آماده سازی چاپ
اندازه قلم :
چاپ
نویسنده :
شناسه خبر : 30025
تاریخ : ۱۷ دی, ۱۳۹۷
23597 0 - آمریکا و به رسمیت‌ شناختن حاکمیت جعلی رژیم صهیونیستی بر جولان؛ پیشران‌ها و پسران‌ها بازنشر آمریکا و به رسمیت‌ شناختن حاکمیت جعلی رژیم صهیونیستی بر جولان؛ پیشران‌ها و پسران‌ها پیروزی‌های محور مقاومت در سوریه، رژیم صهیونیستی را به سمت تحرکاتی همچون لابی‌گری در ایالات متحده آمریکا برای به رسمیت شناختن حاکمیت جعلی این رژیم بر جولان اشغالی پیش برده است.

اندیشکده راهبردی تبیین - با پیروزی های اخیر ارتش سوریه و نیروهای مقاومت بر تروریستها و تسلط تدریجی نظام سوریه بر مناطق مختلف جنوب این کشور از جمله استان های درعا و قنیطره که در نزدیکی مناطق اشغالی بلندی های جولان قرار دارد، رژیم صهیونیستی یک تهدید جدی را از این ناحیه احساس می کند. در این راستا شاهد تحرکات صهیونیستها برای رفع این تهدید هستیم که بخشی از آن به صورت سخت یعنی نظامی و امنیتی صورت می گیرد که عملیاتهای نظامی و امنیتی علیه مواضع ارتش سوریه و نیروهای مقاومت در این جهت قرار دارد و بخشی دیگر در حوزه نرم یعنی از طریق سیاسی، دیپلماتیک و لابی گری پیگیری می شود. سفرهای متعدد مقامات صهیونیست به اقصی نقاط جهان به خصوص روسیه و آمریکا برای تبیین تهدید ناشی از حضور محور مقاومت در جولان در این راستا صورت می گیرد و با این تلاشها این موضوع به یکی از مباحث مطرح شده میان دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا و ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در هلسینکی تبدیل شد. اما صهیونیستها موضوع مهم دیگری را به صورت لابی گری های گسترده در واشنگتن در دستور کار خود قرار داده اند و آن تلاش برای اخذ مصوبه در کنگره آمریکا برای به رسمیت شناختن الحاق بلندی های جولان به رژیم صهیونیستی از سوی ایالات متحده آمریکا و بعد از آن راضی کردن کاخ سفید و شخص دونالد ترامپ برای اجرایی کردن آن می باشد به خصوص این که دونالد ترامپ با به رسمیت شناختن بیت المقدس نشان داده که از قابلیت خدمات بزرگ به رژیم صهیونیستی برخوردار است. طرح شکست خورده سناتور جمهوری خواه ران دسانتیس در مورد به رسمیت شناخته شدن مالکیت بلندی‌های جولان به رژیم صهیونیستی از سوی ایالات متحده آمریکا و طرح جدید شش بخشی در مورد جولان از سوی سناتور بانفوذ جمهوری خواه تد کروز که در حال سپری کردن مراحل قانون گذاری خود است، در این چارچوب قابل تبیین است.

 

[stitr1]

 

اهمیت راهبردی جولان

بلندی‌ها و فلات صخره‌ای جولان از لحاظ شکل توپوگرافى از طرف شمال به کوه جبل الشیخ(حرمون) از رشته کوههای شرقی لبنان با ارتفاع 2814 متر و مزارع شبعا و رود حاصباني در مرز لبنان با سوریه، از طرف جنوب به رودخانه یرموک در مرز اردن و سوریه، از طرف غرب به رود اردن و دریاچه طبریه در مرز با رژیم صهیونیستی، از طرف شرق به دشت حوران در سوریه می‌رسد. بلندیهای جولان در جنوب غربی سوریه در استان قنیطره قرار دارد و مساحت این منطقه بالغ بر 1860 کیلومتر مربع می باشد که نزدیک به 1200 کیلومتر مربع آن در اشغال رژیم صهیونیستی است. این منطقه در بین عرض جغرافیایی 32 و 33 شمالی واقع شده است. در مورد اهمیت بلندی های جولان برای رژیم صهیونیستی می توان موارد زیر را بیان کرد: 

