البته باید اشاره کرد که به تدریج و به علت گرایش سلاطین منطقه به اسماعیلیه مردم غور هم به شیعه اسماعیلی  گرویدند؛ ولی در منطقه ی هزاره جات تشیع امامیه هم چنان در اکثریت بود و این منطقه در طول تاریخ همواره پناهگاه شیعیان دیگر بلاد، از جمله ایران به شمار می رفت.

خراسان در قرن اول و دوم هجری کانون عمده ی مبارزه با امویان بود … در مناطقی چون بلخ، بامیان، بدخشان، طالقان، نزاه، غور، مرورود( هزاره جات )، کابل و هرات هواداران خاندان رسالت جمعیت قابل توجهی را تشکیل می دادند و مقدمات چندین قیام و نهضت ضد اموی و بعدها ضد عباسی را در خراسان بزرگ به وجود آوردند.

وضعیت سیاسی اجتماعی شیعیان

از نظر فرهنگی و اقتصادی، مناطق شیعه نشین از زمان حاکمیت عبدالرحمان خان، که یکی از تاریک ترین مقاطع تاریخ کشور افغانستان از نظر کشتار، ویرانی و غارت مردم است، تاکنون از مناطق اهل سنت جدا بوده و با اختصاص دادن همه ی امکانات معیشتی و رفاهی به برادران اهل سنت، بی عدالتی و محرومیت اقتصادی و سیاسی برای شیعیان به ارمغان آورده است. این سیاست، که توسط حکام و زمام داران پس از وی نیز دنبال شده، بی تردید، تعارض مذهبی میان تشیع و تسنن را عمیق تر ساخته، زمینه های نارضایتی مردم و به ویژه شیعیان را از حکام مستبد فراهم آورده است. اما شیعیان، که به سیاست قوم محورانه و تبعیض مذهبی دولت های مستبد افغانستان واقف بوده اند، هیچ گاه در هم سویی با حاکمیت سیاسی کشور قرار نگرفته و همواره موضعی منفی و متعارض با دستگاه حاکم داشته اند. قوم هزاره در زمان عبدالرحمان خان تحت شدیترین فشارها قرار گرفتند.  این فشارها منجر به قیام هزاره ها گردید که به شدت سرکوب شد. در این زمان هزاره ها به مناطق مرکزی افغانستان و به ارتفاعات سخت و صعب العبور آن پناه آوردند و بخش عظیمی به ایران مهاجرت نمودند. در زمان عبدالرحمان خان زمین های حاصلخیز از دست هزاره ها درآمد و از این روی شیعیان هزاره در محیطی گرفتار آمدند که از دنیای اطراف خود جدا شدند و ارتباط آنها با مراکز جهان تشیع همچون قم و نجف قطع گردید. به دلیل خارج شدن کشاورزی و دامداری( که منبع اصلی درآمد در افغانستان است) از دست هزاره ها آنها در فشار اقتصادی و فقر قرار گرفتند و از این رو موجب مهاجرت برخی از آنها به شهرها برای انجام کارهای خدماتی و پست شد.

امّا، تغییرات تدریجی در زندگی آن ها در دهه های اخیر تا دهۀ هفتاد تحت حاکمیّت سلطنت ظاهرشاه (۱۹۳۳تا ۱۹۷۳)، جمهوری محمد داود (۱۹۷۳ تا ۱۹۷۸)، و حتّی تحت حاکمیّت حزب کمونیست دموکراتیک خلق افغانستان (۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲) اتّفاق افتاد. در این فاصله، نه تنها هزاره ها تحصیلکردۀ بیشتری تربیت کردند و موقعیّت ها و شغله های حرفه ای را از آن خود نمودند، بلکه همچنین چندین شخصیت از این گروه قومی در این فاصلۀ زمانی به مقام های عالی اجتماعی رسیدند. عبدالوحید سُرابی و سلطانعلی کشتمند برجسته ترین شخصیت های سیاسی هزاره ها در این دوره هستند. سُرابی به عنوان وزیر در مقام های مختلف از سال های ۱۹۶۷ و کشتمند از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۸ در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان نخست وزیر بوده است. اگرچه اغلب هزاره ها از فرصت های ضروری شغلی محروم مانده بودند و نمی توانستند نقش بزرگتری در بالابردن هویت، فرهنگ و وابستگی و مشارکت خود به امور مربوط به توسعۀ ملی را بازی کنند تا به عنوان یک اقلیّت احساس راحتی نمایند، با این وجود، عرصۀ توسعه برای آن ها به صورتی حفظ شد که آن ها از نظر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی انکشاف مثبت را نظاره گر باشند.