  1. موقعیت استراتژیک سلبی: تسلط بر بلندیهای جولان به معنای سلب موقعیت برتر نظامی سوریه و لبنان بر مناطق شمالی فلسطین اشغالی می‌باشد.
  2. ایجاد منطقه حائل بین سوریه و سرزمینهای اشغالی 1948: بلندی‌های جولان منطقه‌ای بین سوریه و فلسطین اشغالی به عنوان منطقه حائل محسوب می‌شود زیرا سوریه یکی از کشورهای قدرتمند نظامی عربی و پیشرو در سیاستهای ضد صهیونیستی است و رژیم صهیونیستی با شناخت این قابلیت‌ها سعی دارد این کشور را از دسترسی مستقیم به سرزمین اصلی باز دارد.
  3. دسترسی به راههای استراتژیک جنوب سوریه و دمشق: یکی از نقاط ضعف سوریه واقع شدن پایتخت این کشور و راههای ارتباطی جنوب که این کشور را به اردن و کشورهای دیگر عربی متصل می کند، در نزدیکی مرزهای فلسطین اشغالی است و تسلط بر بلندیهای جولان به معنای تسلط به دمشق و راههای ارتباطی جنوب سوریه است.
  4. برتری روانی و برگ برنده در دیپلماسی: تسلط رژیم صهیونیستی بر منطقه جولان باعث برتری روانی و برگ برنده در دیپلماسی در برابر سوریه می شود زیرا عموما بازیگری که سرزمینی از کشور همسایه در اشغال دارد با این برگ برنده امتیازات و حقوق بیشتری از مذاکرات به دست می آورد.
  5. تسلط بر منابع آبی: تسلط بر بلندیهای جولان به دلیل داشتن منابع آبی در منطقه‌ای که با کمبود شدید آب روبرو می‌باشد از اهمیت زیادی برخوردار است. بلندیهای جولان به دلیل داشتن منابع آبی و بادهای شدید موقعیت مناسبی برای تولید انرژی برق از آب و باد به عنوان انرژی پاک دارد.

 

[stitr2]

 

نگاهی به مناقشات پیرامون جولان

در مورد بلندی های جولان می توان گفت در زمان امپراطوری عثمانی این منطقه در حوران سنجاق و همرز با عکا سنجاق و بیروت سنجاق قرار داشت که بر اساس خط منصف، رود اردن و دریایچه طبریه این سه سنجاق (ولایت) را از یکدیگر جدا می‌کرد. در آغاز قرن بیستم همزمان با زوال تدریجی امپراطوری عثمانی و نفوذ انگلستان در این مناطق، ژئوپولیتیک منطقه دچار تغییرات و در نتیجه کشمکش‌هایی جدیدی شد که در پس هر برخورد توافقنامه‌ای جدید برای تقسیم مناطق بین قدرتهای درگیر روی می‌داد که به مهمترین آنها اشاره می‌شود:

  1. قرارداد سایکس و پیکو1916: به دنبال مذاكرات سر مارك سايکس و فرانسوا ژرژ پيكو وزرای امور خارجه انگلستان و فرانسه براي تقسيم امپراتوري عثماني بعد از جنگ جهاني اول و تعیین حدود نفوذ و استعماری خود قراردادی حاصل شد. به موجب این قرارداد، مناطق وسيعي از سوريه، جنوب آناتولي و موصل به فرانسه، و از جنوب سوريه تا عراق شامل بغداد و بصره و فلسطين شمالي شمال بنادرحيفا و عكا به انگلستان رسید. بر اساس این تقسیم بندی بلندیهای جولان در اختیار فرانسه قرار گرفت[1]. حتی بر اساس اعلامیه 1917 بالفور که زمینه‌ساز تشکیل رژیم صهیونیستی شد، قرار بر این شد که این رژیم در سرزمینهای تحت نظر انگلستان ایجاد شود و بلندیهای جولان در این محدوده نبوده است و در حوزه تحت نظر فرانسه قرار داشته است[2].
  2. قراداد مرزی انگلیس و فرانسه 1920: بعد از پایان جنگ جهانی اول، انگلستان و فرانسه در کنفراس سن رمو در 26 آوریل 1920 قرارداد سایکس و پیکو را تایید مجدد کردند و قیمومیت این سرزمینها را در اختیار گرفتند. در 23 دسامبر 1920 کنوانسیون تعیین نقاط قطعی مرزی در مورد قیمومیت انگلستان و فرانسه در سوریه، لبنان، فلسطین و بین النهرین در پاریس به امضا دو کشور رسید که به قراداد مرزی 1920 انگلیس و فرانسه معروف است. بر اساس این قرارداد بلندی های جولان در اختیار فرانسه قرار گرفت اما در مرزهای آن تغییراتی صورت گرفت به طوری که در شمال دریاچه طبریه، سواحل شرقی رود اردن در اختیار انگلستان قرار گرفت ولی همچنان دریاچه طبریه از طریق خط منصف بین انگلستان و فرانسه تقسیم شد. البته در این قرارداد تاکید شده بود که باید کمیسیونی برای تعیین دقیق مرز تشکیل شود. این کمیسیون در سوم فوریه 1922 و هفتم مارس 1923 تشکیل شد ولی به نتیجه نرسید و در آخر در جلسه 29 سپتامبر 1923 به توافقاتی دست یافتند، که بر اساس این توافقات دریاچه طبریه در اختیار انگلستان قرار گرفت. سواحل شرقی این دریاچه مرز بین فرانسه (سوریه) و انگلستان (فلسطین) قرار گرفت. همچنین در شمال دریاچه طبریه، رود اردن مرز مشترک شد. لازم به ذکر است دو طرف در مورد برخی مناطق به توافق نرسیدند و در نتیجه این مناطق را بی‌طرف اعلام کردند تا در مذاکرات بعدی بر سر آنها به توافق برسند که هیچگاه این جلسات به دلیل جنگ جهانی دوم و بعد از آن جنگهای اعراب و رژیم صهیونیستی تشکیل نشد[3].
  3. قرارداد متارکه جنگ 1949: جنگ 1949 با شکست اعراب در حالی پایان یافت که مرزهای رژیم صهیونیستی در مقایسه با طرح تقسیم سازمان ملل، گسترش یافت و باقیمانده فلسطین تحت کنترل کشورهای عرب همسایه درآمد به طوری که اردن بر کرانه باختری رود اردن و بیت‌المقدس، مصر بر نوار غزه و سوریه بر شرق دریای طبریه و رود اردن تسلط پیدا کردند و دولت سوریه بر همین مبنی در 20 ژوئیه 1949 قرارداد متارکه جنگ را با رژیم صهیونیستی امضا کردند. بر اساس این قرارداد ارتش سوریه نیروهای خود را از غرب رود اردن و دریاچه طبریه بیرون و به مرزهای بین المللی عقب کشید و بلندیهای جولان به طور کامل در اختیار سوریه قرار گرفت[4].
  4. تحولات حاصل از جنگ 1967 و 1973: در پنجم ژوئن ۱۹۶۷ کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی وارد جنگ شدند. طی شش روز صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، بلندیهای جولان و شهر قنیطره به اشغال رژیم صهیونیستی درآمده و بر کل بیت المقدس مسلط گردید. در پایان این جنگ ارتش رژیم صهیونیستی با اشغال بلندی‌های جولان به ۵۵ کیلومتری دمشق رسیدند. رژیم صهیونیستی پس از قرارداد آتش ‌بس در 11 ژوئن 1967 با سوریه و دیگر کشورهای عربی به آورگان اجازه بازگشت به سرزمینهای خود را نداد و به این شکل زمینه اشغال دائم این سرزمین را فراهم کرد.[5] در این راستا سازمان ملل متحد اشغال بلندیهای جولان را غیرقانونی اعلام کرده و خواستار خروج نیروهای صهیونیست از آن شد به طوری که در 22 نوامبر 1967، شوراي امنيت قطعنامه 242 را تصويب کرد كه در آن بر صلح در غرب آسیا تاکید مي‌كرد و مستلزم اجراي دو اصل بود؛ یکی عقب‌نشيني رژیم صهیونیستی از سرزمينهاي اشغالی جنگ 1967 و دیگری پايان بخشيدن به تمام ادعاها يا اظهارات خصومت‌آميز و احترام به حاكميت، يكپارچگي سرزميني و استقلال سياسي به رسميت شناخته شده هر دولتي در مناطق مشخص شده و نيز حق هر يك براي زندگي صلح‌آميز داخل مرزهاي امن و مشخص شده خود، مصون از هر تهديد يا اقدام اجبار آميز. سوريه قطعنامه‌ 242 شوراي امنيت را رد کرده و اعلام كرد كه قطعنامه، موضوع محوري عقب‌نشيني رژیم صهیونیستی را به شرايط درخواستي كشورهاي عرب گره زده است و خواهان خروج بی قید شرط رژیم صهیونیستی از بلندیهای جولان شد. در اكتبر 1973 رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی وارد جنگ شدند و سوريه در بلندیهای جولان در این جنگ شرکت کرد و به جز اندکی پیشروی دستاورد خاصی بدست نیاورد. در 22 اكتبر 1973 شوراي امنيت قطعنامه 338 را به تصويب رسانيد كه ضمن تاکید مجدد بر قطعنامه 242 خود خواستار از سرگيري مذاكرات با هدف دستيابي به صلحي پايدار و عادلانه در منطقه غرب آسیا شد. درخواست آتش‌بس در قطعنامه 339 در 23 اكتبر 1973 مورد تأكيد قرار گرفت و از دبيركل خواسته شد تا ناظران سازمان ملل را فوراً به منطقه اعزام نمايد. نيروهاي سازمان ملل ناظر بر قطع درگيري (UNDOF) شدند که بر اساس قطعنامه 350 که در 31 می 1974 تشکیل شد و مأموريت آن نظارت بر توافقات بين رژیم صهیونیستی و سوريه بود. شورای امنیت ماموریت نیروهای ناظر را بر اساس قطعنامه‎‌های 1300- 1328-1351-1381-1415 و 1821 تمدید کرد. این نیروها از کشورهای هند، ژاپن، فلیپین، کرواسی و استرالیا بودند که همچنان به مأموريت خود در منطقه جولان ادامه مي‌دهند[6].
  5. قانون الحاق جولان به رژیم صهیونیستی: در 14 دسامبر1981 پارلمان رژیم صهیونیستی با 21 رای مخالف و 63 رای موافق قانوني را تصويب كرد كه بر اساس آن بلندي‌هاي جولان به این کشور ضمیمه شود اما این اقدام رژیم صهیونیستی محکومیت جهانی را در برداشت[7]. با اعلام‌ الحاق‌ بلنديهاي‌ جولان‌ به ‌رژیم صهیونیستی توسط پارلمان این رژیم، شورای امنیت سازمان ملل متحد طی قطعنامه 497 در 17 دسامبر 1981 از این کشور‌ خواست مصوبه خود را لغو کند.