شروع جنگ بر ضد دولت کمونیستى کابل در قالب گروه‏هاى سیاسى سرآغاز بسیارى از تحولات بود و آن‏ها را جزو نخستین گروه‏هاى مجاهدین قرار داد که درسال۱۳۵۸هجری شمسی تمام سرزمین‏هایشان را آزاد ساختند. حضور تاثیرگذار هزاره ها در سال های مبارزه با اشغال، تغییر اساسی در معادلات سیاسی در افغانستان ایجاد کرد. قومی که در حقیرانه ترین وضع زندگی می کرد تبدیل به یک قدرت بلامنازع شد. از سوی دیگر مهاجرت شیعیان به کشورهای همسایه افغانستان به خصوص ایران منجر به ارتقا سطح فرهنگی و سیاسی آنها شد. فضای رشد مهیا گردید و هزاره ها که تا قبل از نبرد مجاهدین بیسوادترین قوم محسوب می گردیدند، امکان تحصیل را یافتند.

با شکل یافتن تشکل های مختلف شیعیان در افغانستان همچون شاخص ترین حزب شیعیان یعنی حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری عبدالعلی مزاری، روند فعالیت های شیعیان در افغانستان سازمان یافته تر شد.

پس از خروج شوروی از افغانستان و سپس سقوط دولت دکتر نجیب الله، دولت مجاهدین بر سر کار آمد اما گروه های مختلف افغانستان نتوانست به وحدت نظری دستیابند از این رو درگیری های حزبی – قومی آغاز شد. در این بین حزب وحدت اسلامی نیز از طرف های درگیر بود و نسبت به برخی درخواست های خود و مشارکت در قدرت پافشاری می نمود. این درگیری ها به مقاومت غرب کابل مشهور است.

پس از آنکه طالبان حرکت خود را آغاز کرد و کابل را به محاصره خود درآورد، عبدالعلی مزاری رهبرحزب وحدت  زمانی که برای مذاکره با طالبان به سمت آنها در حال حرکت بود، به دست طالبان به شهادت رسید.

شیعیان در نبرد مزارشریف نیز قدرتمند ظاهر شدند اما در نهایت با تصرف مزار شریف توسط طالبان به شدت توسط طالبان سرکوب گردیدند. طالبان شیعیان را کافر اعلام نمود و از این جهت موضع خصمانه ای را نسبت به شیعیان اتخاذ نمودند. پس از سقوط دولت طالبان در افغانستان، شیعیان وضعیت مساعدی را پیدا نمودند.