 

[stitr3]

 

پیشران‌های به رسمیت شناختن حاکمیت جعلی رژیم صیهونیستی بر جولان از سوی آمریکا

تا پیش از تحولات فعلی در جولان و حضور نیروهای محور مقاومت در پیرامون آن، رژیم صهیونیستی تلاش جدی برای مشروعیت بخشی به اشغالگری در جولان انجام نداده بود و تلاش داشت با استفاده از این عنصر، به تحت فشار قرار دادن سوریه و کشورهای عربی برای تمکین به خواسته‌های خود اقدام کند. برای مثال مناخیم بگین نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی در پاسخ به آمون رابین‌اشتاین سیاستمدار و روزنامه نگار صهیونیست گفت: «شما واژه الحاق را به کار ‌ببرید ولی ما از آن استفاده نمی‌کنیم»[8]. ولی به نظر می رسد مقامات فعلی رژیم صهیونیستی با توجه به شرایط جدید، تلاشهای خود جهت مشروعیت بخشیدن به اشغالگری در جولان را آغاز کرده اند و در اولین قدمهای خود لابی های خود را در واشنگتن فعال کرده اند و این لابی ها همزمان در کنگره و کاخ سفید به دنبال پیشبرد این هدف هستند. در مورد امکان تحقق هدف رژیم صهیونیستی در اخذ حمایت های لازم در کنگره و کاخ سفید باید گفت این امر چندین پیشران دارد که مهمترین آنها عبارتند از:

  1. قدرت لابی گری صهیونیستها در کنگره و تیم جدید کاخ سفید: لابی‌گری در ایالات متحده آمریکا امری پذیرفته‌شده است؛ به‌همین‌دلیل برای آن روندها و قواعدی درنظر گرفته شده است. افراد‏، شرکت‌ها و گروه‌های فعال زیادی که مهمترین آنها آیپک است در عرصه لابی‌گری در واشینگتن و دیگر ایالت‌های آمریکا، به‌ اشکال رسمی و غیر رسمی برای رژیم صهیونیستی در زمینه‌های سیاسی،‏ اقتصادی و فرهنگی لابی‌گری می کنند.
  2. اتحاد استراتژیک ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی: بعد از جنگ جهانی دوم، رژیم صهیونیستی به دلیل مشکلات امنیتی فراوان و همچنین عدم مشروعیت از سوی همسایگان، به سمت اتحاد و ائتلاف استراتژیک با غرب پیش رفت و به یکی از اعضای موثر بلوک غرب در زمان جنگ سرد تبدیل شد. این سطح از روابط بعد از جنگ سرد نیز تدوام یافت و ایالات متحده آمریکا سعی کرده از این متحد استراتژیک خود حمایت نماید. بخصوص در اموری که به مباحث راهبردی همچون موضوع جولان مربوط می‌باشد.
  3. تعارض مشترک رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا با محور مقاومت: محور مقاومت به دلیل اتخاذ سیاست های ضد صهیونیستی و همچنین مقابله با زیاده خواهی های ایالات متحده آمریکا دارای تعارضات جدی با رژیم صهیونیستی و آمریکا می‌باشد. با توجه به اینکه پیروزی محور مقاومت در سوریه و بلندی های جولان موجب تقویت جایگاه این محور می‌شود، آمریکا و این رژیم از هر اقدامی که منجر به تضعیف محور مقاومت شود حمایت می‌کنند.
  4. از اولویت خارج شدن قضیه فلسطین و اشغالگری رژیم صهیونیستی در راهبردها و سیاستهای کشورهای عربی: در سالهای اخیر به دلیل تحولات داخلی در جهان عرب و همچنین برساخته شدن تهدید محور مقاومت توسط غرب، قضیه فلسطین و اشغالگری سرزمین های عربی توسط رژیم صهیونیستی از اولویت های سیاست خارجی اکثر کشورهای عربی خارج شده و این امر زمینه پیش برد اهداف رژیم صهیونیستی را فراهم کرده است همانطور که در موضوع مهم به رسمیت شناختن پایتختی بیت المقدس برای رژیم صهیونیستی از سوی رییس جمهور آمریکا، شاهد واکنش جدی از سوی کشورهای عربی در این زمینه نبودیم.
  5. تلاش کاخ سفید برای پیش برد روند سازش اعراب و رژیم صهیونیستی در قالب طرح معامله قرن: دونالد ترامپ تلاش زیادی دارد روند سازش اعراب و رژیم صهیونیستی را که به بن بست جدی رسیده بود، فعال کند. در این راستا طرحی را موسوم به معامله قرن به طرف های عربی و صهیونیستی ارائه کرده است. اگرچه همچنان اطلاعات دقیقی از این طرح در دست نیست ولی اساس آن بر تثبیت و مشروعیت رژیم صهیونیستی می‌باشد. ممکن است آمریکا از مصوبات این چنینی برای پیش برد این طرح استفاده نماید.

 

[stitr4]

 

پس‌ران‌های به رسمیت شناختن حاکمیت جعلی رژیم صیهونیستی بر جولان از سوی آمریکا

البته به رسمیت شناختن الحاق سرزمین اشغالی جولان به رژیم صهیونیستی در ایالات آمریکا دارای پسران‌هایی می‌باشد که مهمترین آنها عبارتند از:

  1. بلندپروازانه بودن این طرح: اگرچه رژیم صهیونیستی از لابی های قدرتمند و همچنین حمایت ویژه کاخ سفید برخوردار می‌باشد، اما تصویب این طرح برخلاف نظر بخشی از جریان حاکم در آمریکا همچون دمکراتها است که این امر را مخالف روند سازش میدانند. پیشبرد این طرح به نوعی بلند پروازانه محسوب می‌شود و ممکن است در جمع بندی کنگره و کاخ سفید در شرایط کنونی این امر به نتیجه نرسد، همانطور که طرح مشابه سناتور جمهوری خواه ران دسانتیس نیز در ماههای گذشته رای نیاورد.
  2. قطعنامه صریح شورای امنیت سازمان ملل در مورد اشغالی بودن جولان: براساس قطعنامه های 242 و 338 شورای امنیت، جولان یک سرزمین اشغال شده از سوی رژیم صهیونیستی محسوب میشود و به اعضای سازمان ملل توصیه شده الحاق آن را به رژیم صهیونیستی به رسمیت نشناسند. اگرچه ایالات متحده آمریکا به بسیاری از قطعنامه های سازمان ملل احترام نگذاشته است ولی عموما از خلاء های موجود در این قطعنامه ها استفاده کرده است برای مثال از خلاء قطعنامه های شورای امنیت به خصوص قطعنامه 242 در مورد تعیین تکلیف بیت المقدس شرقی و غربی، بیت المقدس را به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی به رسمیت شناخت.
  3. مخالفت های احتمالی بین المللی با به رسمیت شناختن الحاق جولان اشغالی به رژیم صهیونیستی: ایالات متحده آمریکا در شرایط کنونی در موضوعاتی همچون تجارت جهانی، کنوانسیون های آب و هوایی، نهادهای حقوق بشری و توافق هسته ای با ایران و همچنین موضوع به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی دارای تعارض با اکثر کشورهای جهان میباشد. به نظر میرسد ورود به این عرصه، پرونده های پیش روی ایالات متحده آمریکا را افزایش خواهد داد و این امر برای ایالات متحده آمریکا هزینه ساز خواهد شد.
  4. واکنش احتمالی سوریه و محور مقاومت: آمریکا به خوبی می داند هرگونه تغییر و تحول احتمالی در وضعیت حقوقی و سیاسی جولان واکنش تند سوریه و محور مقاومت را در بر خواهد داشت که ممکن است برای این کشور هزینه ساز باشد به همین دلیل این واکنش احتمالی یکی از پسران‌های جدی در اقدام آمریکا محسوب می شود.