حزب وحدت

حزب وحدت اسلامی افغانستان، از ادغام هشت گروه بزرگ و کوچک جهادی شیعه در یکدیگر در مورخه ۲۵/۴/۱۳۶۸ در مرکز بامیان تشکیل و جانشین «شورای ائتلاف اسلامی افغانستان» شد. در ابتدا ریاست شورای مرکزی حزب وحدت به مدت یکسال به عهده‌ی آقای استادمحمد اکبری قرار داشت و در نخستین کنگره این حزب در سال ۱۳۶۹ آقای استادعبدالعلی مزاری به ریاست آن برگزیده شد که تا آخر در این مقام باقی ماند.
بعد از سقوط حکومت کمونیستها و استقرار حزب وحدت اسلامی در شهر کابل، اختلافات داخلی – که به ظاهر ریشه در گرایش به جناح‌ها و گروه‌های قبلی داشت – آغاز شد و سرانجام با اقدام نظامی نیروهای تحت امر آقای عبدالعلی مزاری برای تصفیه نیروهای طرفدار محمد اکبری در تاریخ ۲۳/۶/۱۳۷۳ حزب وحدت اسلامی به دو جناح «مزاری» و «اکبری» تقسیم شد. در جنگی که اتفاق افتاد ۲۹۰۰۰ نفر از ساکنان غرب کابل کشته و زخمی و ۱۵۰۰۰۰ نفر دیگر آوراه شدند. جناح اکبری در کنار احمد شاه مسعود و دولت برهان‌الدین ربانی قرار گرفت در حالی که جناح مزاری قبل از آن با حزب اسلامی حکمتیار و جنبش ملی رشید دوستم ائتلافی را به نام «شورای هماهنگی انقلاب اسلامی» در تاریخ ۱۱/۱۰/۱۳۷۲ تشکیل داده بود،تا دولت ربانی را سرنگون سازند.

بعد از اشغال افغانستان توسط آمریکا و تشکیل دولت حامد کرزی، هر دو جناح اصلی حزب وحدت گرفتار انشعاب شدند. حزب وحدت اسلامی جناح خلیلی به سه حزب تقسیم شد که عبارتند از: حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری محمد کریم خلیلی، حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به رهبری محمد محقق و حزب وحدت اسلامی ملت افغانستان به رهبری قربانعلی عرفانی یکاولنگی. حزب وحدت اسلامی جناح اکبری نیز به دو حزب یکی به نام حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان به رهبری محمد اکبری و دیگری حزب اقتدار ملی افغانستان به رهبری سید مصطفی کاظمی تقسیم شد.
در واقع، وارث اصلی حزب وحدت اسلامی افغانستان، حزبی است که رهبری آن را محمدکریم خلیلی به عهده دارد و به همان نام فعالیت می‌کند.

انشعاب‌ها در حزب وحدت اسلامی در مرحله اول قدرت قومی این حزب را چنان ضعیف کرد که در حال حاضر هیچ یک از شاخه‌های انشعابی آن به تنهایی نمی‌توانند از قوم هزاره و جامعه شیعه نمایندگی کنند.

افغانستان نوین

امروز در افغانستان فضا برای رشد و نمو اقلیت های مذهبی و قومیتی نیز باز شده است. پس سال ها جنگ و ناامنی گروه های مختلف می توانند در قالب فعالیت های مدنی در عرصه های سیاسی و اجتماعی افغانستان شرکت کنند. هزاره ها و شیعیان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. امروز شیعیان نسبت به سال های گذشته ی خود فضای مساعدتری را برای زندگی تجربه می کنند. قانون اساسی نوین افغانستان، شیعیان را به رسمیت شناخته است در قانون اساسی جدید، اولین مطلب مهم در ارتباط با حقوق شیعیان به عنوان یک اقلیت، این است که خشونت و تبعیض بر پایه ی مذهب اساسا  نفی شده است.  وامروز معاون رئیس جمهور افغانستان، شیعه می باشد.

آگاهی های سیاسی  شیعیان در دوره ی جهاد، به آنان فرصت  داد تا برجسته و برازنده ای را در تحولات  سیاسی و اجتماعی افغانستان ایفا کنند. و مقاومت آنها در غرب افغانستان، جایگاه آنها را به عنوان یک نیروی قابل توجه سیاسی – نظامی تثبیت نمود. امروز هزاره و شیعه در افغانستان یک شهروند درجه ی دوم نیست و نگاه تحقیرآمیز به آن معنی ندارد. حجم گسترده ی شیعیان مهاجر تحصیل کرده ای که به کشورشان باز می گردند، پدید آورنده ی سرمایه ی اجتماعی عظیمی برای نقش آفرینی در آینده ی افغانستان فراهم کرده است.

امروز شیعیان از مراکز آموزشی متعددی برخوردارند و نهادهای مردم نهاد مختلفی را نیز تاسیس نموده اند. زنان شیعه نیز از تحرک بیشتری برخوردار هستند. دختران شیعه نسبت به تحصیل راغب تر هستند و از این رو از زنان اقوام دیگر تواناتر هستند. نرخ رشد تحصیلی شیعیان قابل توجه بوده است.

البته این مسائل به معنای یک شرایط آرمانی برای شیعیان در افغانستان نیست. به هرحال تهدیداتی چون گروه های تندور سلفی همچون طالبان، سازمان های دولتی و غیردولتی غربی حاضر در افغانستان، اختلافات شیعیان و گروه های شیعی با یکدیگر و حمله ی کوچی ها … همه از تهدیداتی است که شیعیان و قوم هزاره را در افغانستان تهدید می کند. از سوی دیگر نمی توان مدعی بود که در توزیع قدرت و مناصب سهم شیعیان و هزاره ها به نسبت جمعیت آنها به درستی رعایت شده است اما اعتماد به نفس و توانمندی های شیعیان در حد مطلوبی افزایش یافته است که به عقیده ی برخی حتی با قدرت یابی طالبان در افغانستان، وضعیت این کشور و شیعیان همچون دهه ی ۱۳۷۰ نخواهد شد.

برآورد

افزایش سرمایه اجتماعی شیعیان در افغانستان به مرور منجر به در دست گرفتن موقعیت های کلیدی در این کشور خواهد شد. بخش عمده ای از توانمندی شیعیان در افغانستان متعلق به مهاجرین ساکن ایران می باشد. از این رو هموار کردن برخی امکانات اولیه برای مهاجرین افغان در ایران می تواند تاثیر مساعدی در توسعه ی افغانستان و همچنین تثبیت جایگاه شیعیان در این کشور داشته باشد. از سوی دیگر توجه به دانشجویان افغانی دانشگاه های ایران نیز حائز اهمیت است. جمهوری اسلامی ایران باید متناسب با نیازهای کشور افغانستان بورس های تحصیلی را ارائه نماید. از سوی دیگر باید نسبت به عملکرد تفرقه افکنانه مابین دو ملت ایران و افغانستان جلوگیری شود. تفرقه افکنی مابین دو ملت مسئله ای است که می توان نقش کشورهای فرامنطقه ای را در آن احساس نمود. رسانه های غربی فارسی زبانی چون بی بی سی فارسی و… نیز در راستای تفرقه افکنی مابین دو ملت، فعالیت می نمایند.

از سوی دیگر باید توجه داشت که رشد شیعیان در افغانستان ممکن است حساسیت گروه های سلفی افغانستان و کشورهای منطقه همچون عربستان  را در این کشور برانگیزاند و شیعیان مورد تهاجم آنها واقع شوند و نوعی جنگ فرقه ای در این کشور رخ دهد. شاید بتوان انفجارات محرم سال ۱۳۹۰ در کابل را در راستای ایجاد انشقاق مذهبی در افغانستان ارزیابی نمود.

گرایشات سکولار در گروه های شیعه و شیعیان افغانستان خطری است که تا حدودی نیز گربیان گیر برخی گروه های شیعه در افغانستان شده است.

به نظر می آید زنان شیعه در افغانستان از وضعیت فرهنگی  بهتری نسبت به زنان پشتون برخوردار باشند. شرایط مساعدتری برای تحصیل دختران شیعه  فراهم گردیده است این مسئله از سویی به توانمندی آنها و تربیت نسلی فهیم و آگاه و مادرانی موثر منجر می شود و از سویی دیگر خطر گرایش به تفکرات فمینیستی وجود دارد. بی شک زن ایرانی تاثیر محسوسی بر زن شیعه و هزاره در افغانستان خواهد داشت که به دلیل تعداد زیاد مهاجر افغان در ایران است. از این رو ترسیم یک زن مسلمان ایرانی می تواند نقش مثبتی در افغانستان داشته باشد که به نظر می رسد که الگو نامطلوبی از زن ایرانی در منظر زنان شیعه افغان ترسیم شده باشد.

دیدگاه خود را به ما بگویید.

لطفا معادله را به روز کنید