 

[stitr5]

 

پیامدهای به رسمیت شناختن حاکمیت جعلی رژیم صهیونیستی بر جولان از سوی آمریکا

اقدام احتمالی ایالات متحده آمریکا در به رسمیت شناختن اشغالگری رژیم صهیونیستی در جولان دارای پیامدهای بسیاری برای ایالات متحده آمریکا میباشد که مهمترین آنها عبارتند از:

  1. اخلال در ائتلاف سازی های مورد نظر آمریکا میان صهیونیست ها و برخی از کشورهای عربی؛
  2. فشارهای بین المللی حاصل از این اقدام که برخلاف متن صریح قطعنامه های شورای امینت سازمان ملل متحد می‌باشد؛
  3. اخلال احتمالی در روند طرح معامله قرن که دونالد ترامپ به شدت به دنبال پیش‌برد آن می‌باشد؛
  4. اقدامات احتمالی نظامی و امنیتی ارتش سوریه با همراهی محور مقاومت در جولان که به دلیل اقدام غیر قانونی ایالات متحده آمریکا، به نوعی از مشروعیت بین المللی برخوردار می‌شود.

در جمع بندی مطالب فوق می‌توان گفت پیروزی های محور مقاومت در سوریه بخصوص در مناطق هم مرز با جولان، رژیم صهیونیستی را به سمت تحرکاتی همچون لابی گری در ایالات متحده آمریکا برای به رسمیت شناختن حاکمیت جعلی این رژیم بر جولان اشغالی پیش برده است ولی به نظر میرسد با توجه به شرایط بین المللی و منطقه ای موضوع جولان، اگرچه اقداماتی در این زمینه صورت میگیرد ولی زمینه های تغییر جدی در وضعیت حقوقی و سیاسی این منطقه فراهم نیست. در این رابطه عناصر محور مقاومت می‌بایست با رصد دقیق تحولات و اقدامات احتمالی رژیم صهیونیستی، ضمن پیشبرد راهبردهای خود به اتخاذ سیاست ها و تاکتیک های مناسب در برابر سناریوهای احتمالی بپردازند.


منابع و پی نوشت ها

 

[1] David Fromkin, A Peace to End All Peace: The Fall of the Ottoman Empire and the Creation of the Modern Middle East, New York: Owl, 1989, pp. 286-288.

[2] علی آقابخشی و مینو افشاری‌راد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1376، ص 34.

[3]  Edgar S. Marshall, Israel: current issues and historical background, New York: Nova Science, 2002, pp. 35.

[4] Martin Gilbert, The Routledge Atlas of the Arab-Israeli Conflict, London: Routledge, 2002, pp. 48.  

[5] Ronald J. Glossop, Confronting War: An Examination of Humanity's Most Pressing Problem, Published by McFarland, 2001, pp. 40.

[6] برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به پایگاه اطلاع‌ رسانی مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد-تهران، قابل دسترسی در:

 http://www.unic-ir.org/publication/farsi/palestine/palestine4.htm (18-7-2018).

[7] John J. Mearsheimer and Stephen M. Walt, The Israel Lobby and U.S. Foreign Policy, New York: Farrar, Straus and Giroux, 2007, pp. 439.

[8] John J. Mearsheimer and Stephen M. Walt, The Israel Lobby and U.S. Foreign Policy, New York: Farrar, Straus and Giroux, 2007, pp. 439.


© 2019 تمام حقوق این وبگاه برای اندیشکده راهبردی تبیین محفوظ می باشد.